تبليغاتX
دومـانلــی تبــــــريز dumanlitebriz

دومـانلــی تبــــــريز dumanlitebriz

یک روز آزادانه زيستن بهتر از چهل سال در اسارت زندگی کردن است(آتا بابك)

اخبار دردناک از اوضاع وخیم هویت طلبان در زندان مخوف اردبیل

سرمهای پی درپی لسانی، سکته قلبی یکی ازهویت طلبان، شیوع بیماری آنفولانزا،

آخرین وضعیت حسن بالازده و ودود اسدی، احضار دهها نفر در اردبیل و نیر و نیار

اخبار ذیل به نقل از اظهارات خانواده آقای عباس لسانی و همچنین یکی از هویت طلبانی که اخیرا از زندان اردبیل آزاد شده در اختیار افکار عمومی و همچنین ملت آذربایجان قرار می گیرد:

-         لسانی 30 کیلوگرم وزن کم کرده و تحت سرم های پی در پی قرار دارد

 خانواده آقای لسانی پس از روزها تلاش و اصرار اخیرا توانسته اند با عباس لسانی، یکی از مقاومترین هویت طلبان آذربایجان، در زندان اردبیل ملاقات کنند. بر اساس اظهارات نگران کننده همسر و مادر مضطرب ایشان، حال عباس بسیار وخیم است و قادر به ایستادن و حتی نشستن برروی صندلی نیست. وی به دلیل اعتصاب 35 روزه غذا و اعتصاب 11 روزه آب، در بیمارستان زندان بستری است و تحت سرم های پی در پی غذائی قرار دارد.  وزن لسانی بعد از  46 روز اعتصاب، 30 کیلوگرم کمتر شده  و به 85 کیلوگرم رسیده است!

اوضاع جسمانی لسانی بسیار وخیم است. چهره او به شدت رنگ پریده و چشمان او حالتی کم فروغ یافته و به دلیل دهها روز اعتصاب جهاز گوارشی و کلیه های وی دچار ناراحتی های سختی شده است. عباس به رغم اصرار شدید و مگرر دوستان صمیمی و اعضای خانواده برای توقف اعتصاب غذا، سرسختانه اعلام کرده است که تا احقاق حقوق محبوسین سیاسی سلسله قیامهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان، دست از اعتصاب غذای خود بر نخواهد داشت!

عباس لسانی مبارز، نویسنده و شاعر حماسه سرای تورک، یکی از سرشناسترین چهره های حرکت ملی آذربایجان است. او در گذشته به دلیل انتشار تقویم تورکی(1380)، اجرای سخنرانی و برگزاری تئاتر ملی درقورولتای عظیم قلعه بابک(تیرماه 1381)، رهبری تحصن خونین ضد داشناک در مسجد سرچشمه اردبیل(دوم تیر ماه 1382)، سفر مجدد به قلعه بابک(تیرماه 1384)، شرکت در مراسم سالگرد شهادت باقرخان سالار ملی در تبریز(مرداد ماه 1384)...بازداشت شده و مورد انواع اذیتهای جسمی و روحی قرار گرفته بود. در حال حاضر لسانی بیش از 5 پرونده در حال جریان در دادگاه انقلاب دارد و قبلا به مجازاتهای مختلفی از جمله کیفر نقدی و شلاق و زندان و تبعید به مسجد سلیمان محکوم شده است.

عباس لسانی دو روز قبل از برگزاری قیام دویست هزار نفری اهالی اردبیل، مورد تهدید جانی نیروهای اطلاعاتی قرار گرفته بود. به او گفته شده بود که در صورت مشاهده شدن در خیابان، وی را با دو گلوله خواهند کشت! اما به رغم این تهدیدات غیر قانونی و برگزار شدن ضد تظاهرات دولتی در قبل از ظهر روز 6 خرداد ماه، لسانی در روز قیام، در صف اول قیامگران و هویت طلبان جسور اردبیلی حرکت کرد و سخنرانی مبسوطی را در دفاع از حقوق ملت آذربایجان و ضرورت برگزاری تظاهرات مدنی اهالی اردبیل ایراد نمود. او پس از وقوع قیام شجاعانه و سراسری شهری در اردبیل به منزل رفت و در روز 13 خرداد ماه با حمله مسلحانه بیش از 30 مامور و شکستن درب خانه، در برابر چشمان وحشت زده خانواده، از منزل ربوده شده و به زندان اردبیل منتقل گردید. خانه وی مورد تفتیش قرار گرفت و تمامی کتابها و دست نوشته های وی به همراه کامپیوتر شخصی اش از منزل جمع آوری گردید. از سوی دیگر مغازه لسانی نیز که تنها ممر درآمد او، همسر و سه فرزند خردسالش میباشد از 35 روز پیش پلمپ شده و پروانه کسب آن لغو شده است. همچنین مهدی محمد پور (خواهرزاده) و جعفر سبحانی (همکار وی در مغازه) نیز بازداشت شده اند. عارف لسانی (برادر وی) نیز مدتی را به دلایل واهی در زندان گذرانده است. همچنین همسر لسانی هم به دلیل انجام مصاحبه با رسانه ها، تهدید به بازداشت شده است.

اکنون لسانی در حال تبدیل شدن به اسطوره مقاومت و شجاعت برای ملت آذربایجان است. از عموم نهادهای حقوق بشر بخصوص فعالین حرکت ملی آذربایجان در داخل و خارج از کشور تقاضا می شود به هر صورت ممکن خود را آماده دفاع از حیات تحت مخاطره عباس لسانی کنند.

-         «حیات حسین پور» در زندان اردبیل سکته کرده است

حیات حسین پور یکی از فعالین حرکت ملی آذربایجان که همزمان با قیام اهالی این شهر بازداشت شده است از 6 روز پیش در زندان اردبیل دچار سکته قلبی شده و قادر به حرکت نیست. متاسفانه مسئولین زندان اردبیل ضمن بی اعتنائی به نیازهای پزشکی و اوضاع دردناک این جوان غیور، مانع از انتقال او به بیمارستان و دست کم معاینه پزشک شده اند. اوضاع جسمانی این هویت طلب تورک روز به روز وخیمتر می شود.

-         شیوع بیماری خطرناک آنفولانزا در بند ویژه هویت طلبان در زندان اردبیل

در حال حاضر بدنبال آزادی 12 تن از هویت طلبان اردبیلی، نزدیک به 15 تن همچنان در زندان اردبیل و در یک بند مشخص نگهداری می شوند. بر اساس اظهارت یکی از هویت طلبانی که اخیرا از زندان اردبیل آزاد شده در این بند آنفولانزای خطرناکی شیوع یافته و هر 15 نفر را به شدت بیمار کرده است. انتشار این بیماری کشنده و دردناک، سبب بروز ناراحتی های شدید جسمانی در میان زندانیان هویت طلب و حتی دیگر زندانیان غیر سیاسی  شده و قدرت هر گونه حرکت را از بیماران سلب کرده است. متاسفانه مسئولین زندان جهت درمان این بیماری مشکوک هیچ اقدامی نکرده و حتی از دادن قرصهای آسپرین و سرماخوردگی نیز به بیماران بدحال خودداری می کنند.

-         حسن بالازده با 15 سال سن در زندان اردبیل محبوس است

حسن بالازاده  یکی از فعالین هویت طلب اردبیلی تنها  15 سال سن دارد. این دانش آموز اردبیلی  بیش از 30 روز است که در زندان اردبیل درحبس رژیم آپارتاید به سر می برد. مطابق نظر یونسکو افراد زیر 18 سال کودک محسوب می شوند و باید از شرایط ویژه ای به هنگام حبس برخوردار باشند. ضمن اینکه اساسا مطابق قوانین بین المللی و همچنین قانون اساسی معطل جمهوری اسلامی ایران، بازداشت هر فردی به خاطر گرایشهای سیاسی ممنوع است و به عنوان تفتیش عقاید محسوب می گردد.

-         ودود اسدی به زندان اردبیل منتقل شده است

اقای ودود اسدی یکی از فعالین برجسته دانشجویی که اخیرا به دلیل قیام دانشجویان و اهالی اردبیل در تاریخ 5/3/1385 بازداشت شده و به زندان تبریز فرستاده شده بود دوباره به زندان اردبیل منتقل شده و تحت شرایط نامعلومی نگهداری می شود.

-         دهها تن دیگر در اردبیل به دادگاه و نهادهای امنیتی احضار شده اند

طی هفته گذشته و هفته جاری دهها فعال هویت طلب اردبیلی(اعم از اردبیل، نیر و نیار) به دوائر اطلاعاتی و انتظامی احضار شده و مورد تهدید و بازداشت دو- سه روزه قرار گرفته اند.

چند تن از این افراد در بازداشت گاه ضرب و شتم شده اند. همچنین تعداد 12 تن از بازداشت شدگان سابق که به قید وثیقه آزاد شده بودند طی سه روز گذشته مجددا به دادگاه انقلاب اردبیل احضار شده اند.

اسامی برخی از این افراد عبارتند از: رحیم غلامی، علی بابائی، رحیم خدادادی، مظاهر مالی و عسکر اکبرزاده.

ارسال خبر: توسط ائلدار از اردبیل27/3/1385

دادگاه قاسم‌‏فر و نيستاني در دادگاه انقلاب تهران برگزار شد

جلسه رسيدگي به اتهامات مهرداد قاسم‌‏فر و مانا نيستاني، سردبير و كاريكاتوريست روزنامه ايران جمعه صبح امروز در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، در اين جلسه نماينده مدعي‌‏العموم، اتهامات قاسم‌‏فر و مانا نيستاني را كشيدن كاريكاتور موهن و توهين به قوم آذري‌‏زبان اعلام كرد و سپس سردبير و كاريكاتوريست روزنامه ايران به دفاع از خود پرداختند.
قاسم‌‏فر و نيستاني در دفاع از خود ضمن عذرخواهي از چاپ كاريكاتور منتشره در روزنامه ايران جمعه عنوان كردند كه هيچ سوءنيتي در انتشار كاريكاتور مزبور نداشته و قصدي هم براي توهين به شهروندان آذري‌‏زبان نداشته‌‏اند.
در اين جلسه آخرين دفاع از متهمين پرونده به عمل آمد و قرار است دادگاه ظرف مهلت قانوني، نسبت به صدور رأي در اين پرونده اقدام كند.
پرونده مديرمسوول روزنامه ايران نيز در شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران مطرح است.
شعبه 1060 دادگاه عمومي تهران نيز به زودي در مورد رفع اختلاف بين قرار بازپرس پرونده روزنامه ايران مبني بر رفع توقيف از اين روزنامه و اعتراض هيأت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تصميم‌‏گيري مي‌‏كند

متن سخنان مهندس سعید نعیمی در سازمان ادوار تحکیم وحدت

با سلام خدمت حضار گرامی
چند تن از شرکت کنندگان در اعتصاب غذا برای آزادی زندانیان سیاسی سخن گفتند ،به نوبه خود خوشحال هستم از اینکه می بینم حقوق بشر ، دموکراسی و آزادی به سرلوحه شعارهای بیشتر گروههای سیاسی تبدیل شده است و وقتی می بینیم که شماری از گروهها از جمله جنبش دانشجویی و سازمان ادوار تحکیم واقعا پایبند شعارهای حقوق بشری و آزادیخواهانه هستند و با اعلام حمایت از همه زندانیان سیاسی و ایجاد امکان برای طرح مطالبات همه گام بزرگی در این مسیر برداشته اند خوشحالی مان دو چندان میشود.
اما متاسفانه برخی گروهها هستند که حقوق بشر و دمکراسی را صرفا به عنوان شعار مطرح کرده و حاضر نیستند که تا انتهای منطقی بر این شعارها پافشاری نمایند و یا حداکثر رعایت حقوق بشر را برای گروه و دسته خود میخواهند و لذا این افراد و گروهها شایسته سرزنش و انتقاد بسیار هستند.
یعنی نمی توان از آزادی اجتماعات و اعتراضات سخن راند ولی در مقابل سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز و کشتن مردم بی گناه از جمله اعتراضات اخیر آذربایجان سکوت نمود و حتی با سرکوبگران همراه شد.
نمی توان جبهه دمکراسی و حقوق بشر تشکیل داد ولی نسبت به نقض حقوق شهروندی ملیونها انسان در عدم برخورداری از تحصیل به زبان مادری سکوت نمود و یا به نام دفاع از زبان رسمی و تمامیت ارضی بر امحای زبان ملی ملیونها شهروند مهر تایید زد.
نمی توان استراتژی سیاسی خود را تحول ساختاری برگزینیم ولی برای طرح مطالبات و خواسته ها حد و مرز تعیین نماییم و مانع طرح مطالبات فراتر و متفاوت از خواسته های خود گردیم.
انتقادات زیاد است ولی با توجه به ضیق وقت به این موارد اکتفا می کنم.
امیدوارم فضای طرح مطالبات و خواسته های همه گروهها ایجاد گردد و با طرح مطالبات و دفاع همگانی از مطالبات مبتنی بر حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت امکان نزدیکی گروهها نیز فراهم گردد.
لازم میدانم از دوست عزیزم رضا عباسی – عضو موسس کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان – عباس لسانی ، صالح کامرانی ، امانی ، بخت آور ، راشدی و سایر زندانیان آذربایجان و از اوصانلو و جهانبگلو نام ببرم و مظلومیت و بیگناهی ایشان را یادآور شوم و خواستار آزادی ایشان گردم.

هدف و خواسته ما آزادی همه زندانیان سیاسی است بویژه مهندس موسوی که در کسوت نمایندگی و بعد از آن همواره پیگیر آزادی همه زندانیان سیاسی بودند و از این جهت شایسته تقدیر بسیار هستند.

با تشکر از حوصله حاضران و به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی

از وضعیت رضا سیاح خبری در دست نیست

  رضا سیاح از فعالان حرکت ملی که 28 روز بعد از حوادث اول خرداد در بازداشت به سر برده بود و چند روز پیش نیز بازداشت و بعد از چند روز آزاد شده بود بار دیگر ناپدید شده است. خانواده وی با ابراز نگرانی از وضعیت وی اعلام نموده اند که هیچ اطلاعی از وی ندارند.

در ایران زندانیان سیاسی ترک از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم هستند

قرار بازداشت رضا عباسی تغییر نکرد

علی رغم اتمام بازجویی و تحقیق از رضا عباسی و با وجود گذشت سه هفته از زمان دستگیری وی هنوز قرار بازداشت تغییر نکرده است.سعید متین پور فعال حرکت ملی آذربایجان در زنجان با اعلام این خبر افزود:اداره اطلاعات زنجان هفته گذشته به دنبال پیگیریهای خانواده عباسی به ایشان اعلام کرده بوده که بازجویی هایشان تا آخر هفته پایان می یابد و رضا در اختیار قاضی قرار می گیرد.به همین خاطر خانواده عباسی  روز شنبه ۲۴ تیرماه به قاضی نقیلو در دادسرای انقلاب زنجان مراجعه می کنند.وی نیز اعلام نظر خود را به امروز سه شنبه موکول می کند تا پرونده را مطالعه کند.اما امروز وقتی مادر رضا به دادسرا می رود با کج خلقی و بی حوصلگی آقای نقیلو مواجه می شود.قاضی امروز هم می گوید سه - چهار روز دیگر جواب خواهم داد و در جواب سئوال مادر عباسی در مورد اتهام فرزندش به جواب نمی توانم بگویم بسنده می کند.

متین پور در پاسخ به این سئوال که آیا بازداشت آقای عباسی می تواند با اعتراضات آذربایجان در ارتباط باشد گفت:هیچکدام از بازداشتها نمی تواند در ارتباط حقوقی با آن حوادث باشد.تمام تجمعات و راهپیمایی ها مسالمت آمیز و در قانون پیش بینی شده بودند.به واقع برخی از بازداشت شدگان حتی در آن اعتراضات حضور نداشتند.رضا هم فقط در تظاهرات اول خرداد زنجان حاضر بود و در آنجا نیز بیشتر نقش انتظامات را بازی کرد.

وی در مورد آمار و وضعیت زندانیان ترک نیز گفت:آمار دقیقی در دست نیست.اسامی برخی را روز ها پس از بازداشت می شنویم.چندی پیش لیستی منتشر شد که بیش از ۱۵۰ زندانی را شامل می شد.از وضعیت همه ایشان هم اطلاعات دقیقی از طرف مقامات ذیربط منتشر نمی شود.اما به خاطر برخی پیگیری ها و ارتباطی که با بعضی از خانواده ها دارم می توانم بگویم وضعیت تعدادی از زندانیان نگران کننده است.بر نام عباس لسانی تاکید می کنم.او هنوز در اعتصاب غذا است و از ابتدایی ترین حقوق انسانی و  قانونی خود محروم است. غلامرضا امانی و چنگیز بخت آور هنوز در زندان اوین نگهداری می شوند و حق ملاقات با وکیل و خانواده را ندارند.جواد عباسی در زندان ارومیه و نادر ولی پور در زندان اردبیل وضع نامناسبی دارند و اخبار منتشره حاکی از در خطر بودن سلامت ایشان است.

  دبير كميته بانوان اردبيل افزايش طلاق در استان را نگران‌كننده دانست

اردبيل، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۴/۲۷
داخلي.اجتماعي.هفته زن.طلاق.

دبير كميته بانوان و جوانان استان اردبيل افزايش ميزان طلاق در استان را نگران‌كننده دانست.

پروانه رضاقلي‌زاده روز سه‌شنبه در همايش بانوان اردبيلي افزود: آمار زياد طلاق بيانگر اين است كه به مسايل فرهنگي استان توجه كافي نشده است.

وي گفت: به علت نبود برنامه‌ريزي و بي‌توجهي‌ها هر روز بر ميزان شيوع آسيب‌هاي اجتماعي افزوده مي‌شود و در صورت ادامه اين روند شاهد بحران در آينده خواهيم بود.

وي، ورود ‪ ۶۴درصد از دختران و بانوان به دانشگاهها و مراكز علمي را بحران و معضلي بزرگ ذكر كرد و افزود: متاسفانه براي دوران پس از فارغ التحصيل شدن آنها تدبيري انديشيده نشده است.

دبيركميته بانوان و جوانان استان همچنين از افزايش زنان سرپرست خانوار، بي‌سرپرست و بد سرپرست در استان ابراز نگراني كرد و خواستار اهتمام دستگاههاي متولي امور فرهنگي و اجتماعي براي رفع مشكلات اين قشر شد.

رضاقلي‌زاده، تحكيم و تكريم نهاد خانواده‌ها، اجراي طرح رحمت، آموزش حقوق متقابل زوجين، آموزش مهارت‌هاي زندگي، ارايه خدمات مشاوره قبل از ازدواج ، تقويت فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه، توسعه كانون‌هاي فرهنگي و اجتماعي بانوان و آموزش زنان و دختران روستايي و عشايري رااز برنامه‌هاي امسال اين كميته براي بهبود وضعيت زنان استان برشمرد.

(‪(۵۸۷/۵۹۳/۵۹۴                                                                                            

تعليق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي

رييس دانشگاه بوعلي همدان از تعليق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بو علي سينا خبر داد و گفت: «طبق آيين‌نامه، هرگاه تشكلي در امر آموزش اختلال ايجاد كند حكم تعليق خواهد خورد.»
دكتر خدايي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اعلام اينكه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بو علي همدان 4 الي 6 ماه حكم تعليق خورده است،‌ اظهار داشت: «بعد از منحل شدن انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي، قرار شد طبق مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي، انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي با التزام عملي به نظام و قانون اساسي و ذكر ولايت فقيه و داشتن اساسنامه به نام دانشگاه بوعلي سينا، بتوانند انتخابات اين تشكل را برگزار كنند ولي متاسفانه اعضاي انجمن اسلامي با تعطيل كردن كلاس‌ها و اغتشاش در فضاي دانشگاه، استاد را از كلاس بيرون كرده و بدون حضور ناظر، انتخابات انجمن اسلامي را برگزار كردند.»
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي همدان نيز درباره حكم صادره شده از سوي هيات نظارت و لغو مجوز انجمن اسلامي، به خبرنگار ايسنا  گفت : اعضاي انجمن اسلامي در پاسخ به ابطال انتخابات انجمن اسلامي، نامه‌اي اعتراض‌آميز به هيات نظارت فرستادند.

 

درگيري نيروهاي نظامي ايران با تروريست‌هاي «پ.ك.ك»

  شب گذشته، در درگيري بين نيروهاي نظامي سپاه و تروريست‌هاي «پ.ك.ك» در روستاي دره‌علي از منطقه چهارستون شهرستان سلماس، يكي از اين عناصر تروريست به قتل رسيد.

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: شب گذشته، در درگيري بين نيروهاي نظامي سپاه جمهوري اسلامي ايران و تروريست‌هاي «پ.ك.ك» در روستاي دره‌علي از منطقه چهارستون شهرستان سلماس، يكي از اين عناصر تروريست به قتل رسيد.

گفتني است، در يك ماه گذشته، طي 31 عمليات نيروهاي نظامي سپاه در مناطق مرزي كردستان آذربايجان غربي، 35 تروريست «پ.ك.ك» كشته شدند كه از اين 35 نفر، 17 نفر با مليت تركيه و 11 نفر با مليت سوريه و مابقي، از فريب‌خوردگان داخلي بودند.

سيد نعمت الله حقيقي:
استان همدان از لحاظ ذخاير معدني رتبه ششم كشور را داراد

همدان- خبرگزاري كار ايران

معاون اكتشافات سازمان صنايع و معادن استان همدان گفت: اين استان از لحاظ ذخاير معدني رتبه ششم كشور را داراست.
به گزارش ايلنا،"سيد نعمت الله حقيقي" ميزان ذخاير معدني اين استان را افزون بر 380 ميليون تن اعلام كرد و افزود: اين جايگاه بيانگر وجود پتانسيل معدني با ارزش در استان است.
وي گفت: هم اكنون 184 معدن در استان همدان فعال است كه اين استان از اين لحاظ رتبه دهم كشور را داراست.
اين مسوول استخراج ذخاير معدني از استان همدان در سال گذشته را افزون بر 5 ميليون و 308 هزار تن اعلام كرد و گفت:‌‏ اين ميزان نسبت به سال ماقبل از آن از رشد 60 درصدي برخوردار بوده است.
معاون اكتشافات سازمان صنايع و معادن استان همدان با اشاره به رشد 20 درصدي صادرات مواد معدني اين استان در سال 84 گفت: حجم صادرات اين بخش در اين سال افزون بر 113 ميليون دلار بوده است.
حقيقي ايجاد زير ساختهاي مناسب به منظور توسعه كيفي بخش معادن را از برنامه هاي مهم سال جاري اين بخش اعلام كرد.
وي گفت: در همين راستا آب، برق، گاز و راههاي دسترسي به معادن با بهره‌‏گيري از اعتبارات دولتي اجرا خواهد شد كه براساس موافقت سازمان توسعه و نوسازي معادن كشور راه، آب، برق معادن در سال جاري و با پيش بيني اعتبارات ويژه اجرا خواهد شد.
وي افزود: همچنين تخصصي كردن اكتشافات معدني، مشاركت دهي بخش خصوصي تحصيل كرده در امور معدني، حضور فعال نظام مهندسي معدن در بخش معدن، ايجاد زمينه لازم براي كاهش قيمت تمام شده مواد معدني با ايجاد ارزش افزوده در بخش معدن و همچنين تجهيز و نوسازي ماشين آلات معدني و استقرار واحدهاي فراروي مواد معدني از جمله مهمترين برنامه هاي بخش معدن در يك برنامه ميان مدت است كه با جديت دنبال مي شود.
پايان پيام

پرواز هواپيماهای اسرائيل و امريكا بر فراز تهران

 بدستور شخص رهبر و با هدف پرهيز از انعكاس خبری آن در عرصه جهانی و وحشت در داخل كشور، هيچ مقابله ای با اين پروازها نشده و انتشار دهندگان خبر تهديد به اشد مجازات جنگی شده اند. سفارتخانه های خارجی در ايران "وضعيت زرد" برای خروج اضطراری اتباع خود از ايران اعلام كرده اند.

  از طريق برخی محافل مطلع در داخل كشور، اطلاع زير جهت انتشار دراختيار پيك نت قرار گرفته است:

گزارش های فوق محرمانه ای وجود دارد مبنی بر اينكه در چند شب گذشته و از جمله در حدود ساعت شش صبح ديروز(سه شنبه) هواپيماهای امريكائی و اسرائيلی بر فراز تهران ظاهر شده و سپس به پايگاه های خود بازگشته اند. برای پرهيز از انتشار اخبار اين تجاوزها در عرصه جهانی و متشنج شدن اوضاع داخلی ايران، از سوی رهبر شخصا دستور اكيد داده شده تا هيچ مقابله ای با اين پروازها نشود و اخبار آن نيز بهيچ وجه در رسانه ها انعكاس نيابد. در دستور رهبر قيد شده كه اين يك فرمان جنگی است و تخطی از آن مستوجب اشد مجازات جنگی است.

در گزارش محرمانه ای كه دراين ارتباط به رهبر داده شده، قيد شده است كه پروازهای مشابهی برفراز دمشق نيز انجام شده، با اين تفاوت كه در دمشق اين هواپيماها ديوار صوتی را نيز شكسته و موجب وحشت مردم شده اند.

در گزارش ديگری، تا آنجا كه از بيشتر سفارت خانه های خارجی در تهران اطلاع رسيده، اين سفارت خانه ها به حال آماده باش(«وضعيت زرد») درآمده اند و در حال تدوين «استراتژی خروج از ايران» برای كاركنان خود در شرايط اضطراری هستند.

کتاب تاریخ دیرین ترکان ایران نوشته پروفسور دکتر محمدتقی ذهتابی از طریق اینترنت در دسترس عموم قرار گرفت

تاریخ دیرین ترکان ایران
پروفسور دکتر محمدتقی ذهتابی
ترجمه و تلخیص: علی احمدیان سرای

http://www.golha.net/urmu/tarix/

  aziz vatandashim

salamlar la sayqilar

bu onemli kitab web ustunde hazirlanib ve milletimize sonulur

lutfen bu kitabin baglantisini oz saitinizda qerar verin

 

yashiyasiz

نامه تکان دهنده ائلیاز یئکنلی از زندان مرند

فعالین آذربایجانی در زندان ها وادار به ارائه اعترافات و انجام مصاحبه های دروغین می شوند

  اورمونیوز(26 تیر 1385): صاحبعلی خدابخش (ائلیاز یئکنلی)  فعال سیاسی آذربایجان که بیش از سی و پنج روز است در زندان مخفی اداره اطلاعات تبریز به سر می برد، طی نامه ای از زندان وضعیت اسفناک خود را به اطلاع مردم و مجامع جهانی رسانیده است. وی در نامه خود از آنچه طی دوران بازداشت بر سر وی آمده نوشته و خواهان رسیدگی مجامع داخلی و بین المللی مدافع حقوق بشر گشته است. متن این نامه بدین شرح است:

ملت مبارز آذربایجان و سازمانهای حامی حقوق بشر؛

من، صاحبعلی خدابخش (ائلیاز یئکنلی) فریاد مملو از درد و الم خود را از زندان مخفی اداره اطلاعات تبریز که به خاطر دفاع از زبان و فرهنگ و هویت ملی ترک های آذربایجان درآن به سر می برم به گوش شما می رسانم. همانطور که مطلعید در پی اهانت سازماندهی شده شوونیسم فارس علیه ترکهای آذربایجان که از جانب روزنامه ارگان دولت جمهوری اسلامی صورت پذیرفته بود، جمعیت سی میلیونی ترک های آذربایجان دراعتراض به این حرکت شوم ومغرضانه، با برپایی تظاهرات گسترده اعتراضات حق طلبانه خود را به نمایش گذاشتند. این حرکت ملی آذربایجانی ها زنگ هشداری بود به حاکمان مستبد شوونیسم فارس و هواداران مزدور آن و خائنان وطن فروش تا دیگر بار از طرح و اجرای چنین اعمال شومی دست کشیده در برابر حقوق طبیعی ملت آذربایجان تمکین کنند. شایان ذکر است که بنده یکی از فعالین فرهنگی و سیاسی آذربایجان به خاطر دفاع از فرهنگ و هویت ملی خود توسط اداره اطلاعات ایران بازداشت شده ام و پس از تحمل سی روز سلول انفرادی بدون دارا بودن حقوق مربوط به متهمین سیاسی تحت شکنجه جسمی و روحی شدید واقع شده ام. بنده در این مدت بر اثر تحمل ده ها نوع شکنجه روحی و جسمی و با توجه به سابقه قبلی دچار بیماریهای مختلف قلبی، کلیه و مجاری ادراری، دستگاه گوارش، ستون فقرات و بیماری ضعف بینایی و شنوایی گردیده و تعادل جسمی خود را از دست داده ام. بر اثر این بیماری ها طبق گزارش پزشکی اداره اطلاعات مرکزی آذربایجان شرقی بنده را به زندان قیرخلار مرند انتقال داده اند. بنا به اظهارات پزشک و به گواه گزارش پزشکی زندان مرند، تداوم این بیماری ها و عدم اجازه جهت مراجعه به پزشک برای معالجه، این بیماری ها میتواند عواقب بسیار خطرناکی از جمله سکته قلبی و یا مرگ را به دنبال داشته باشد.

  ملت آذربایجان و حامیان حقوق بشر؛

با توجه به اینکه در هیچ کجای دنیا و حتی در چهارچوب قوانین داخلی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر دفاع از هویت و فرهنگ یک ملت جرم محسوب نمی شود، اداره اطلاعات مرکزی استان آذربایجان شرقی با زدن اتهامات واهی چون پان ترکیسم و یا جاسوسی به نفع بیگانه و تبلیغ علیه نظام تلاش دارد بنده را از ادامه فعالیت های فرهنگی و سیاسی بازدارند. آنها در برابر اعتراضات این جانب نسبت به اعمال شکنجه های جسمی و روحی اعلام می کنند که ما از تهران دستور می گیریم. این در حالیست که هم اکنون صدها نفر از فعالین آذربایجانی در زندان های رژیم ایران تحت انواع شکنجه ها قرار دارند و از آنان در شرایطی به دور از حرمت انسانی خواسته می شود که تعهدنامه امضا کنند و یا بازجویان در اعمالی که مغایر با قوانین شناخته شده و مورد پذیرش جهانیان است، فعالین آذربایجانی را وادار به ارائه اعترافات دروغین و در مقابل دوربین ها میکنند تا اعلام کنند که از کشورهای خارجی کمک دریافت می کنند و یا به نفع آنها اقدام می کنند.

بنده در شرایطی کاملا دشوار به لحاظ جسمی و روحی این نامه را به مثابه درخواستی به فعالین و حامیان واقعی حقوق بشر مینویسم. امیدوارم بساط جور و ستم هر چه سریعتر از سراسر جهان برداشته شود.

  صاحبعلی خدابخش( ائلیاز یئکنلی) -زندان قیرخلار مرند  

19 عضو پارلمان اروپا دولت ايران را به آزادي محبوسين آذربايجاني دعوت كردند

 19 ژولاي 2006 - ابولفضل پاشااوغلو مخبر صداي اروپاي آزاد  مي نويسد:

 در ارتباط با افزايش فشار عليه آذربايجاني ها در ايران 19 عضو پارلمان اروپا بيانيه اي امضا كرده اند. در بيانيه از حكومت ايران آزادي فوري و بي قيد و شرط محبوسين سياسي آذربايجان خواسته مي شود.

در بيانيه گفته مي شود كه بر اساس تخمينات سازمان ملل متحد آذربايجانيها با جمعيتي حدود 30 ميليون نفر 40 درصد جمعيت كشور كثيرالمله ايران را تشكيل مي دهند. دراين   سند آمده است كه علي رغم اينكه آذربايجانيها قسمت بزرگي از جمعيت ايران را تشكيل مي دهند اما آنها در معرض يك آسيميلاسيون (استحاله) سيستماتيك قرار گرفته و از حقوق اوليه انساني خود محروم مانده اند.

در بيانيه ذكر مي شود كه فشارهايي   كه نزديك يك قرن تداوم داشته انداين روزها   در تعدادي از شهرهاي آذربايجاني ايران مثل تبريز ، اروميه ، نقده ، خوي ، زنجان و اردبيل باعث تضاهرات اعتراض آميز شد. اما حكومت ايران با كشتار دهها انسان ، زخمي نمودن صدها معترض و حبس هزاران نفر اعتراضات را با خشونت پاسخ گفت.

در بيانيه وضعيت محبوسين بحراني ذكر مي شود. محبوسين را خطر شكنجه و اعدام تهديد مي كند. اعضاي پارلمان اروپا تاكيد نمودند كه زندگي محبوسيني كه در اعتراض به بازداشت غير قانوني خود دست به اعتصاب غذا زده اند نيز در خطر است.

امضا كنندگان بيانيه با در نظر گرفتن حقايق فوق ، ناراحتي جدي خود را از صحت محبوسان اعلام نموده و از حكومت ايران مي خواهند كه از محل تگهداري محبوسين اطلاعات داده ، براي ملاقات با موكلين منتخب خود و خانواده شان شرايط نامحدود فراهم ساخته و مراقبتهاي پزشكي را براي آنها فراهم سازند. سند امضا شده توسط 19 عضو پارلمان اروپا  خطاب به رييس جمهور ، اعضاي حكومتي و مجلس و سفراي ايران در اروپا نوشته شده است.

منبع خبر:

http://www.azadliq.org/Article/2006/07/19/20060719123157660.html

فقيهی وکالت سه بازداشتی اردبيل را بعهده گرفت

وبلاگ حق : محمد رضا فقیهی از وکلای عضو انجمن دفاع از حقوق زندانیان با مراجعه به دادگاه انقلاب اردبیل وکالت عباس لسانی-جلال تقوی و مهدی محمد پور را بر عهده گرفت.وی همچنین دیروز ۲۸ تیرماه توانست در زندان اردبیل با موکلین خود ملاقات کند و از نزدیک با وضعیت ایشان آشنا  گردد.
لازم به ذکر است مسئولان زندان در تمام مدت بازداشت لسانی هیچکام از نامه های اعتراضی وی را به دست قاضی علایی مسئول رسیدگی به پرونده نرسانده اند.خانواده لسانی پس از دیدار فقیهی از زندان و مشاهده وضعیت وخیم جسمانی عباس لسانی امیدوارند پیگیریهای حقوقی وی موجب تغییر قرار بازداشت و آزادی زندانیشان شود.
--------------------------------
محکوميت به زندان 2 فعال سياسی تبريزی

بنا به گزارش رسیده از تبریز دو تن از فعالین تبریزی با حکم زندان مواجه شده اند.بنا بر این گزارش حسن هرگلی(دمیرچی) موسیقدان و مدیر موسسه آموزش موسیقی آذربایجان به یکسال  و دیگر شهروند تبریزی حسین احمدیان به دو سال حبس محکوم شده اند.با توجه به اینکه دادگاه این دو به صورت غیر علنی برگزار شده و خودشان نیز هنوز زندانی بوده و اجازه ملاقات ندارند اطلاعات بیشتری در این مورد ارائه نشده است

مهندس حسن راشدی از حق ملاقات و تماس تلفنی ممنوع شد.

سانیوز:بنا به گفته فرزند مهندس حسن راشدی ایشان از حق ملاقات و تماس تلفنی ممنوع شده است.یاشار راشدی در تماسی با سانیوز اظهار داشت زمانی که برای ملاقات با پدرش به زندان اوین مراجعه کرده  این مسئله به وی ابلاغ شده است.فرزند مهندس راشدی همچنین اضافه نمود که در روز دوم پس از دستگیری پدرشان ایشان به دادگاه برده شده و قاضی قرار بازداشت وی به مدت یک ماه را صادر نموده است.همچنین حدود ۱۰ روز دیگر مهندس راشدی بار دیگر به دادگاه برده خواهد شد.

گفتنی است مهندس راشدی از فعالین و روزنامه نگاران برجسته آذربایجانی است که  روز یکشنبه ۱۱ تیر ساعت ۱۴ در محل کارش متروی فلکه صادقیه تهران توسط ماموران اطلاعات بازداشت شد.راشدی از ناراحتی شدید معده رنج می برد.

كارگران كارخانه چيني بهداشتي ارس مقابل فرمانداري تبريز تجمع كردند

تبريز- خبرگزاري كار ايران

260 نفر از كارگران كارخانه چيني بهداشتي ارس در پي عدم اجراي مصوبه كميسيون كارگري فرمانداري تبريز از سوي كارفرماي اين شركت، مقابل فرمانداري تبريز تجمع كردند.
به گزارش ايلنا،كارگران اين واحد توليدي حدود پنج ماه و نيم است كه حقوقي از كارفرماي خود دريافت نكرده اند.
كارگران كارخانه چيني بهداشتي ارس 20 روز قبل به دليل عدم پرداخت حقوق در سازمان كار و آموزش فني و حرفه اي استان آذربايجان شرقي تجمع كرده بودند كه در آن تجمع نيز به دليل عدم توافق كارفرما با پرداخت اقساطي مطالبات كارگران مقرر شده بود مسائل اين كارخانه در حضور مديرعامل و سرمايه گذار اين واحد توليدي در محل كارخانه و با شركت كارگران مورد بررسي قرار گيرد.
قبل از انجام اين نشست كميسيون كارگري فرمانداري تبريز تشكيل جلسه داد و در آن جلسه كارفرماي اين واحد توليدي مكلف شد كه مطالبات كارگران به طور اقساطي در اختيار آنان قرار دهد.
در اين جلسه به پيشنهاد كارفرما به دليل نبود مواد اوليه ، اين واحد توليدي تا 27 تيرماه و پرداخت اولين قسط از مطالبات كارگران تعطيل شد.
به گفته رئيس شوراي اسلامي كار چيني بهداشتي ارس به دنبال عدم انجام تعهدات كارفرما در 27 تيرماه كارگران امروز در تجمعي آرام در مقابل فرمانداري تبريز خواستار رسيدگي مسئولان به مشكلات اين كارخانه شدند.
عشقي گفت: به دنبال حضور كارگران فرماندار و دست اندركاران كميسيون كارگري فرمانداري تبريز با حضور در ميان كارگران ضمن دعوت آنان به آرامش قول دادند كه ظرف چند روز آينده با مذاكره با كارفرماي اين واحد توليدي ضمن بازگشايي دوباره كارخانه امكان پرداخت مطالبات كارگران را فراهم كنند.
وي افزود: قرار است جلسه كميسيون كارگري روز فردا( پنج شنبه) در محل كارخانه مجددا تشكيل گردد.
دبير كانون هماهنگي شوراهاي اسلامي كار استان آذربايجان شرقي نيز در گفت و گويي با خبرنگار ايلنا در تبريز ضمن ابراز تاسف از پايمال شدن حقوق كارگران، خواستار برخورد قاطع مسئولان در خصوص رعايت حقوق اين قشر شد و گفت: متاسفانه مساله كارخانه چيني بهداشتي ارس امري مسبوق به سابقه است و پيش از اين هشدارهاي لازم به مسئولان داده شده بود.
كريم صادق زاده تبريزي افزود: حقوق كارگران جزو ديون ممتازه است و هيچ كس نمي تواند از عدم پرداخت آن سرباز زند.
دبير اجرايي خانه كارگر تبريز توجه مسئولان را به اجراي قانون فراخواند و گفت: از كارگران چيني بهداشتي ارس چه انتظاري مي توان داشت آيا صبر و حوصله آنان براي عدم دريافت حقوق به مدت 5/5 ماه كافي نيست.
كريم صادق زاده با انتقاد از سياستهاي وزارت كار و امور اجتماعي افزود: وزارت كار و امور اجتماعي بهتر است در كنار شعارهايي كه براي ايجاد اشتغال در كشور به راه انداخته كمي هم به وظايف اصلي خود كه همانا صيانت از نيروي كار است بپردازد و مانع از بين رفتن اشتغال موجود در كشور درواحدهاي توليدي و صنعتي شود.
پايان پيام

شهر 3 هزار ساله "اژدها داشي" با خاكبرداري شركت گاز تخريب شد
عمليات خاكبرداري براي گاز رساني ايران به ارمنستان منجر به تخريب بخش هايي از شهر باستاني "اژدها داشي" در استان آذربايجان شرقي شد. كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پيش از اين ، نسبت به ممنوعيت اين اقدام شركت گاز هشدار داده بودند.قدمت "اژدها داشي" به هزاره اول پيش از ميلاد مي رسد.

آذربايجان شرقي (خبرگزاري ميراث فرهنگي) ميراث استانها: شهر باستاني "اژدها داشي" كه شهري به جاي مانده از هزاره  پيش از ميلاد است ، قرباني عمليات گاز رساني ايران به ارمنستان شد.

  "اژدها داشي" در 40 كيلومتري شرق روستاي اندرجان و از روستاهاي غربي شهرستان ورزقان است.

  «محمد فيض خواه»، باستان شناس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري آذربايجان شرقي با اعلام اين خبر افزود: «قرار است براي گاز رساني ايران به ارمنستان در آذربايجان شرقي ايستگاهي احداث شود اما از آنجا كه مسير پيشنهادي شركت گاز در منطقه اي تاريخي واقع شده، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با بررسي منطقه، عبور لوله هاي گاز از آن مسير را مجاز ندانست.»

  به گفته فيض خواه به رغم اعلام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مبني بر ممنوعيت عبور لوله گاز از اين منطقه به منظور جلوگيري از تخريب شهر باستاني، شركت گاز اقدام به خاك برداري كرد.

  اين باستان شناس افزود: «شركت گاز در تاريخ 25 تير 85 بدون توجه به اين ابلاغ، خاكبرداري را به طول 80 متر، عرض 7 متر و ارتفاع 4 متر انجام داد که اين اقدام سبب تخريب بخشي از شهر سه هزار "اژدها داشي" ساله شد.»

  وي افزود: «اين خاك برداري در حالي صورت گرفت كه ما مسير مناسبي را به شركت گاز پيشنهاد كرديم .مسيري که گذر لوله ها از آن كمترين خسارت را به ارزش هاي تاريخي اين منطقه وارد مي كرد.»

   مسير مشخص شده از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان، در 2 كيلومتري شرق عرصه  شهر باستاني "اژدها داشي"  واقع شده بود و گذر از آن آثار، مناظر و محيط زيست را از تخريب دور مي ساخت.

به گفته فيض خواه، اين شهر باستاني تاكنون كاوش نشده و بررسي هاي باستان شناسي مي تواند نكات ارزشمندي از تاريخ را براي محققان آشكار سازد.

  وي در همين حال تاكيد كرد: به رغم وجود قوانين و بخش نامه هاي دولتي، بيشترين تخريب ها در استان آذربايجان شرقي و از سوي ارگان هاي دولتي صورت مي گيرد.

فيض خواه درباره آثار تاريخي سطحي باقي مانده از اين شهر باستاني به ميراث خبر گفت: «هر چند به دليل فعاليت هاي كشاورزي آثار تاريخي سطحي زيادي از بين رفته اند اما هنوز آثاري چون ديوار هاي قسمت هاي داخلي قلعه، قبور تاريخي در اطراف محوطه و نيز سفال هاي سطحي در اين شهر باستاني باقي مانده است.»

  وي گفت: «با توجه به اين آثار مشخص است كه اين شهر مربوط به هزاره پيش از ميلاد تا عصر آهن سه است.»

  وي اين شهر باستاني كه 30 هكتار وسعت دارد، متشكل از سه بخش عنوان كرد كه قلعه يا همان شاه نشين از مهم ترين بخش هاي شهر به شمار مي رود.  همچنين قبرستاني هم در اين منطقه به جاي مانده كه در محوطه اطراف قلعه واقع شده و نيز در شيب اطراف، محل استقراري شهر قرار داشته است. محل استقراري اصطلاحاً «اَل شهري» ناميده مي شود.

اين باستان شناس از ديگر اقدامات غير اصولي انجام شده در راه احداث ايستگاه گازرساني ايران ارمنستان را تخريب يك قبرستان باستاني عنوان كرد كه در ماه هاي اخير از سوي اين شركت انجام گرفته است.

  فيض خواه گفت: «براي رسيدگي به دلايل تخريب اين قبرستان تاريخي از شركت گاز سئوال شد اما آنها موضوع را كتمان كردند. در حال حاضر با توجه به مستندات موجود، موضوع از طريق بخش حقوقي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در دست پيگيري است.»

اخبار نگران کننده از زندان اردبیل

بنا به گزارشات خانواده های برخی از زندانیان اردبیلی این زندان در آستانه فاجعه ای انسانی قرار دارد.برادر عباس لسانی در گفتگو با وبلاگ حق از وخامت حال برادرش خبر داد و به شدت ابراز نگرانی نمود.بر اساس گفته وی لسانی همچنان در انفرادی قرنطینه اردبیل زندانی است و وخامت حالش در روزهای اخیر موجب گشته است که هر روز به او سرم تزریق کنند.

لسانی از روز ۱۳ خردادماه اقدام به اعتصاب غذا کرده است و تنها برای چند روز در ۸ تیرماه به اصرار خانواده و خواهش دوستان اعتصابش را شکست.اما وقتی هیچ تغییری در وضعیت بلاتکلیفی که خود و دوستانش گرفتار هستند حاصل نشد دوباره از ۱۵ تیرماه اعتصاب غذا آغاز کرد. 

همچنین اخبار رسیده از زندان اردبیل  از ادامه بازداشت ۱۷ نفر از فعالین حرکت ملی آذربایجان در آن زندان حکایت می کند.برخی از این زندانیان در طول مدت بازداشت بر اثر شکنجه و شرایط سختی که تحمیل شده مریض شده اند.در روزهای اخیر نیز یکی از ایشان دچار سکته قلبی شده و اکنون هیچ خبری از وضعیت جسمانی وی نیست.

جعفر سبحانی-مهدی محمد پور-جلال تقوی-بهروز علیزاده-علیرضا یوسفی و حسن بالا زاده از جمله کسانی هستند که وضعیت نگران کننده ای دارند.

 

کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان با اظهار نگرانی از وضعیت زندانیان اردبیل خواستار توجه مجامع جهانی و داخلی حقوق بشر و اعمال فشار بر حکومت ایران برای آزادی زندانیان سیاسی است.

چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵

با آرزوی آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی

کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان

فروش کتابهای ترکی در ایران ممنوع است!   

فروشگاه محصولات فرهنگی چیچک در زنجان در آستانه تعطیلی قرار گرفت. امروز چهارشنبه ۲۸ تیرماه خانم لیلا حیدری برای سومین بار در طول دو هفته گذشته به اداره حفاظت و اطلاعات نیروی انتظامی احضار و مورد بازجویی قرار گرفت .از وی خواسته شده است از این پس از فروش کتابهای ترکی خودداری کند و همچنین مسئولیت پخش هر گونه سی دی ترکی در زنجان با وی خواهد بود.

ماموران بازجویی علت این ممنوعیت و محدودیت را درخواست اداره اطلاعات زنجان دانسته و تلویحا اعلام کرده اند ادامه فعالیت فروشگاه ممکن نیست و حساسیت زیادی در مورد مغازه و رفت و آمد فعالان زنجانی وجود دارد. 

استادار آذربايجان شرقي: توقيف روزنامه"نداي آذرآبادگان" مايه تاسف است

پس از 47 روز از توقيف روزنامه "نداي آذرآبادگان" و دستگيري ابولفضل وصالي سردبير اين روزنامه، استاندار آذربايجان شرقي ابراز اميدواري كرد كه با رفع توقيف، اين روزنامه به جمع مطبوعات استان بازگردد.
به گزارش ايلنا،"محمد كاظم معمارزاده" در مصاحبه مطبوعاتي خو در پاسخ به سوال خبرنكار روزنامه توقيف شد"نداي آذرآبادگان" گفت: اميدواريم روزنامه نداي آذربادگان با رفع توقيف به جمع مطبوعات برگردد.
وي افزود: توقيف روزنامه نداي آذرآبادگان يك تصميم جمعي و بر اساس خردجمعي صورت گرفت هرچند توقيف اين روزنامه مايه تاسف است.
محمد كاظم معمارزاده افزود: اميدورام روزنامه نداي آذرآبادگان با شيوه جديد و تعريفي جديد وارد صحنه مطبوعات شده و در جهت توسعه استان آذربايجان شرقي گامهاي مثبت بردارد.
روزنامه نداي آذرآبادگان به دنبال درج اخباري از حوادث اخير آذربايجان توقيف و سردبير اين روزنامه در بازداشت به سر مي برد.
بر پايه همين گزارش نخستين جلسه دادگاه اين روزنامه نگار هفته گذشته با حضور هيات منصفه به طور غيرعلني برگزار شد.

تعدادی از فعالان سیاسی مقیم آمریکا برای مشورت درباره اوضاع ایران به کاخ سفید دعوت شدند

تارا عاطفی (رادیو فردا): روز چهارشنبه این خبر در میان ایرانیان مقیم آمریکا منتشر شد که قرار است عده ای از فعالان ایرانی روز پنجشنبه در کاخ سفید با برخی از مقامات ارشد آمریکایی درباره مسائل ایران به رایزنی بپردازند. عده ای از دعوت شدگان از شرکت در این جلسه عذر خواستند، اما امیرعباس فخرآور از دانشجویان ایرانی که اخیرا به آمریکا آمده، از جمله دعوت شدگان به این جلسه است که دعوت را پذیرفته. آقای فخر آور در مصاحبه با رادیو فردا می گوید:

امیرعباس فخرآور (پ ا : در مورد  شناخت وی به اين  مقاله  رجوع نمائيد): تا جایی که ما متوجه شدیم از معاونین رئیس جمهوری و وزیر امور خارجه آمریکا حضور دارند و ممکن است مسئولین دیگری حتی ارشدتر باشند. به نظر می آید جلسه جالبی باشد، از طیف های مختلف دعوت شده و شنیدم که علی افشاری هم دعوت شده ولی اعلام کرده که نخواهد رفت.

ت . ع: به آقای فخر آور یادآوری کردم که علاوه بر علی افشاری عده دیگری نیز حضور در کاخ سفید را رد کرده اند. آقای فخر آور رد دعوت را اشتباده دانسته و می گوید:

امیرعباس فخرآور: به عقیده من اشتباه محض است. ما با یک دشمنی طرف هستیم که با ما شوخی ندارد، تعارف هم ندارد؛ جمهوری اسلامی. فکر می کنم ما هم باید همانقدر بدون تعارف رفتار کنیم. آنها موشک می فروشند به حزب الله، ما یک مذاکره نمی توانیم بکنیم با کسانی که می خواهند کمکمان کنند.

ت . ع: در همین زمینه لیلی صدر از رادیو فردا با برخی از مخالفان شرکت در این جلسه مصاحبه کرده است.

لیلی صدر (رادیو فردا): تعدادی از فعالان ایرانی و ایرانی تبار مقیم آمریکا از طریق ایمیل و تلفن دعوت شدند روز پنجشنبه به منظور مشورت درباره اوضاع ایران به کاخ سفید بروند و در آنجا با دو تن از مقامات آمریکایی؛ نیکلاس برنز معاون سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا و الیوت ابرامز عضو شورای امنیت ملی در امور استراتژی دموکراسی در جهان دیدار و مذاکره کنند. برخی از دعوت شدگان پاسخ منفی به دعوت دادند. دکتر محسن سازگارا از فعالان سیاسی که از شرکت در این جلسه عذرخواسته، می گوید به عقیده او این گونه جلسات بی فایده است و نیروهای آزادی خواه کشور باید خود برای خود تصمیم بگیرند و آرایش های لازم در خارج و داخل ایران را رهبری کنند.

محسن سازگارا: البته در مسیر مبارزه ای که دارند هیچ اشکالی هم ندارد، می توانند با تمام محافل دیپلماتیک، دولت های مختلف من جمله آمریکا مذاکره کنند و خواست های مردم ایران را مطرح کنند. اما ابتکار عمل دست خود نیروهای ایرانی باید باشد و لذا جلسه ای اگر بخواهند بگذارند، کسانی نمایندگی داشته باشند از جناح و طیفی، باید از درون خود نیروهای ما دربیاید و آن وقت بنشینند صحبت کنند و ببینند چه می بینند و چه می شنوند. ولی این که جلسه ای باشد که اصلا نمی دانیم برای چیست و به چه دلیلی هر کسی را دعوت کردند، قرار است چه گفته شود و چه شنیده شود، بی فایده به نظر می رسد.

ل . ص: دکتر رامین احمدی فعال حقوق بشر نیز می گوید در این جلسه شرکت نخواهد کرد، زیرا به عقیده او جلسات اینگونه با حکومت ها و دولت های مختلف به نفع جنبش دموکراسی خواهی ایران نیست و نتیجه ای نخواهد داشت.

رامین احمدی: من فکر می کنم اگر دولت آمریکا یا دولت های دیگر علاقه دارند نظر ما را بدانند راجع به مسائل ایران، می توانند این نظر را به صورت علنی بپرسند. همه ما شخصیت هایی هستیم که مرتب مقاله می نویسیم، مصاحبه می کنیم و یا اگر جلسات سخنرانی و بحث عمومی باشد، با کمال میل نظریاتمان را مطرح می کنیم. من هیچ مشکلی ندارم که نظرات خودم را در جلسات عمومی و علنی بیان کنم. مشکل من بیشتر با این جلساتی است که مخفی است و بعد متاسفانه از دلشان شایعاتی در می آید و سپس باعث این می شود که ضربه بخورد واقعا به روحیه مبارزین در داخل کشور.

ل . ص: اکبر عطری از فعالان سابق دفتر تحکیم وحدت که در آمریکا به سر می برد نیز از دیگر دعوت شدگان به جلسه است که می گوید: به مشکلات ایران آگاه است و ضرورتی نمی بیند که این مشکلات را از زبان دیگران بشنود. اکبر عطری علت دیگر شرکت نکردن در این جلسه را جایگاه و موقعیت کسانی که می داند که در چنین جلساتی شرکت می کنند.

اکبر عطری: برای حضور در چنین جلساتی شرایطی لازم است که باید مشخص باشد که در چه موضعی در این جلسه شرکت می کنند و در اصل بازگوکننده مطالبات چه بخشی از جامعه هستند و تاریخچه گذشته چنین جلساتی نیز نشان داده که کمک کننده ای به بهبود شرایط اپوزیسیون یا بهبودی شرایط داخل نبوده و بیشتر حول و حوش آن جنجال هایی ساخته شده.

ل . ص: علی افشاری فعال مستقل سیاسی ساکن آمریکا نیز می گوید: به عقیده او تشکیل چنین جلساتی باید از سوی خود نیروهای ایرانی صورت گیرد و به همین دلیل در جلسه روز پنجشنبه به دعوت کاخ سفید شرکت نخواهد کرد.

علی افشاری: اشکال ندارد نیروهایی از اپوزیسیون ایران یا نمایندگان جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران مذاکرات علنی و شفای با دولت های خارجی و از جمله آمریکا داشته باشند، حول پروژه دموکراسی و حقوق بشر در کشور. اما چنین جلسه ای باید به ابتکار عمل خود نیروهای ایرانی باشد و کسانی هم شرکت کنند که نمایندگی از سوی جنبش دموکرسای خواهی مردم ایران داشته باشند و نمایندگان واقعی جامعه باشند. بنابراین بنده یک به دلیل این که اساسا این نوع جلسات را مفید نمی دانم و در ثانی خودم را در چنین موقعیتی نمی دانم. من فقط یک فعال سیاسی هستم و نمایندگی از سوی جایی هم ندارم.

  *******منبع سايت آزاد تريبون    *****

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 19:57  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

سوتی بزرگ احمدی نژاد و تیزبینی خبرنگاران آذربایجانی!

  منبع سايت آزاد تريبون

سایت بازتاب: http://www.baztab.com/news/42907.php

شرق جمهوری آذربایجان: http://www.sherg.az/view.php?d=18691

سایت بازتاب به نقل از روزنامه شرق جمهوری آذربایجان، عکسی را منتشر کرده است که در آن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران به تقلید از مردمی که گویا به استقبالش آمده بودند (و در واقع او را دست انداخته بودند!)، دو انگشت میانی خود را جمع کرده و نشان بوزقورد (گرگ خاکستری که سمبل و توتم قدیمی ترکان است) را در پاسخ به مردم شهرستان مرند نشان داده است! در همین رابطه عکسی نیز توسط ایسنا مخابره شده بود که در آن یک جوان آذربایجانی با علامت بوزقورد به استقبال احمدی نژاد که سوار بر خودرو بوده است، رفته بود که این عکس بعدا از سایت ایسنا حذف شد!

 تیزبینی خبرنگاران آذربایجانی و همچنین شاید سهل انگاری خبرنگاران ایسنا (که البته این خود نشان از وسعت استفاده جوانان از نشان بوزقورد در جریان نمایش استقبال خیابانی است که قابل مخفی کردن نبوده است!)، به واقع درجه گرمی استقبال آذربایجانیان از رئیس دولتی که فرزندانشان را به خاک و خون کشیده بود را به وضوح نشان داد! احمدی نژاد که با نشان بوزقورد اکثر جوانان آذربایجانی روبرو شده بود، برای اینکه رسوا نشود، خواست تا همرنگ جماعت گردد، اما خیلی بدشانس بود که دوربینهای تیزبین خبرنگاران، با شکار این لحظه ها (و شاید لحظات دیگری که هرگز امکان انتشار نیافت) باعث رسوایی او شد و جوانان آذربایجانی بدین ترتیب، حقیقتا او را به استهزاء گرفتند و بازی دادند!

این حرکت هوشمندانه جوانان آذربایجانی، نمایشهای خیابانی استقبال از احمدی نژاد را که قرار بود تبلیغی برای نشان دادن بازگشت آرامش به آذربایجان و خاتمه یافتن اعتراضات خیابانی اخیر باشد را به نمایش بیداری و هوشیاری مردمی تبدیل کردند که با انواع و اقسام روشهای مسالمت آمیزی که در اختیار دارند، اعتراضات خود را ادامه خواهند داد تا به حقوق قانونی و انسانی خود که مهمترین آنها حق آموزش به زبان مادری و حق حاکمیت بر سرنوشت خویش است، برسند.

گلجک بیزیمدیر.

گمانه‌زني نشريات باکو درباره دست‌هاي رئيس‌جمهور

 به نقل از سایت حکومتی بازتاب

دکتر احمدي‌نژاد در مقاطعي از سفر به استان آذربايجان شرقي، در پاسخ دادن به ابراز احساسات مردم آذربايجان، انگشت‌هاي مياني خود را جمع کرده است. حال آن‌‌که به اعتقاد اين روزنامه‌هاي خارجي، اين نماد گرگ خاکستري، مربوط به پان‌ترکيست‌هاي تجزيه‌طلب است.

شيوه پاسخ دادن دکتر احمدي‌نژاد به تشويق‌هاي برخي مردم آذربايجان شرقي، امروز مورد توجه تعدادي از روزنامه‌هاي باکو در جمهوري آذربايجان قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، دکتر احمدي‌نژاد در مقاطعي از سفر به استان آذربايجان شرقي، در پاسخ دادن به ابراز احساسات مردم آذربايجان، انگشت‌هاي مياني خود را جمع کرده است. حال آن‌‌که به اعتقاد اين روزنامه‌هاي خارجي، اين نماد گرگ خاکستري، مربوط به پان‌ترکيست‌هاي تجزيه‌طلب است.

در حالي که عده‌اي اين حرکت رئيس‌جمهور را همنوايي با شماري از جوانان اين منطقه ارزيابي مي‌کنند، و منابع نزديک به رئيس‌جمهور هم هرگونه تأييد حرکت‌هاي غير ملي توسط دکتر احمدي‌نژاد را مردود دانسته‌اند.

کشف یک مومیایی در دامنه کوه ساوالان

بر اساس اخبار کاملا موثق دو هفته قبل در حین حفاری در روستای گنسول کندی ( دامنه کوه ساوالان) در عمق یک متری مومیایی به طول 1.5 متر توسط پیمانکار مربوطه کشف شده است وی که قصد سرقت این مومیایی را داشته با مقاومت اهالی روستا روبرو میشود پس از اطلاع یافتن نیروی انتظامی و سازمان میراث فرهنگی اردبیل مومیایی به اردبیل منتقل میشود و بعد از آن این مومیایی پیرو دستور رسیده از تهران به طور مخفیانه به تهران منتقل شده و از سرنوشت آن اطلاعی در دست نیست.

لازم بذکر است که طی سالهای 80 تا 82 به بهانه گمانه زنی در محوطه تاریخی شهر یئری مشکین شهر اشیائ تاریخی و گران قیمتی توسط هلی کوپتر های ارتش به تهران منتقل شده است در آن زمان ریئس سازمان میراث فرهنگی کشو ( سید حسین مرعشی ) داماد هاشمی رفسنجانی بود و پسر کوچک رفسنجانی ( علی ) معاونت فنی این سازمان را بر عهده داشت.شواهد نشان می دهد که در این 3 سال نزدیک به 150 اثر تاریخی توسط مافیای رفسنجانی فقط از منطقه شهر یئری مشکین شهر به سرقت رفته است

آنچه در این بین حائز اهمیت است افکار فاشیستی رفسنجانی است و غارت تاریخ آذربایجان در راستای محو تاریخ و رد قدمت تاریخی این منتطقه توسط وی می باشد تا در موعد مقرر این آثار به نام قوم فارس به عموم مردم معرفی شود.

ائلمان خیاو

صورت مسئله آذربایجان چیست ؟

  ( علی قره جه لو- تورنتو )

  آقای ایرج فرزاد در مقاله: " وقایع تبریز و صورت مسئله آقای براهنی"، ( شهروند 23 ژوئن 2006 – 2 تیر 1385)

در باصطلاح "نقد" مقاله دکتر براهنی: " صورت مسئله آذربایجان؟ حل مسئله آذربایجان"، بدون هضم مسائلی که دکتر براهنی در رابطه با مسئله ملیت های تحت ستم ایران بطوراعم و مسئله آذربایجان بطوراخص مطرح کرده است با تکرار تزهای اولترا چپ و ارتجاعی و هم صدا با جعبه ابتذال های جیره خوار لوس آنجلسی به لجن پراکنی علیه جنبش توده ای - دموکراتیک اخیر مردم آذربایجان پرداخته است.

آقای فرزاد با توسل به شگردهای شناخته شده و کلیشه ای جریانی معلوم الحال سعی کرده  است که خیزش عظیم مردم آذربایجان برای احقاق حقوق زبانی، فرهنگی و اجتماعی .. خود را از یک طرف جنبشی علیه فارسی زبانان ایران قالب کند و از طرف دیگر آنرا به تحریک عوامل خارجی ( آمریکا ) نسبت  دهد، و جنبش و اعتراضاتی از این قبیل را ( البته اگر در آذربایجان اتفاق بیافتد ) مقدمه ی از هم پاشیدن شیرازه "جامعه مدنی" ایران، برادر کشی و ویرانی قلمداد کند.

آقای فرزاد برای مشروع جلوه دادن حمله  به جنبش توده ای -  دموکراتیک مردم آذربایجان و تخطئه ی آن، در نوشته خود، ابتدا مجبور شده است واقعیت این جنبش را تحریف کرده و آنرا وارونه نشان دهد و سپس دن کیشوت وار به دست پخت تحریف شده خود بتازد و زمین و زمان را بهم ببافد تا اثبات نماید که این جنبش را آمریکا براه انداخته است و این جنبش، جنبشی برای ایجاد خصومت و نفرت قومی بوده است.

   علل و مطالبات قیام اخیر مردم آذربایجان:

قیامی که به دنبال چاپ کاریکاتوری در" ایران جمعه" 22 اردیبهشت  براه افتاد، ابتدا بصورت اعتراضات دانش جوئی در دانشگاههای تهران و آذربایجان آغاز شد و سپس در اول خرداد، موج وار و برق آسا، به تمامی شهرها و قصبات آذربایجان و شهرهای ترک نشین ایران سرایت کرد و نهایتا همه اقشار و طبقات مردم آذربایجان را در برگرفت. (1)

این قیام  در واقع جرقه ای بود که به باروت -  نزدیک به سه دهه تحقیر، استحاله و سرکوب هدایت شده برای نابودی زبان، فرهنگ و هویت مردم ترک آذربایجانی و نابودی شالوده اقتصادی آذربایجان و هر آنچه که در ایران نشانی از ترک و آذربایجانی دارد -  زده شد.

قیام خودجوش مردم آذربایجان و ترکان ایران بزرگترین حرکت توده ای و دموکراتیک بعد از انقلاب بهمن بود که بر علیه وضع موجود، برعلیه  دروغ ها ،فریب ها ، انکارها، زشت کاری ها و خیانت هائی است که در حق مردم آذربایجان و ترکان ایران بشکل موذیانه ای سازماندهی شده و اجرا می شود.

این قیام ها گرچه از طرف سازمان و حزب و تشکل معینی رهبری نمی شد ولی حاصل جمع همکاری تشکل های فرهنگی -  سیاسی و اجتماعی فعالین جنبش ملی آذربایجان بود که نزدیک به دو دهه شبانه روز برای دفاع از هویت و هستی مردم آذربایجان و ترکان ایران فعالیت و فداکاری کرده بودند.

در این قیام صد ها شعار در راستای احقاق حقوق پایمال شده مردم آذربایجان در سراسر مناطق ترک نشین ایران طنین انداز شد.  در همه تظاهراتی که در دانشگاه ها و شهرهای ترک نشین ایران بوقوع پیوست شعارهای هویت طلبانه و عدالت خواهانه در دفاع از زبان، فرهنگ و هویت ترک آذربایجانی داده شد و حقوق مردم ستم دیده آذربایجان بشکل مدنی و مسالمت آمیز مطالبه شد. (2 )

در بین صدها شعار از این دست و با مضمون آزادیخواهانه و عدالت طلبانه چندین شعار ناهمساز با ماهیت واهداف تظاهرات و اعتراضات نیز داده شد.  این چند شعار ناهمساز کمتر از حتی 1% مجموع شعارهائی بود که در سراسر آذربایجان داده شده است، آنهم نه در همه تظاهرات و قیام ها بلکه بطور منفرد و تنها در برخی از آنها.  سردادن شعارهای مخالف اهداف و ماهیت قیام ها اگر ناشی از نفوذ عوامل رژیم برای به انحراف کشاندن جنبش توده ای و دموکراتیک مردم آذربایجان با هدف رو در رو قرار دادن مردمان زبان ها و فرهنگ های مختلف ایران نباشد، مسلما ناشی از احساسات و خشم بخش بسیار کوچکی از نسل جوان آذربایجان است که تحقیر و سرکوب و نا امیدی و بیکاری مضاعف بر محیط زندگی او سنگینی می کند و او قادر نیست که در جو سرکوب، سانسور، تحریف و اختناق سنگین علت آنرا دریابد.

این سلسله قیام ها که قیام هائی مسالمت آمیز و مدنی بودند با مداخله آگاهانه نیروهای امنیتی، بسیجی و اوباش لباس شخصی به خشونت کشیده شد و خساراتی نیز به بعضی از اماکن از جمله دفترهای روزنامه ایران در برخی شهرها وارد آمد. (3) این قبیل  شعارها و اعمال توسط سازماندهندگان جنبش به کرات مورد انتقاد قرار گرفت و تقبیح شد و در اعلامیه ها و قطع نامه ها صریحا تاکید شد کسانی که مرتکب این گونه گفتار و رفتار می شوند نمی توانند متعلق به جنبش دموکراتیک مردم آذربایجان باشند.  در ظرف چند هفته صدها اعلامیه، اطلاعیه، قطعنامه و مصاحبه منتشر شد، در هیچکدام از آنها کوچکترین توهین و یا نفرت از مردمان دیگر ایران ابراز وجود نیافتند.  اصولا در یک جنبش خودجوش و توده ای امکان اتفاقاتی از این دست غیرقابل اجتناب است، آنچه که مهم است شعارها و مطالبات اساسی، قطع نامه هائی که حاصل جمع شعارها و مطالبات بحساب می آیند و نهایتا سمت و سوی اصلی جنبش است.

حال با این توضیحات چرا آقای فرزاد با تحریف و وارونه سازی آشکار و بیشرمانه می نویسد: " شعارهای سرتا پا ارتجاعی و فاشیسم پان ترکیستی"، "به راه انداختن جنبش صد هزار نفری فارسی زبان سگ است"،" شعارهای صریح و بی پرده فراخوان دهندگان تظاهرات تبریز را خوفناک و مرگبار دیدیم". چرا آقای براهنی چشم بر شعارهای  آشکارا فاشیستی و مالامال از نفرت و انتقام قومی می بندد؟" ، و بالاخره: " رضا براهنی مرزی با شعارهائی که آشکارا بوی خون و ساختن گورهای دسته جمعی را در تظاهرات تبریز در فضای جامعه ایران پخش کرد ندارد"!!! ؟؟؟

آقای فرزاد از شعارهای خوفناک و مرگبار فراخوان دهندگان، شعارهائیکه بوی خون و گورهای دسته جمعی می دهد صحبت می کند ولی قادر نیست چند تا از این شعارها را ردیف کند تا خواننده بداند آن شعارها چه بودند، ایشان نه به شعار بلکه به یک پلاکارد منفرد استناد کرده  و موذیانه از کنار صدها شعار و قطع نامه و مطالبات مطرح شده در این سلسله قیام ها رد می شود، در حالیکه یکی از اصلی ترین شعارهای قیام که در سرتاسر آذربایجان طنین انداخت، شعار " آذربایجان اویاخدی – فارسلار بیزه قوناقدی" ( آذربایجان بیدار است – فارس ها هم مهمان ما هستند ) بود.  شعاری که از پیش و آگاهانه برای خنثی کردن توطئه های عوامل اطلاعات رژیم برای ایجاد نفاق بین فارس و ترک تعیین شده بود.  ایشان با استناد به یک پلاکارد مخالف با اهداف این جنبش میلیونی و دمکراتیک ( که حتی می تواند کار عوامل خود رژیم هم باشد )  و با  الم شنگه " گور های دسته جمعی"، " انتقام قومی"، " شعارهای فاشیستی" می خواهد رسوبات ذهنی خود را بزور تحریفات آشکار و وارونه سازی های  شیادانه بخورد خواننده بدهد.

 عکس العمل مخالفین حقوق مردم آذربایجان

سردمداران جمهوری اسلامی و  برخی طیف های جریانات دست راستی و نژاد پرست جبهه ملی و ملی - مذهبی و فاشیست های پان ایرانیست ( بخوانید پان فارسیست ) سلطنت طلبان رنگارنگ برای تخطئه کردن جنبش توده ای- دموکراتیک مردم آذربایجان تلاش بسیاری بخرج دادند تا قیام های مردمی آذربایجان و ترکان ایران را به کشورهای خارجی نسبت دهند.  آنها بی شرمانه این جنبش را "پان ترکیست"، "تجزیه طلب" و "جاسوس" و "وابسته به بیگانگان"  نامیدند، آقای فرزاد نیز همصدا با آن جریانات ارتجاعی و فاشیستی و خطاب به دکتر براهنی می نویسد: "  این شیفتگی و سرسپردگی به دپارتمان قومیت ها و ملیت های موسسه امریکن انترپرایز از کجا سرچشمه گرفته است، اگر پیوندی سیاسی و فکری و سری با معماران سناریوی پاکسازی قومی در میان نیست"؟

این ادعاهای سخیف آقای فرزاد که لایق جریان "مدرن" و "تمام سکولار"  خودشان است مرا به یاد قیام پرشکوه 29 بهمن 1356 تبریز انداخت.  رژیم شاه که به علت سرعت، ابعاد و شدت و کوبندگی قیام 29 بهمن دچار سرگیجه شده و تعادل روانی خود را از دست داده بود ادعا کرد که مردم آذربایجان مردم وطن پرستی اند ( بخوان شاه پرست ) مردمی که قیام کرده اند مشتی اراذل و اوباش و کمونیست اند که از آنسوی مرز ( شوروی ) آمده اند.  مردم تبریز نیز به این ادعا های رژیم شاه با یک شعارطنزآلود بلافاصله جواب دادند:

"جام سیندیران چراغعلی  - اروجعلی نن بنده علی - هاردان اولدی خاریجه لی"؟

( شیشه شکن چراغعلی -  اروجعلی و بنده علی -  از کجا شده خارجی ؟ )

قیام  اول خرداد 1385 تبریز اینبار جمهوری اسلامی را دچار سرگیجه کرده است.  جمهوری اسلامی هیچوقت انتظار چنین حرکت وسیع، برق آسا ولی درعین حال مسالمت آمیز و مدنی را نداشت.  جمهوری  اسلامی مانند رژیم شاه ناگهان "جزیره ثبات و آرامش" خود را بشکه باروتی یافت که روی آن لم داده است.  سران جمهوری اسلامی  یکی بعد از دیگری سراسیمه سلسله قیام های آذربایجان را به آمریکا، اسرائیل و استکبار جهانی نسبت دادند و جالب است که جعبه ابتذال های لوس آنجلسی جیره خوار "سیا" نیز به کمک آنها شتافتند.  اینبار نیز مردم آذربایجان با  همان طنز، طنزی آتشین، خرمن تهمت، دروغ و فریب شوونیست ها و مرتجعین را به آتش کشیدند: 

"اروجعلی  بنده علی هاردان اولدی خاریجه لی"؟

یاد آوری این نکته بسیار پرمعنی است که تا یک هفته بعد از وقوع سلسله قیام ها در آذربایجان سی ان ان و بی بی سی سکوت اختیار کردند و بایکوت کامل اخبار آذربایجان توسط جمهوری اسلامی و اپوزیسیون "آزادیخواه" اش به دنبال در هم شکسته شدن توطئه سکوت شان و به همت تلاش های شبانه روزی و خستگی ناپذیر جوانان آذربایجانی بود که تدریجا مجبور شدند به انتشار گزارش قیام ها مبادرت کنند، و جالب تر اینکه هیچکدام از آنها خبر و یا گزارش مستقلی انتشار ندادند، همه گزارش ها، مصاحبه ها و خبرها به نقل از "ایسنا" و یا "ایلنا" بود، یعنی انعکاس نظررسمی جمهوری اسلامی درباره قیام ها ؟!

وضع مضحک آقای فرزاد به دزدی می ماند که فریاد می کشد آی دزد آی دزد!  واقعیت این است که نه آمریکا و نه پشتیبانان اروپائی جمهوری اسلامی، هیچکدام عمل و حرکتی که گویای پشتیبانی آنها از این جنش باشد نکردند، زیرا آنها دارند "جام زهر" دیگری را بخورد جمهوری اسلامی می دهند.  آنها در این نقطه قیام مردم آذربایجان را مانعی برای اهداف خود ارزیابی می کنند.  جمهوری اسلامی برای ادامه بقای خود در مقابل توفان هائی که هر روز از نقطه از ایران سربر می کشد مجبور است یا در مقابل اراده مردم و خواست های آنان عقب نشینی کرده و حقوق آنها را تامین کند و یا با  تسلیم و تکیه به قدرت و پشتیبانی امپریالیست ها به حیات خود ادامه دهد.  دراین میان جنبش توه ای و دموکراتیک مردم آذربایجان می تواند به سرتاسر ایران گسترش یابد و با گره خوردن با مبارزات دیگر اقشار و طبقات مردم در سراسر ایران و با دست خود آنان سرنوشت دیگری را رقم را زند.

 

در حاشیه ادعا های دیگر آقای فرزاد:

آقای فرزاد می نویسند: " اگر این سلطه استعماری اصفهان و شیراز و نیمه تهران زبان مادری ایشان را چنان منکوب کرده که به گفته رضا براهنی حتی "مادر شاه" که همزبان با ایشان بوده است خجالت کشیده به زبان ترکی در دربار رضا شاه  سخن بگوید، چه عواملی مانع شده اند که ایشان دور از دسترس اختناق در "استعمارفارس" و در مملکت غرب به جای فرانسه و انگلیسی ترکی بخواند و استاد زبان ترکی بشود و مقاله و شعرش را با زبان ترکی بسراید و به نثر درآورد"؟

آقای فرزاد این سلطه استعماری اصفهان و شیراز و نیمه تهران نیست که زبان ترکی را "منکوب" کرده بلکه "ممنوع" شدن این زبان و سایر زبان های ملی ایران ( کردی، عربی، ترکمنی؛ بلوچی ) محصول کودتای رضا خان و بوسیله و در راستای سیاست های امپریالیسم انگلیس که در جهت ایجاد (جعل) یک کشور با یک زبان و یک فرهنگ بود که می خواستند بر روی  دستاوردها وخرابه های انقلاب مشروطه سلطه استعماری خود را دوباره تحمیل کنند.  مردم آذربایجان از همان روز کودتای شوم انگلیسی رضا خان از حقوق خود دفاع کردند و امروز بیش از هر زمان دیگری از آن دفاع می کنند.

براهنی در مقاله خود نوشته: "  پس از این فجایع ( اشاره به قتل عام دموکرات ها) تعلیمات دکتر محمود افشار که رضا خان بی سواد را به رسمی کردن زبان فارسی در سراسر کشور تشویق کرد، به سراغ فرزند رضا خان آمد، و این یکی از چاپ شعرهای مادر ترک اش امتناع می کرد تدریس زبان مادری خود را در آذربایجان ممنوع کرد. کسی که به مادر خود و زبان خود خیانت کند به طریق اولی به همه خیانت خواهد کرد".

آنچه براهنی می گوید بسیار روشن و شفاف است.  فاشیسم یک زبان و یک فرهنگ تحمیل شده با زور سرنیزه بر بیش از 65% مردم ایران که دارای زبان و فرهنگ دیگری هستند تا آنجائی اعمال شده که حتی مادر ترک محمد رضا شاه نیز قادر نشده است که اشعار ترکی خود را چاپ کند!  کسی که از زبان خود خجالت بکشد به زبان خود که شعر نمی سراید؟

شما شیادانه و در روز روشن جملات مقاله براهنی را تغییر داده و در جهت مقاصد حقیر خود تحریف  کرده اید.

آقای فرزاد، نه به شما و نه به هیچ  کسی دیگری ربطی ندارد که کسی را مورد مواخذه قرار دهید که چرا در خارج از ایران فلان رشته تحصیلی را خوانده و یا نخواند است.  آنچه که مهم است و موضوع  اساسی است و شما مایل نیستید که درباره  آن سخنی به میان آید این است که:

تحصیل به زبان مادری یک حق است، یک حق مشروع، قانونی و انسانی.  هر ایرانی حق دارد در وطن خود ایران به زبان مادری خود بخواند، بنویسد و تحصیل کند، و به زبان مادری خود دارای مطبوعات، تلویزیون و دانشگاه باشد.  در قانون اساسی قبلی (مشروطه) نه تنها حق تحصیل بلکه حق اداره مناطق سکونت ملیت های ایران بوسیله خود آن مردم (انجمن های ایالتی و ولایتی) برسمیت شناخته شده بود.  در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز، (هرچند عقب مانده) حق تحصیل به زبان مادری ملیت های ایران به رسمیت شناخته شده است.

حق تحصیل به زبان مادری به عنوان حقی مسلم و خدشه ناپذیر از طرف کلیه قوانین و میثاق های بین المللی به رسمیت شناخته شده و جمهوری اسلامی نیز پای آنها را امضا  کرده و متعهد به اجرا و رعایت آن شده است.  اجرای قانون اساسی خود جمهوری اسلامی و عملی کردن اصول 15، 19، 20، 48 یکی از مطالبات اساسی قیام های اخیر آذربایجان بود.

منطق شما و همپالگی هایتان، منطق شاه آریامهر و مدرن تان است که بعد از تاسیس حزب رستاخیز با غرور وتکبر خنده آور خود می گفت هرکی مخالف است پاسپورت می دهیم از ایران برود.  شما هم می گوئید، هرکی عاشق زبان مادری خود است و می خواهد ترکی بخواند و بنویسد برود  دور از دسترس اختناق و" استعمار فارس" و در مملکت غرب به جای انگلیسی و فرانسه ترکی بخواند!؟

  ریشه های ذهنی مخدوش و وارونه

در پشت استدلال های عوام فریبانه آقای فرزاد ذهنی مخدوش و وارونه نهفته است.  ریشه های این ذهن مخدوش و وارونه کدامند؟

-  ایشان و  جریان "مدرن" و "تمام سکولار" شان با مبارزات ملیت های تحت ستم ایران برای رهائی از یوغ استحاله فرهنگی و اقتصادی جمهوری اسلامی و یا هر رژیم دیگری که در ایران در قدرت باشد مخالف اند.  زیرا طبق تئوری ها و کتاب هائیکه ایشان ازبر کرده اند گویا در ایران قرار است که فقط مبارزه سوسیالیستی و انقلاب سوسیالیستی انجام گیرد و هر آنچه از ردیف سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی ( آنهم فقط با استاندارد و سوسیالیسم "ناب" ایشان) نباشد باید علیه آن لجن پراکنی کرد.

-  ایشان و جریان "مدرن" و "تمام سکولار" شان شدیدا به نژاد پرستی و عظمت طلبی آریائی که وجه اصلی و لاینفک آن عرب ستیزی و ترک ستیزی است آلوده اند، این آلودگی در جای جای همین نوشته کوتاه ایشان موج می زند.  بی جهت نیست زمانی که سلسله قیام های مردم آذربایجان سیاست های استحاله فرهنگی و اقتصادی شوونیسم فارس جمهوری اسلامی را هدف گرفته است ایشان قیام ها و مطالبات مردم آذربایجان را " عروج جنبش پاکسازی فارسی زبانان " می نامد!؟

نه خیر آقای فرزاد، قیام مردم آذربایجان جنبشی برای پاکسازی فارسی زبانان نبوده، نیست و نخواهد بود.  این جنبش برای آزادی زبان ترکی آذربایجانی و سایر زبان های ممنوع شده ی ملیت های تحت ستم ایران است و مسلما ما در این مبارزه  به پشتیبانی و همدلی تنگاتنگ هموطنان فارسی زبان خود نیازمندیم.  امضای طومار پشتیبانی از مطالبات مردم آذربایجان بوسیله 777 نفر از نویسندگان، هنرمندان، وکلای دادگستری و فعالین سرشناس فرهنگی و کوشندگان اجتماعی و شخصیت های سیاسی و دانشگاهی  ایران که عده ی کثیری از هموطنان فارسی زبان ما در میان آنها هستند، طلیعه مبارکی است که ما ارج بسیاری به آن قائلیم و دست آن آزادیخواهان و عدالت طلبان را صمیمانه می فشاریم.(3)

هشتاد سال است که در این مملکت به طبل فریب، تجزیه و خیانت "یک زبان و یک فرهنگ و یک کشور" کوبیده اند.  معماران این توطئه شوم و نکبت بار زبان فارسی را عامل وحدت و یگانگی ایرانیان و زبان ترکی را عامل تجزیه و از هم پاشیدگی ایران قلمداد کرده اند.  زمانی که مردم آذربایجان و ترکان ایران فریاد می کشند که دیگر تحقیر و استحاله و تحمل ذلت و خواری بس است،  ما می خواهیم به زبان خود بنویسیم، بخوانیم، تحصیل کنیم و به زبان خود مطبوعات، رادیو- تلویزیون و مدرسه و دانشگاه داشته باشیم، شما آقای فرزاد با همپالگی هایتان عوام فریبانه فریاد می کشید وای نابودی جامعه مدنی، وای پاکسازی فارسی زبانان ایران!!

آقای فرزاد با این شیادی، مغلطه کاری و سفسطه بافی های ارتجاعی تان عرض خود می بری و زحمت ما می داری.

  توضیح:

                                                                                               

1-  سلسله اعتراضات و قیام های توده ای مردم آذربایجان و ترکان ایران در بیش از 45 شهر آذربایجان و مناطق ترک نشین ایران بوقوع پیوست.  از قوچان و بیرجند در خراسان تا مناطق قشقائی فارس، از قم و قزوین و همدان و ساوه و بهار تا طارم و آستارا و انزلی و هشتپر، از تهران و ری تا ماکو و بازرگان، از ارومیه و مراغه و نقده (سولدوز) و میاندواب( قوشاچای) تا اردبیل و مشگین شهر (خیاو) خلخال و پارس آباد.

2-  عمده ترین خواست های قیام های اخیر آذربایجان عبارت بودند از:

-  به رسمیت شناختن زبان ترکی با توجه به کثرت متکلمین این زبان در سراسر ایران.  جلوگیری از کاربرد لفظ مجعول "آذری زبان" در ارگان ها، مکاتبات و اسناد رسمی.

-  آموزش به زبان مادری و تدریس زبان و ادبیات ترکی در مناطق ترک نشین ایران.

-  تاسیس و راه اندازی شبکه های رادیو-  تلویزیونی سراسری، خبرگزاری و روزنامه های کثیر الانتشار دولتی به زبان ترکی و تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی و ایجاد کرسی این زبان در دانشگاه های کشور.

-  اجرای اصول 15،19 و 20 قانون اساسی ایران.

-  اختصاص بودجه ملی برای آذربایجان متناسب با نفوس اهالی و همچنین تخصیص فوری 5% بودجه کل کشور به عنوان بودجه ویژه جهت رفع کامل عقب ماندگی های ناشی از اعمال سیاست های گذشته در راستای تحقق اصل 48 قانون اساسی.

-  حمایت از شهروندان در برگزاری تجمعات مسالمت آمیز و ارائه خدمات و ایجاد تسهیلات مناسب برای برگزاری مراسم ملی در مناسبت های مختلف و تجلیل از قهرمانان و شخصیت های آذربایجانی.

-  به رسمیت شناختن همایش سالیانه ملت آذربایجان در قلعه بابک و جلوگیری از هرگونه برخورد نامتناسب امنیتی و عدم ایجاد محدودیت برای شرکت کنندگان در این همایش.

-  مبارزه جدی با اندیشه های ترک ستیزانه و عوامل آن به مثابه عامل تفرقه، جهت تامین وفاق و امنیت عمومی و رفع نشانه های آپارتاید قومی، نژادی و زبانی و قطع تفکرات نژادپژستانه رژیم منحوس پهلوی ( بخصوص در ابعاد فرهنگی)

-  اعاده کلیه اسامی تاریخی مناطق جغرافیائی آذربایجان ( بخصوص نام های تاریخی آذربایجان مطابق آخرین تقسیمات کشوری در دوران مشروطیت به استان های اردبیل و زنجان و... ) و رفع موانع موجود در نامگذاری اسامی ترکی ( برای کودکان، خیابان ها و میادین شهری، شرکت ها و موسسات مختلف ... )

( برگرفته از تحلیل مجمع دانشگاهیان آذربایجان از حوادث اخیر آذربایجان )

3-  شعارهای اصلی قیام عبارت بودند از:

هارای  هارای من تورکم ( فریاد فریاد من ترک ام ).  منیم دیلیم اؤلن دئییل اؤزگه دیله دؤنن دئییل ( زبان من نمی میرد و تبدیل به زبان دیگر نمی شود ) شوونیزمه اؤلوم فاشیزمه اؤلوم ( مرگ بر شوونیسم مرگ بر فاشیسم ).

4-  در سلسله قیام های آذربایجان به علت خشونت ها و سرکوب های پلیسی و اوباش بسیجی ده ها نفر شهید، صد ها نفر زخمی و بیش از 11هزار نفر در سراسر مناطق ترک نشین ایران دستگیر شده اند.  بیشترین شهدا در شهر کوچک نقده (سولدوز) با بیش از 16 نفر و بیشترین دستگیری ها در شهر اردبیل با بیش از 1075 نفر بوده است.  در تبریز به علت شلیک گلوله های ساچمه ای بسوی تظاهر کنندگان چندین جوان تبریزی بینائی خود را از دست داده اند.

رژیم جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم یاد بود شهدا با توسل به تهدید و زندانی کردن اعضای خانواده شهدا شدیدا جلوگیری می کند و در ضمن از خانواده شهیدان مبلغ دو میلیون تومان برای تحویل اجساد مطالبه می کند!

5-  بیش از سی نفر از اعضای کانون نویسندگان ایران، و چهره هائی مانند ناصر زرافشان، فریبرز رئیس دانا و بسیاری دیگر طومار پشتیبانی از خواست های مردم آذربایجان را امضا کرده اند.  این طومار به سانسور "مطبوعات آزادیخواه" خارج از ایران نیز برخورد کرده و بدین وسیله از انتشار وسیع آن جلوگیری شده است.

به نقل ار سايت آزاد تريبون

Mərənddə İran prezidentini bozqurd işarəsi ilə qarşılayıblar

Əhmədinejad da soydaşlarımıza barmaqları ilə eyni hərəkəti edib


İran İslam Respublikası prezidentinin Təbrizə səfəri güneyli soydaşlarımızın yeni həbsləri ilə müşayiət olunub. GAMOH-un Bakı bürosu mətbuat xidmətinin rəhbəri Ağrı Qaradağlının “Şərq”ə verdiyi məlumata görə, prezident Mahmud Əhmədinejadla görüşə gələn vətənpərvər, Azərbaycan türklərinin haqlarının tanınması tələb olunan şüarlar səsləndirən, plakatlar qaldıran soydaşlarımız ETTELAAT tərəfindən təqib edilərək həbsə alınıb.


Lakin Əhmədinejadın Güney Azərbaycana səfəri onun özü üçün daha xoşagəlməz olub. “Bilirsiniz ki, Mərənd şəhərində Əhmədinejadı soydaşlarımız boz qurd işarəsi ilə qarşılayıblar. Bu işarənin nə demək olduğunu bilməyən İran prezidenti özü də barmaqları ilə həmin işarəni göstərib, görünür, hesab edib ki, bununla bir növ soydaşlarımızın salamını cavablandırmış olur. Prezidentin barmaqları ilə boz qurd işarəsini göstərdiyini əks etdirən fotolar internet saytlarında yayılıb. Lakin sonradan məxfi xidmət orqanları ona nə etdiyini başa salıblar. İndi yəqin onun ürəyindən qanlar axır” deyən A.Qaradağlı prezidentin səfəri zamanı soydaşlarımızdan 70-100 nəfərinin həbs edildiyini bildirdi. A.Qaradağlı bildirdi ki, prezident üçün bu səfər başıbəlalı olsa da, həbslərlə müşayiət edilməsinə baxmarayaq haqlarını tələb etmək və problemlərini çatdırmaq baxımından hərəkatçılar üçün xeyirli oldu. A.Qaradağlı bir müddət əvvəl Təbrizdəki mitinq və nümayişlər zamanı həbs edilən soydaşlarımızla bağlı hələ də dəqiq informasiyalar əldə etməyin çətin olduğunu söylədi. Mətbuat mərkəzinin rəhbəri qeyd etdi ki, həbs olunanların 80 faizi haqqında doğru-dürüst məlumatlara malik deyillər. “Təbriz hadisələri zamanı 12 min soydaşımız yaxalanmışdı. Onlardan çox cüzi hissəsi azadlığa buraxılıb. Həm də bir nəfər azadlığa buraxılırsa, yerinə digəri həbs edilir. Dünən Sirus Hüseynejad azad edilib. 20 gün əvvəl itkin düşmüş qardaşımdan isə xəbər gəlib ki, həbsdədir. Evə telefon açıb, deyib ki, yaxşıdır, amma harda saxlandığını bilmir. Bütün bunları nəzərə alıb təxminən 10 min nəfərin hələ də həbsdə saxlandığı fikrindəyik. Hərəkat fəallarından Abbas Lisaninin məhkəməsi olacağı deyilirdi, amma yenə təxirə salındı. Ümumiyyətlə fars rejimi bilərəkdən belə məlumatlar yayır ki, guya hansısa hərəkat fəalının məhkəməsi olacaq, amma məhkəməni keçirmirlər. Sadəcə, onlar bizim reaksiyamızı izləyirlər. Soydaşlarımıza ağır, heç insani çərçivəyə sığmayan işgəncələr verildiyini həbsdən çıxanlar danışır. Bununla bağlı artıq bir sıra beynəlxalq təşkilatlara müraciət edilib”.
Məlahət

آیا احقی نژاد صدای ملت آذربایجان را نشنیده است!؟


روز چهارشنبه 21 تیرماه 1385، همزمان با سخنرانی محمود احمدی نژاد در مرند، قریب به 15 تن از جوانان مرندی بعد از سردادن شعارهای هویت طلبانه و بالا بردن دستهای خود به علامت بوزقورد، دقایقی بعد مورد محاصره نیروهای لباس شخصی قرار گرفته و بازداشت شدند.
دستهای بوزقورد این جوانان به حدی جلب توجه کرد که احمدی نژاد نیز در اقدامی عجیب، در بابر دوربینهای خبرنگاران وچشمهای متعجب مردم، هر دو دست خود را به نشانه بوز قورد بالا برد!
عکس احمدی نژاد در حالت احترام بوزقورد، توسط رسانه های رسمی جمهوری اسلامی منتشر شده و برروی سایتها قرار گرفته است .

وحید شیخ بگلو از زندان تبریز آزاد شد
عصر روز 5 شنبه ، دانشجوی مبارز، پس از گذراندن 35 روز از زندان تبریز آزاد دشد. جهت آزادیاین تورک هویت طلب وثیقه سنگینی اخذ شده است
وحید از دانشجویان دانشگاه آزاد است و همزمان با قیام ملی تبریز بازداشت شده بود.

سفر احمدی نژاد به شهرهای آذربایجان تحت تدابیر بی سابقه امنیتی صورت گرفت
سفر محمود احمدی نژاد به شهرهای آذربایجان همراه با تدابیر شدید امنیتی و در واقع یک حکومت نظامی اعلام نشده بود.
استقرار نیروهای مسلح اعم از نظامی و شبه نظامی در سراسر معابر شهرهای آذربایجان مشهود بود و تقریبا در همه این شهرها، صدها نفر از فعالین و مردم عادی احضار، تهدید و حتی در برخی موارد بازداشت شده بودند.

سایت ایسنا عکس بوزقوردهای استقال کننده از احمدی نژاد را حذف کرد

هنگامی که احمدی نزاد وارد شهر تبریز می شد جمعی از جوانان شهر با دستهای بوزقورد خود در برابر نیروهای محافظ احمدی نزاد ایستاده بودند. عکس این استقبال جالب در سایت رسمی ایسنا گذاشته شده بود که از دیروز حذف شده است.

ملاقات مهندس راشدی با خانواده خود در زندان اوین
اواسط هفته گذشته خانواده معظم مهندس حسن راشدی، نویسنده و فعال محبوب آذربایجانی، بعد از تحمل سختی های بسیار، تنها موفق به 5 دقیقه ملاقات با وی در حضور یکی از بازجویان شده اند. در این ملاقات به آنها تکلیف شده است که حتما به زبان فارسی صحبت کنند.
اگرچه راشدی به دلیل ناراحتیهای قلبی، ریوی و گوارشی از نظر جسمانی ضعیف شده است اما روحیه وی بسیار قوی است.

استقبال مردم از احمدی نژاد در شهرهای آذربایجان چیزی در حد صفر بود!

در همه 9 شهری که احمدی نژاد جهت سخنرانی مسافرت کرد میزان استقبال مردم از احمدی نژاد ، چیزی در حد صفر بود.
در تبریز 1.5 میلیون نفری، مهندسان خبره تجمعات، تلاش گسترده ای را جهت گسیل مردم به استادیوم 15 هزار نفری تختی انجام دادند . اما به رغم این تلاشها بخش بزرگی از استادیوم خالی بود و ورزشگاه عمدتا با کارمندان، بسیجی ها و نیروهای نظامی غیر یونیفورم پوش پر شده بود.
در مراغه ، اهر، میانه، ورزقان، کلیبر... جمعیت از چند هزار نفر تا چند صد نفر بود بگونه ایکه تلویزیون ایران با کمترین توجه به جمعیت حاضر، عمدتا تصاویر سکوی سخنرانی را پخش می کرد.

ياشار حكاكپور ماراغا زيندانيندا آجليق آكسياسينا باشلادي
قاباقجادان خبر وئريلديگي كيمي بو گوندن اعتبارا (تير آيينين22-دن) ماراغالي آذربايجان ايگيدي ياشار حكاكپور اؤز و يولداشلارينين يئرسيز توتوقلانيب و بو گونه‌دك ايكي آيا ياخين تكليفسيز حبسده ساخلانيليب و محبوسلارا عايد اولان هر جوره ساده حاقلاردان محروم ائديلديكلرينه اعتراض ائتمك اوچون يئييب – ايچمكدن ال چكيب و سونو بللي اولمايان آجليق آكسياسينا ال ووروبدور.
توركاز وئبلاگينين آلديغي اؤزه‌ل و گوونلي بيلگيلره گؤره بو آجليق اوچون ياشار حكاكپورون باشقا زيندانيلردن آيريليب و قرنطينه‌‌ده ساخلانيلماسينين احتمالي گئدير.


آیا احمدی نژاد صدای ملت آذربایجان را نشنیده است!؟
به رغم قوع رشته قیامهای سراسری در دهها شهر آذربایجان و در خواست رسمی شدن زبان ترکی در سراسر ایران و تدریس آن در مناطق ترک نشین، احمدی نژاد در سخنرانیهای خود تنها به ذکر این نکته بسنده کرد که زبان ترکی را در دوران اقامت خود در آذربایجان یاد گرفته است!
وی هیچ اشاره ای به مطالبات ملت آذربایجان و حتی اجرای مفاد کم ارزش اصول 15 و 19 قانون اساس جمهوری اسلامی نکرد.ایا او صدای ملت آذربایجان را شنیده است؟!
در شرایطی که طنین نعره قیامهای متحد ملت آذربایجان در سراسر 5 قاره منتشر شد و تیتر نخست خبرگزاریها، شبکه ها و سایتهای خبری جهان قرار گرفت قطعا احمدی نژاد و همه مقامات جمهوری اسلامی صدای ملت آذربایجان را شینده اند اما گویا آنها نیز چون دیکتاتورهای همه تاریخ از موضع قدرت و مکنت به ملت خود می نگرند!

ايراندا آذربايجانلی محبوس لارين عائيله لرينه تضييق ائديلير

 

 

اذربايجانلی محبوس لار ايران دا
قولاق آسين اذربايجانلی محبوس لار ايران دا

ايراندا دولت قورولوشونا قارشی فعاليت ده تقصيرلنديريله رک حبس اولونموش آذربايجانلی وکيل صالح کامرانی نين محکمه آراشديرماسی نين بيتمه سينه قدر شرطی آزادليغا بوراخيلماسی اوچون 60 ميليون تومن- 60 مين دلار- مبلغينده گيرو طلب ائديب. محبوسون خانيمی  مينا کامرانی نين دئديينه گوره اونلار بو مبلغين گيرو قويولماسينا راضی اولسا لار دا حکومت صالح کلامرانی نی آزاد ائتمک نيتينده دئييل. بوندان باشقا 15 گون قاباق حبس ائديلن "آذربايجان ائوی" نين  مديری حسن راشدی نين خانيمی محترم محمدی اری ايله محبس ده قيسا گوروش کئچيرديينی دئيير. او جناب راشدی يه قارشی خارجی قوه لرله امکداشليق حاققيندا يالان اتهام ايره لی سورولوب. بو و محبوس ياخين لارينا تضييق لرباره ده داها اطرافلی رپرتاژيميزدا

 

تداوم بازداشت فعالین آذربایجانی در تبریز

خبرهایی از تبریز

تداوم بازداشت فعالین آذربایجانی در تبریز

مهندس محبوب تقوی بازداشت شد – فشار به اصناف و هیئت های خیریه تبریز

اورمونیوز(25 تیر 1385):بر اساس خبرهای دریافتی از تبریز با گذشت بیش از پنجاه روز از ناآرامی ها، بازداشت فعالین سیاسی این شهر ادامه دارد. اداره اطلاعات این شهر تصاویر اشخاصی را که در میتینگ های تبریز گرفته شده است به اداره ثبت احوال این شهر برده و بدین ترتیب نام و آدرس این افراد را به دست می آورد. عده ای از فعالین سیاسی تبریز درروزهای اخیر شبانه درمنزل شان دستگیر شده اند. هفته پیش (نوزدهم تیرماه) مهندس محبوب تقوی از فعالین حرکت ملی اذربایجان در تبریز ساعت 2 شب در منزل خویش توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده است. اداره اطلاعات تبریز علت دستگیری وی را شرکت در میتینگ های تبریز عنوان کرده است. شنیده می شود یکی دیگر از اتهامات مهندس تقوی ازدواج با همسری اهل باکو می باشد. گفتنی است مهندس تقوی در باکو ازدواج و مدتی در آنجا اقامت نموده است.

خبر دیگر از تبریز اینکه نیروهای دولتی برخی از بازاریان تبریزی را مجبور نموده اند که با مراجعه به اتحادیه اصناف، خود را به عضویت بسیج اصناف درآورند و کارت بسیج اصناف را داشته باشند.

هم چنین گفتنی است به دنبال ناآرامی های تبریز دو هئیت بزرگ خیریه این شهر که از سالها پیش اقدام ارائه کمک های انسان دوستانه به فقرا مینمودند تحت فشار قرار گرفته اند. ماموران دولتی ازمسئولان این هیئتهامی پرسند منابع کمک به فقرا را از کجا تامین می کنند. این هیئتها با نام های "هیئت خیریه­ی نوبر تبریز" (که نزدیک به 90 سال از تاسیس آن میگذرد) و "هیئت یازاری کمک به نیازمندان تبریز" به فعالیت می پردازند.

مقاومت باور نکردنی "عباس لسانی "غیور مرد آذربایجان

"
عباس لسانی" غیور مرد آذربایجانی ,وارد چهل و پنجمین45 روز اعتصاب خشک شده است لسانی که از روز دستگیری در اعتصاب غذا بسر می برد. لسانی بیش از 30 روز است که آب هم نمی نوشد. که این امر موجب بیهوش شدن برای چندین بارلسانی شده است به گفته یک منبع آگاه در زندان اردبیل لسانی با اینکه به بیمارستان زندان انتقال یافته بود ولی از اعتصاب خویش دست نکشیده است و تنها عاملی که سبب زنده ماندن لسانی تا این روز شده است و صل سرم برای وی است.

لازم به ذکر است که لسانی هنوز هم ممنوع الملاقات است و برادر وی آقای "عارف لسانی " هم بیش از 4 هفته است که در زندان بسر می برد.
خبر ها حاکی از آن است که وضع خانواده لسانی هم در شرایط خوبی نمی باشد.
اما این خانواده مبارز با وجود هزاران تعزیقات از طرف نیروهای اطلاعاتی و امنیتی اردبیل "چون پلمپ مغازه و..." به مقاومت خود ادامه می دهند.

خانواده و مردم اردبیل نگران سلامتی "عباس لسانی" هستند وبه دولت هشدار داده اند که شما در قبال سلامت لسانی و همراهانش مسئول هستید اگر "لسانی را آزاد نکنند دست به اعتراض و اعتصاب سراسری خواهند زد."

1-
عباس لسانی شاعر – روزنامه نگار و فعال سیاسی آذربایجانی

شنبه 85/04/24

دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اروميه به دادگاه احضار شد

نادر ولی­پور در دادگاه

دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اروميه به دادگاه انقلاب اروميه احضار شد و روز 14 مرداد بايد در دادگاه حضور يابد.
سجاد نيك‌نام با اعلام اين خبر به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: در احضاريه، به اتهام اغتشاش در فضاي دانشگاه به دادگاه فراخوانده شده‌ام.
وي كه پيش از اين 9 روز در بازداشت به سر برده است،‌ هم‌اكنون با قرار وثيقه 10 ميليون توماني آزاد شده است.

نادر ولی­پور در دادگاه

سانیوز-نادر ولی­پور يکی از فعالين شهر اردبيل است که حدود ۱۰ روز پیش از خانه پدريش دستگير و با ضرب و شتم در کوچه و خيابان - به جرم خواندن بيانيه پايانی اعتراضات موغان­شهر - کشان کشان او را به بازداشتگاه اطلاعات برده­اند. پس از گذشت ده روز از دستگيری مآموران دیروز۲۱/۴/۸۵ او را با دستانی بسته به دادگاه انقلاب اين شهر جهت محاکمه و صدور حکم آورده اند.

نادر ولی­پور در اثر گرسنگی و همچنين بعلت قرار گرفتن تحت شکنجه­های شديد از فرت کوفتگی قادر به راه رفتن نبود که در نتیجه او به کمک دو نفر پشت ميز محاکمه قرار گرفت. لبان ترکيده و لباس­هاي خاکی و آغشته به خون او از شدت شکنجه خبر می­داد. در پرونده نادر ولی­پور شبيه پرونده­های ساير مجاهدان آذربايجان اتهاماتی همچون پان تورکيسم، تجزيه­طلبی، بر هم زدن نظم عمومی، اغتشاش و ... ديده می­شود.

نادر را بعد از محاکمه کذايی يکسره به زندان اردبيل منتقل کردند. قاضی به هيچکدام از سوالات پدر و مادر نگران وی پاسخی نداد و اجازه هيچگونه ملاقات خصوصی حتی به همسر ولی پورنيز داده نشد.

 

مهندس علیرضا صرافی خبر شرکت در اعتصاب غذای دفتر تحکیم وحدت را تکذیب کرد

مهندس علیرضا صرافی، مدیر مسئول نشریه دلیماج و یکی از فعالین برجسته حرکت ملی آذربایجان در خصوص خبر «ادوار نیوز» مبنی بر حضور وی در محل اعتصاب غذای اعضای سازمان دانش آموختگان و دفتر تحکیم وحدت، جهت شرکت در اعتصاب عذای اخیر، با ارسال ایمیلی به بابک نیوز اظهار داشته اند:

«من بعد از سلسله قیامهای ملت آذربایجان در اعتراض به دستگیریها گسترده در آذربایجان دوبار در تواریخ یازدهم لغایت چهاردهم خرداد و بار دوم همزمان با اعتصاب دوست مبارزم عباس لسانی از 22 لغایت 27 خرداد، اقدام به اعتصاب غذا نموده ام و پس از آن در هیچ اعتصاب غذایی شرکت نکرده ام.

اینجانب بی شک به کلیه کسانیکه بخاطر آزادی زندانیان سیاسی و بخصوص محبوسین سیاسی آذربایجان اعتصاب غذا می کنند احترام بسیاری قائلم و از اقداماتشان ممنون می باشم.لذا به این وسیله شائبه شرکت خود را در اعتصاب غذای اخیر تکذیب می کنم.»

علیرضا صرافی

24 تیر ماه 1385

بازداشت شدگان مراغه و آرازباری آزاد شدند

بیش از صد تن از فعالین شناخته شده تورک در زندان هستند

 

طی روزهای شنبه و یک شنبه گذشته، هفت تن از فعالین برجسته حرکت ملی آذربایجان که در  شهر تبریز  و محال آرازباری(خودآفرین) دستگیر شده بودند پس از گذراندن دهها روز حبس، از زندانهای رژیم آپارتاید آزاد شده اند. اسامی این مبارزان عبارتند از:

 

روز 5 شنبه 22 تیر :

1 - وحید شیخ بگلو...دانشجو... محل دستگیری تبریز (همزمان با قیام اهالی تبریز)

 

روز جمعه 23 تیر:

2 - جواد فرج پور...محل دستگیری تبریز (همزمان با قیام اهالی تبریز)

3 - ابراهیم دشتی... محل دستگیری تبریز (همزمان با قیام اهالی تبریز)

4 - حسن فرشچی... محل دستگیری تبریز (همزمان با قیام اهالی تبریز)

 

روز شنبه 24 تیر:

5- یاشار حکاک پور...دانشجو... محل دستگیری شهرستان مراغه (همزمان با قیام دوم اهالی مراغه )

 

روز یک شنبه 25 تیر:

6- مجید پژوهی فام...استاد دانشگاه...محل دستگیری شهرستان مراغه(همزمان با قیام دوم اهالی مراغه)

7-  داود عظیم زاده...معلم...محل دستگیری شهرستان مراغه(همزمان با قیام دوم اهالی مراغه )

8-  حامدیگانه پور...دانشجو...محل دستگیری شهرستان مراغه(همزمان با قیام دوم اهالی مراغه )

9- علیرضا حقی...دانشجو... محل دستگیری شهرستان مراغه(همزمان با قیام دوم اهالی مراغه)

10- رضا بی اوغلو...کشاورز...محل دستگیری روستای ابراهیم سمیع آرازباری (مقارن با قورولتای قلعه بابک)
11- فرامرز پشتو...معلم ...محل دستگیری روستای جعفراباد(آرازباری-مقارن با قورولتای قلعه بابک)
12- شهرام احمد زاده...معلم ...محل دستگیری روستای ماهروزلی(آرازباری-مقارن با قورولتای قلعه بابک)
13- صاحبعلی رستمی...عکاس...محل دستگیری روستای شوجئیلی(آرازباری-مقارن با قورولتای قلعه بابک)

 

اما به رغم آزادی هویت طلبان مذکور، در حال حاضر بیش از صد فعال تورک شناخته شده و بی شک صدها محبوس گمنام و هویت طلب دیگر که در جریان سلسله قیامهای عظیم ملت آذربایجان و یا قورولتای ملی قلعه بابک دستگیر شده اند، در زندانهای رژیم آپارتاید بخصوص در شهرهای اردبیل، تبریز، تهران، اهر، زنجان، موغان، مرند، و اورمو به سر می برند.

اسامی برخی از شناخته شده ترین این محبوسین هویت طلب عبارتند از:

-          عباس لسانی: این دلاور مرد تورک، همراه با برادر و خواهرزاده خود از 45 روز پیش بازداشت شده و در زندان اردبیل به سر می برد. لسانی به دلیل اعتصاب عذا در بیمارستان زندان تحت سرم بوده و در وضعیت قرنطینه قرار دارد. لازم به ذکر است که آقای لسانی به دلیل 45 روز اعتصاب غذا و حتی در دو هفته اخیر اعتصاب آب، در شرایط بسیار وخیم جسمانی قرار گرفته است.لسانی گفته است که تا تامین حقوق حقه همه زندانیان سیاسی قیامهای اخیر دست از اعتصاب بر نخواهد داشت. خانواده وی به عدم ارتباط با فعالین حرکت ملی و رسانه های گروهی تهدید شده و مغازه او نیز پلمپ در اردبیل شده است. لسانی مباری شجاع، نویسنده ای چیره دست  و شاعری توانا و پدری مهربان برای سه فرزندخردسال خود می باشد که تمام زندگی خویش را وقف احقاق حقوق ملت مظلوم آذربایجان کرده است.

-          استاد حسن دمیرچی: او همراه با پسر خود و همزمان با قیام اول تبریز در یکم خرداد ماه دستگیر و از آن تاریخ تاکنون در زندان این شهر تحت بازداشت قرار دارد. وی موسیقی دان سرشناسی است و به دلیل اجراهای متعددش در خارج از کشور از شهرتی بزرگ بر خوردار می باشد. او از ناراحتی شدید قلبی رنج می برد. حسن دمیرچی معروف به حسن آذربایجان، بی تردید یکی از مردمی ترین نوازندگان ملت آذربایجان است.

-          چنگیز بختاور:او بعنوان یکی از برجسته ترین چهره های کارگری و هویت طلب در تبریز، همزمان با قیام اول اهالی تبریز، همراه با پسر خود که جهت اطلاع از حال پدر به بازداشت گاه مراجعه کرده بود دستگیر و در زندان اوین تهران به سر می برد. چنگیز بختاور در حال اعتصاب غذا قرار دارد و اوضاع جسمانی وی خطرناک گزارش شده است.

-          وکیل صالح کامرانی: وی بعنوان مطرحترین وکیل حرکت ملی آذربایجان، به دلیل دفاع از حقوق موکلین هویت طلبیش، از محل کار خود ربوده شده و به زندان اوین منتقل گردیده است. برادر و داماد وی نیز در اهر زندانی هستند. کامرانی قبلا به دلیل بر عهده گرفتن وکالت افراد سرشناس  سیاسی و نیز دفاع از حقوق ملت آذربایجان به مرگ تهدید شده بود.

-          مهندس غلامرضا امانی: او یکی از رنجدیده ترین شخصیتهای حرکت ملی آذربایجان است. امانی به دلیل فعالیتهای هویت طلبانه اش در دهه هفتاد، بیش از چهار سال را در زندان آپارتاید فارس گذرانده و شکنجه های فراوانی را تحمل کرده است. میزان شکنجه به حدی بوده که استخوان یکی از پاهای وی در حدود 1.5 سانیتمتر از پای دیگرش کوتاهتر شده است. امانی در حال حاضردر زندان است و دچار خونریزی شدید معده گشته است. آخرین خبر حاکی از اعتصاب عذای وی در زندان بود.

-          مهندس حسن راشدی: بعنوان نویسنده سرشناس و محبوب آذربایجانی نزدیک به 10 روز است که از محل کارش در متروی صادقیه تهران بازداشت و به زندان اوین و بند 209 منتقل شده است. از مهندس راشدی مقالات متعددی در روزنامه های کثیر الانتشار منتشر گردیده است. شرایط جسمانی وی به دلیل ابتلا به آسم، بیماری قلبی و ناراحتی های گوارشی  رضایت بخش نیست.

-          جواد عباسی: وی یکی از چهره های برجسته حرکت ملی آذربایجان در سلماس است. این معلم دلسوز و قهرمان ورزشهای رزمی، همزمان با سلسله قیامهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان در زادگاهش، بدون هرگونه توجیهی مجددا بازداشت شده است. وی از ناراحتی شدید حنجره رنج می برد. خانواده عباسی، حال وی را وخیم گزارش کرده و معتقدند جواد باید جهت جراحی حنجره فورا از زندان مرخص شود.

-          رضا عباسی: او یکی از فعالین سرشناس حرکت ملی آذربایجان در زنجان است که با هجوم ماموران بازداشت شده و اکنون در زندان زنجان در شرایطی سخت به سر می برد. عباسی اخیرا فارغ التحصیل شده و قبلا نیز چند بار تهدید و یا بازداشت و راهی زندان شده است.

-     نادر ولی پور: وی يکی از فعالين شهر اردبيل  و مدیر مسئول جسور و صاحب قلم نشریه قارتال است که حدود دو هفته قبل از منزل دستگير و با ضرب و شتم در کوچه و خيابان - به جرم خواندن بيانيه پايانی قیام اهالی موغان­شهر(پارس آباد) - به بازداشتگاه اطلاعات منتقل شد. بر اساس اظهارات شاهدان عینی، پس از گذشت ده روز از دستگيری، مآموران در تاریخ ۲۱/۴/۸۵ نادر را با دستانی بسته به دادگاه انقلاب اين شهر آورده اند. گفته می شود وی در اثر گرسنگی و همچنين بعلت قرار گرفتن تحت شکنجه­های شديد، قادر به راه رفتن نبوده است. لبان ترکيده و لباس­هاي خاکی و آغشته به خون او از شدت شکنجه وی خبر می­دهد. در پرونده ولی­پور نیز همانند پرونده­های ساير مبارزان آذربايجان، اتهاماتی همچون پان تورکيسم، تجزيه­طلبی، بر هم زدن نظم عمومی، اغتشاش و ... ديده می­شود.

-     ودود اسدی: او دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل است که در جریان قیام مردمی اهالی اردبیل در روز 6 خرداد بازداشت شد و اواخر هفته قبل  به اداره اطلاعات تبریز منتقل گردید. ودود دانشجویی مقاوم و سرسخت است. خاطرنشان می شود که اولین تحصن در اعتراض به متن و کاریکاتور ضد تورک روزنامه دولتی ایران در منطقه اردبیل و  از دانشگاه آزاد اردبیل شروع شده بود .

-          ائلمان نوری: وی یکی از فعالین دانشجویی حرکت ملی آذربایجان و دانشجوی دانشگاه آزاد شهرستان خون و قیام سولدوز است كه در نیمه های شب چهارشنبه 14 تیر ماه در خانه‌ی دانشجویی خود در شهرستان سولدوز، با حمله نیروهای مسلح امنیتی و شکستن درب منزل،  دستگیر شدهاست. این هویت طلب جسور  از روز 5 شنبه، 15 تيرماه در اعتراض به سرکوبهای اخیر دست به اعتصاب غذا زده است.

همچنین حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم و نیز معلم محبوب تبریزی آقای هدایت ذاکر ماهها است که به دلیل فعالیتهای فرهنگی و هویت طلبانه خود در زندان تبریز به سر می برند .

از خوانندگان محترم تقاضا می شود جهت آگاهی بیشتر و دقیقتر از اسامی زاندانیان سیاسی آذربایجان به سایت آسمک رجوع نمایند.

 

http://asmek.blogfa.com/

 

http://www.proxyzilla.com/index.php?q=aHR0cDovL2FzbWVrLmJsb2dmYS5jb20v&hl=1111101001

 

 

اسامی تعدادی از بازداشت شدگان تبریزی

 

اورمونیوز(25 تیر 1385): به دنبال حرکت عظیم ملت آذربایجان در اعتراض به سیاست های نظام سیاسی حاکم بر ایران، همزمان با سایر شهرهای آذربایجان تعدادی از بازداشت شدگان تبریز هم چنان در زندان به سر میبرند. در زیر اسامی عده ای از این زندانیان به همراه روز بازداشتشان می آید:

 

مجید همتی                                        6 خرداد

بلال رضایی                                      3 خرداد

حسین احمدیان                                    5 خرداد

محمد علیپور                                      5 خرداد

فریدون ابراهیم زاده                              9 خرداد

تقی اکبری                                        10 خرداد

حسن آذربایجان                                    

احمد احدی                                        1 خرداد

عبادت مددی                                      6 تیر

احد اسدی                                          10 تیر

بابک سالک                                       10 تیر

رضا مرغداری                                   10 تیر

 https://www.anonymizer.com/cgi-bin/mail.cgi?to=Urmu.news@gmail.com

 

نصب دوربینهای مدار بسته در ادارات آذربایجان

رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی قصد دارد به منظور كنترل هر چه بیشتر کارمندان و کارکنان درادارات دولتی استان آذربایجان غربی در این اماکن دوربین مداربسته نصب کند.

معاون انتظامى استان آذربایجان غربى در این باره گفت "در حال حاضر نصب و راهاندازى دوربینهاى مدار بسته در حدود 60 درصد ادارات و نهادهاى دولتى استان آذربایجان غربى در دست اقدام است."

وی گفت "اگر دوربینهای مداربسته در ادارات نصب شوند، درصد اطمینان در برخی از بحرانهای احتمالی بالا میرود."

این کارگزار امنیتی رژیم خواستار همكاری ادارات دولتی با نیروی انتظامی شد و گفت "حریم امنیتى نهادها و ادارات باید بهصورت دقیق مشخص شوند."

 

آزادی فعالین حرکت ملی آذربایجان در مراغه

سانیوز:به دنبال آزادی یاشار حکاک پور در مراغه دیروز ۲۵/۴/۸۵داود عظیم زاده-علیرضا حقی-مجید پژوه فام و حامد یگانه پور نیز به قید وثیقه از زندان این شهر آزاد شدند.این ۵ فعال هویت طلب حدود ۵۰ روز پیش در جریان انقلاب ضد آپارتاید ملت آذربایجان دستگیر و روانه زندان گشته بودند. 

رضا عباسی در انتظار نظر قاضی نقیلو

حق:قاضی نقیلو در دادسرای انقلاب زنجان اعلام نظر خود در مورد وضعیت حقوقی رضا عباسی را به روز سه شنبه ۲۷ تیرماه موکول کرد.نقیلو معاون دادستان گل محمدی و قاضی پرونده به خانواده عباسی گفته است باید پرونده را بخواند و سپس در مورد تبدیل قرار بازداشت به وثیقه و یا ادامه بازداشت متهم نظر بدهد.

منابع سايت آزاد تريبون   و     سايت گاموح

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 17:58  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

هدف از تحقير قوميتها و ملل ساکن در ايران

ائلشن تبریزلی، دانشجوی دکتری

تحقير قوميتها و نژادهاي مختلف بحث جديدي محسوب نمي شود. در دوران برده داري عقيده بسياري از مردم بر آن بود که نژاد سفيد بر نژاد سياه برتري دارد. سياهان از هيچ حقوق انساني برخوردار نبودند و حتي مثل کالا خريد و فروش مي شدند. در واقع اين عقيده نه تنها مورد قبول اکثر سفيد پوستان بلکه حتي مورد قبول برخي سياه پوستان هم بود! اين عقيده ارتجاعي همچنان بر نقاط مختلف جهان حاکم بود تا سرانجام خود سياه پوستان به همراه بقيه نژادها به اين نتيجه مهم رسيدند که رنگ پوست دليل برتري نمي تواند باشد. آبراهام لينکلن (که خود يک سفيد پوست بود) و مارتين لوترکينگ در آمريکا، نلسون ماندلا در آفريقاي جنوبي، و بسياري ديگر از شخصيتهاي برجسته دنيا دست به مبارزاتي شجاعانه بر عليه برده داري، آپارتايد و تبعيض نژادي زدند که حاصل آن همانا رسيدن به برابري همگان از هر تيره و نژاد بود.

شکل ديگر تحقيرها متأثر از جنس بوده و هست. در دوران اعرا ب جاهليت دختران زنده به گور مي شدند و وجود يک دختر در يک خانواده يک ننگ بزرگ محسوب مي شد. اين عقيده تنها مختص آن زمان نبوده، چنانکه فردوسي مي گويد:

چنين داد پاسخ که دختر مباد                              که از پرده عيب آورد بر نژاد

قبل از رياست جمهوري نيکسون در آمريکا زنان حق حضور در میادین ورزشی را نداشتند ولي با مبارزات شجاعانه و حق طلبانه زنان در آمريکا، آنان به اين مهم دست يازيدند. هنوز مردم ما چندين دهه پيش زمان رژيم شاهنشاهي را فراموش نکرده اند که رهبران مذهبي عدم حضور دختران در مدارس را تبليغ مي کردند. در عربستان امروزي زنان نه حق رانندگي و نه حتي حق رأي دادن دارند.

    از اين نمونه ها آشکارا پيداست که تفاوتهاي ظاهري چه بسا باعث اختلافات ناگواري بوده و هست. اين اختلافات فقط ناشي ازاين تفاوتهاي ظاهري نبوده بلکه از تفاوتهاي زباني، فرهنگي و ديني نيز ممکن است نشأت بگيرد. چه بسيار انسانهايي که قرباني اختلافات ديني و مذهبي شده اند. چه بسيار شواهدي که دين آلتي براي سرکوب مخالفين توسط صاحبان قدرت گرديده است. گاليله با بيان يک حقيقت علمي که صاحبان قدرت آنرا مخالف گفته هاي خدا تلقي ميکردند جان خود را از دست مي دهد. تعداد بيشماري در جنگهاي خونين صليبي که ريشه در تفاوتهاي ديني داشت قرباني مي شوند.

    کشته شدن شمار کثيري از انسانهاي بيگناه در جنگ جهاني اول ريشه در اين عقيده ارتجاعي داشت که نژاد آلماني (ژرمن) برتر از بقيه نژادهاست! هيتلر که متولد اتريش بود بنيانگذار و مبلغ اين طرز تفکر راسيستي (نژادپرستانه) بود. وي کشور خود را به خاطر اينکه متشکل از نژادهاي متفاوت بود مشمئز کننده توصيف نموده و از اینروی به آلمان که آنرا سرزمين موعود نژاد «برتر» آلماني قلمداد مي کرد مهاجرت نمود. اين طرز تفکر بي پايه و اساس و در عين حال تحريک کننده ديري نپاييد که سراسر آلمان را فرا گرفت. بقيه نژادها به ويژه يهوديان به شيوه هاي مختلف مورد تحقير و تمسخر قرار مي گرفتند. آنها را به حشرات و حيوانات کثيفي تشبيه مي نمودند که بايد نابود مي شدند تا نژاد «برتر» آلماني به خواسته هاي خود مي رسيد. اين طرز تفکر ارتجاعي پس از گرفتن قربانيان بيشمار شکست خورد و هيتلر و حاميانش بعنوان چهره هاي ننگين در تاريخ به ثبت رسيدند.

با مرور تاريخ از اين نمونه ها بسيار مي بينيم. آنچه مسلم است اينست که دنيا از راسيسم، فاشيسم، شئونيسم وغيره بعنوان عقايد ضد بشري و از پيروان آن بعنوان چهره هاي ننگين و جنايت پيشه ياد مي کند. اما افسوس که اينها درس عبرتي براي حکومت حاکم در ايران نبوده و آزموده ها را دوباره مي آزمايند. تحقيرها و اهانتهاي مردم غير فارس بويژه تورکها توسط راسيستها و شئونيستهاي فارس روز به روز گسترده تر مي شود. بطوريکه در روزنامه دولتي «ايران» تورکها به سوسکهايي تشبيه مي شوند که مي بايست نسلشان از بين برود.

مسئله تحقير و اهانت به قوميتها مقوله اي است که بايد از ديدگاه روانشناسانه نيز بررسي شود. استفاده از جوکهاي زننده که سعي در احمق و يا خر خواندن تورکها بکار مي رود، در جهت ايجاد نوعي خود کم بيني فرهنگي و در نتيجه عملي ساختن سياست آسيميلاسيون (در خود حل کردن) صورت مي گيرد. اين شيوه به نظر مي رسد کپي ترفندي باشد که انگليسيها بر عليه اسکاتلنديها، ولزيها و ايرلنديها به منظور تسلط کامل بر تمام امور در يونايتد کينگدام (United Kingdom) بکار مي بسته اند. در واقع در ايران نيز اهداف مشابهي دنبال مي شود که در زير به بررسي مختصر آنها مي پردازيم.

1.   اگر توجه کرده باشيد در جرايد، روزنامه ها و ديگر رسانه ها و در اکثر مباحث از لفظ آذري بجاي تورک استفاده مي شود. اين در حاليست که در جوکهاي زننده شان از لفظ تورک و نه آذري استفاده مي کنند. بالطبع منظور آنها تورکهاي تورکيه نيست! بلکه آذربايجانيهاست. حال سوال اينست که آيا اين فقط يک تصادف است؟ پر واضح است که اين اتفاقي نيست وپشت آن سياستهايي است. تأثير آن از ديدگاه روانشناسانه بد جلوه دادن واژه «تورک» و استفاده از فرم باصطلاح مؤدبانه «آذري» بجاي آن است! حتما بياد مي آوريد سخنان احمد زيدآبادي را که مي گفت: «بنده فکر مي کردم که اگر از واژه آذري استفاده کنم بهتر [مؤدبانه تر] است ولي امروز فهميدم که واژه تورک بيشتر مورد قبول آذربايجانيها است.»

براستي که باعث بسي افتخار است که مردم ما همه يکصدا با شعار «هاراي هاراي من تورکم» پوچ و بي اثر بودن اين سياست پليد را مقتدرانه و با افتخار تمام به ثبوت رساندند.

2.    با توجه به جمعيت زياد مهاجرين بويژه مردم تورک به تهران «بيم» دوزبانه يا چند زبانه شدن پايتخت مي رود. بنابراين با تحقير مهاجرين و مورد تمسخر قرار دادن لهجه هاي آنها سعي در تسريع پروسه آسيميلاسيون مي نمايند. تحقير و تمسخر زبانها و لهجه ها که با ايجاد حس خود کم بيني همراه است باعث مي شود که ساکنين غير فارس در تهران به فرزندان خود صرفا زبان فارسي را ياد داده و آنها را از يادگيري زبان مادريشان محروم نمايند که نتيجه آن آسيميله شدن آنها در بين فارس زبانان است. اين فرزندان که خودشان نيز زير نفوذ همين تحقيرها و تمسخرها بزرگ مي شوند از بيان اينکه فرزند يک تورک هستند احساس «شرمساري» می نمایند، چرا که دانش کافي براي حمايت از خود، زبان خود و فرهنگ غني خود را دارا نيستند. در واقع بخاطر عدم داشتن سپر لازم در مقابل تيرهاي بي امان تحقيرها و اهانتها بناچار به خود دشمن روي آورده و حتي خود نيز نادانسته (مثلا با شيوع جوکهاي راسيستي) به سوي دوستان تير رها مي کنند.

بياد مي آورم زمانی را که در یک کنفرانس علمی در کانادا با یک فرد خارجی آشنا شدم، وقتي از او پرسيدم که اهل کجايي، جواب داد: «من مصري مسيحي هستم!» با خنده پرسيدم که مگر مسيحيت هم بخشي از مليت توست. گفت که اين يعني اينکه از مصرم و به مسيحي بودنم افتخار مي کنم و اينکه اعتراضي است به آنهايي که فکر مي کنند همه مصريها مسلمانند.

اگر ترکهاي ساکن تهران نيز که جمعيت کثيري از مردم آن شهر را تشکيل مي دهند دانش کافي از فرهنگ، تاريخ و زبان خود را داشته باشند با افتخار اين دانش را به نسل بعدي منتقل کرده، به هر اهانت و تحقير و تحريف پاسخ مناسب داده و خلاصه يکصدا با بقيه خواهند گفت: «هاراي هاراي من تورکم.»

  براستي که چه بايد کرد؟

همانگونه که شاهد بوديم اعتراض مدني و هويت طلبانه مردم سراسر آذربايجان در خرداد 1385 توسط رژيم جمهوري اسلامي به خاک و خون کشيده شد. پر واضح است که توسط رژیم معترضين، افراد وابسته به خارج (آمريکا)، تجزيه طلب و مخل وحدت و يکپارچگي کشور ناميده مي شوند تا بدينوسيله توجيهي براي سرکوب آنها از سوی حاکمیت وجود داشته باشد. آنها با شعار يک دين، يک زبان ويک نژاد در صدد تحقق وحدت و يکپارچگي زورکی و قلابی هستند، غافل از آنکه رمز وحدت در احترام به تفاوتهاي موجود (اعم از تفاوتهاي نژادي، زباني، ديني و غيره) است. در واقع اين تفاوتها همچون موزائيکهايي هستند که با قرار دادن آنها در کنار هم به صورت هنرمندانه، به آن چيزي دست مي يابيم که همان وحدت است. بنابراين در دنياي امروزي شعار احترام به اديان، احترام به زبانها و احترام به نژادها بايستي جايگزين  شعار يک دين، يک زبان ويک نژاد گردد.

وقتي که آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور ايران بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي زباني و فرهنگي در کشورش مي گويد: «تعصب فارسي بايد به افتخار عمومي تبديل شود»، وقتي که عيد نوروز هر سال تنها به فارسي زبانان تبريک گفته مي شود، وقتي که تحقير واهانت به تورکها آنقدر اپيدميک (همه گير) شده که در روزنامه دولتي «ايران» که با پول همين مردم اداره مي شود، تورکها به سوسکهايي تشبيه مي شوند که بايد نسلشان زدوده شود، وقتي فرهنگي در کشور ترويج مي شود که سمبل آن فردوسي تورک ستيز و عرب ستيز است و بالاخره وقتي که يک شهروند تورک که خواسته هاي خود را در قالب قانون اساسي کشورش مطرح مي کند بعنوان تجزيه طلب و عامل آمريکا معرفي مي شود، نبايد انتظار وحدت داشت، چرا که همه آنهايي در بالا اشاره شد مخرب وحدت هستند. بنابراين نتيجه بسيار ساده اي که مي توان گرفت اينست که شعار وحدت، در واقع شعاري است براي سرپوش گذاشتن به اعمال غير انساني و ضد حقوق بشری.

حال سوال اينست که براي رفع اين تبعيض ها و احقاق حقوق حقه مردم تورک آذربايجان براستي چه بايد کرد؟ مسلم آنست که براي رسيدن به آنها بايد هزينه آن را پرداخت نمود. بايد براي مبارزه اي سخت آماده شد. اگر ديروز براي مبارزه، نيروي جنگي، سلاح و غيره لازم بود امروز دانش لازم است. شناخت خود و حقوق خود و بالا بردن دانش خويش در اين زمينه گام اول و بس مهمي است که بايد برداشته شود. هر تورک بايد در وهله اول به تورک بودن خود ببالد چرا که داراي فرهنگ غني و پيشينه درخشاني است. چه بسا که تعصب بدون دانش کافي، مضر نيز واقع شود. آشنايي با ادبيات تورکي، تاريخ آذربايجان و ايران و تحليل مسائل مربوط به منطقه اعم از سياسي، فرهنگي، اجتماعي  و غيره از جمله مواردي است که بايد مد نظر قرار گيرد. گام دوم انتقال اين اطلاعات به ديگران با استفاده از امکانات موجود است. با پيشرفت تکنولوژي و دسترسي به اينترنت، ماهواره و غيره اين مهم نيز در حال آسانتر شدن است. همانطوريکه در اعتراضات اخير و قيام مردمي آذربايجان در شهرهاي مختلف آن بويژه تبريز شاهد بوديم سايتهاي خبري اينترنتي و کانال تلويزيوني گوناز (GünAz) نقش بسيار پراهميتي را بازي کردند. البته لازم بذکر است که براي پوشش هر چه بيشتر مخاطبين بهتر است که اخبار به سه زبان تورکي، فارسي و انگليسي پخش گردد تا همه هموطنان (حتي تورکهاي ساکن شهرهايي مثل تهران که از يادگيري زبان مادري خود محروم گشته اند) بتوانند از آنها استفاده کرده و دانش خود را بالا ببرند. ايجاد گروههاي مختلف اينترنتي درYahoo  و Google مي تواند باعث اطلاع رساني بهتر و سريعتر گردد. با به انجام رساندن اين دو گام مي توان اميدوار شد که آگاهي مردم در حد مطلوبي است و بنابراين گام بسيار مهم و نهايي را که رساندن صداي مظلومانه ملت آذربايجان به گوش جهانيان است، مي توان برداشت. متأسفانه همانطوريکه شاهد بوديم جريانات اخير آذربايجان با بايکوت شديد بسياري از رسانه هاي جهان مواجه شد. در حاليکه خبرهای بسيار ساده و کم اهميت در سراسر دنيا با صدايي رسا از رسانه ها به گوش جهانيان مي رسيد، خبر شهادت چندين تن معترضین آذربايجانی توسط رژيم جمهوري اسلامي ايران بایکوت و از هيچ رسانه اي به گوش نرسيد و فقط برخي رسانه ها به چند سطر کوتاه حاوي اعتراض مردم آذربايجان به چاپ يک کاريکاتور بسنده کردند.

 مبارزه منفي

مبارزه منفي يکي از روشهاي مؤثري است که مي تواند به موازات گامهاي اشاره شده در بالا بکار گرفته شود. گاندی به عنوان پيشگام مبارزه منفي مدني بر عليه استعمار انگليس در هند چهره شناخته شده اي است. گاندي خشونت را با خشونت جواب نمی دهد بلکه مبارزه اي آرام و عاري از خشونت ولي مستمر را بر مي گزيند. تحريم محصولات انگليسي در هند ضربه بسيار بزرگي را به پيکره اقتصاد انگليس زد. مارتين لوترکينگ رهبر سياه پوستان آمريکا گاندي را الگوي خود در مبارزاتش بر عليه آپارتايد قرار داده و آنرا شخصيت لازم براي پيشرفت بشر مي شناسد. سرپيچي از قوانين ناعادلانه، اساس دکترين گاندي را تشکيل مي دهد که دو تأثير بسيار مثبت را به ارمغان مي آورد. يکي اينکه هيچ سلاح خشونت باري در برابر آن نمي تواند مقاومت کند و ديگر اينکه مبارزين را روزبه روز آگاهانه تر و قدرتمندتر مي سازد. البته پيشتر از گاندي، مردم آمريکا نيز در مبارزات استقلال طلبانه شان، دست به مبارزات منفي بر عليه انگليس زده بودند که از جمله مي توان به تحريم محصولات انگليسي اشاره کرد. پارتي چاي بوستون(Boston Tea Party)  در سال 1773 نمونه اي از اين حرکات است که در آن تمام محموله کشتي پر از چاي را به دريا ريختند و زير بار مالياتهاي سنگين دولت انگليس نرفتند چرا که اين مالياتها مصوبه پارلمان انگليس بود که آمريکاييها هيچ نماينده اي در آن نداشتند. (No Taxation without Representation)

    اين وقايع تاريخي و مبارزات مردم آزاديخواه در اقصي نقاط مختلف جهان مي تواند الگوي مناسبي باشد براي هر فرد مبارز آذربايجاني که براي رسيدن به حقوق فرهنگي و اجتماعي خود تلاش مي کند. حضور مردم آذربايجان در انتخاباتها سير نزولي شديدي را نشان مي دهد که نشان از اعتراض آگاهانه آنها به وضع موجود را دارد. قيام عظيم و سيل آساي مردم در تاريخ اول خرداد 1385 بر عليه راسيسم و شئونيسم آگاهي بالاي آنها را مي رساند که بسيار قابل ارج است. اما مهمترين فاکتور در پيروزي يک حرکت، مستمر بودن آن است. ممکن است که حرکت از يک فرم به فرم ديگري تبديل شود ولي آنچه مهم است، اينست که نبايد از حرکت بازايستاد. خوب بياد مي آورم آن معلم ادبيات فارسي را که هر موقع نوبت درس اشعار فردوسي مي رسيد مي گفت: «بچه ها امروز کتابهايتان را ببنديد، مي خواهم اشعاري از استاد شهريار برايتان بخوانم!» از او بود که نامهاي شاعران بزرگي همچون نسيمي، نوايي، فضولي، ساهر، سهند و بسياري ديگر را شنيدم. از آن زمان بود که فهميدم چقدر با فرهنگ خود بيگانه شده ايم. و آن زمان بود که بياد آوردم دوران بچگي را، دوراني که تازه به مدرسه مي رفتم. از مادرم پرسيدم: «که چرا بايد کلمات را متفاوت با آني که مي گوييم بنويسيم. چرا مي گوييم داغ ولي مي نويسيم کوه! چرا مي گوييم سو ولي مي نويسيم آب!»  مادر بيچاره هم جواب داد: «من که نمي دانم بيسوادم، لابد بايد اينطوري باشد.» و بالاخره آن زمان بود که در يافتم متاسفانه تقريبا همه مردم بيسوادند!

امروز آذربايجان نيازمند چنين معلماني است که دست به يک مبارزه منفي مدني در سراسر آذربايجان بزنند. معلمان بايد با ادبيات تورکي آشنا شده و در کلاسهاي درس بچه ها را با ادبيات خودشان آشنا سازند. در اينصورت است که دانش آموزان نيز با يک علامت ضربدر بزرگ قرمز رنگ بر روي کتاب ادبيات فارسي در کلاس حاضر شده و به يادگيري ادبيات زبان مادري خود خواهند پرداخت. مبارزه منفي مبارزه اي است عاري از خشونت. کسي تو را به خاطر ناميدن فرزندت با يکي از اسمهاي تورکي، عدم سرمايه گذاري و استفاده از بانک پارسيان (به عنوان اعتراض به پان فارسيسم)، ويا مثلا ناميدن خيابان فردوسي با نام استاد شهريار و اعتراضاتي از اين قبيل نمي تواند مجازات کند. تأثير اين حرکات اعتراض آميز زماني آشکار مي شود که در صد قابل توجهي از مردم آنرا ارج نهند.

به امید آینده ای بهتر برای آذربایجان          تیرماه 1385          گله جک بيزيمدير!

نقل از سايت آزاد تريبون

 

جمهوری اسلامی  به دنبال چه ؟ ( پیرو قیام اخیر ملت آذربایجان )

  بیش از چهل روز است که از حوادث خونبار قیام ملت آذربایجان می گذرد، قیامی که تلفات انسانی ، صدها زخمی و چندین هزار زندانی در پی داشت. این در حالی است که در صد سال اخیر ( بعد از جنگ جهانی اول ) سیاست جهانی در جهت حذف و تضعیف فاکتور ترک در منطقه  قفقاز، آسیای میانه و خاورمیانه که آذربایجان ایران ( جنوبی ) نیز بخشی از آن به حساب می آید قرار گرفته و کماکان نیز ادامه داشته است.

این سیاست در ایران با به حاکمیت آمدن رضاخان بعد از کودتای 1299 آغاز شد و بصورت مدون و سیستماتیک با اتکا به تئوری پان آریایی و فارس محوری ریشه هویت ملی ملل غیر فارس ایران خصوصا ترک های آذربایجان را از نقطه نظر سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی مورد هجوم قرار داد و می توان گفت که موفقیت هائی را نیز در جهت آسیمیلاسیون و الیناسیون فرهنگی این ملل کسب نمود. اگر چه این سیاست برای مدت کوتاهی در دوره 8 ساله جنگ ایران و عراق بعد از حاکمیت جمهوری اسلامی به جهت فضای انقلابی  حاکم و روانشناسی جنگ با افت نسبی مواجه شد، اما بلافاصله بعد از پایان آن و رفع خطر و تثبیت سیستم جدید با شدت بیشتری ادامه یافت. خصوصا در 10 – 15 سال اخیر باتوجه به کاهش محسوس نفوذ و محبوبیت مذهب و اسلام خمینی (حکومتی ) در بین اقشار مختلف مردم خاصه نسل جوان به دلایل :

-          تضاد عمیق آن با آزادی های فردی ، اصول دموکراسی ( آزادی بیان و عقیده ) و مدرنیزم

-          عدم تحقق و عملی شدن وعده های داده شده انقلاب و فریب مردم

-          پوچ و تو خالی در آمدن تئوری های اسلامی و جوابگو نبودن آن در حل معضلات اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی جامعه ایران در دنیای معاصر

-          تغییر و تحولات همه جانبه سیاسی – اقتصادی و .... منطقه ای و فرا منطقه ای  با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی -          و ....

  پان ایرانیزم یا فارس پرستی در جهت تداوم سیاست یکسان سازی فرهنگی و به عنوان نسخه ای جذاب و ظاهرا مدرن برای جلب نظر و حمایت افکار عمومی ، روشنفکران و اپوزیسیون با تفکرات پان ایرانیستی در جهت جبران خلاء عدم کارآیی مذهب به موازات پان اسلامیزم در سیاست داخلی جمهوری اسلامی قرار گرفت که می توان از آن  با عنوان «اسلام آریایی» نیز نام برد.

اما مقصد چه بود؟

1-       در عرصه داخلی با تکیه بر ایده اسلام آریایی که ایده ای موثرتر از اسلام خمینی به حساب می آمد ریشه هویت ملی ترک های آذربایجانی که بیش از 30 میلیون نفراز جمعیت ایران را به خود اختصاص می دهند خشکانده و بدین ترتیب درصد بسیار بالایی از معضل ملی را با آسیمیله نمودن ملت آذربایجان حل نموده و ظاهرا همبستگی ملی  را افزایش داده و احتمال تجزیه ایران و جنگ داخلی در صورت وقوع خطر خارجی را به صفر برسانند!

2-       در عرصه خارجی با اتکا به فاکتور اسلام ناب محمدی و قرار دادن « اسلامیت» در برابر« مسیحیت » و« یهودیت »، با تقویت تروریزم- نظامی گری ،بحران های این چنینی را در منطقه خاورمیانه افزایش داده و زمینه را برای تقویت تسلیحاتی و نظامی خود و دستیابی به سلاح اتمی جهت حفظ حاکمیت توتالیتر مذهبی خود در برابر هرگونه فشارهای سیاسی داخلی و خارجی و با عنوان کذایی ام القراء و مدافع جهان اسلام فراهم سازند.

 

اما رویدادها و تحولات اخیر در سطح بین الملل ، منطقه و داخل از اوضاع واحوال دیگری حکایت می کند.

قیام اخیر ملت آذربایجان شُک سیاسی غیر قابل تصوری را به فضای سیاسی ایران – منطقه و جهان وارد نمود. در عرصه داخلی بمانند کابوسی خواب و خیال  فاشیزم مذهبی و شوینیزم فارس مبنی بر آسوده بودن از عدم وجود مسئله ملی و فاکتور ترک در آذربایجان را بکلی برهم ریخت. خواب و خیالی که اگر فعالیت های 15 ساله حرکت ملی آذربایجان و قیام عظیم ضد شوینیستی مردمی و سراسری ملت آذربایجان در دفاع قاطعانه از هویت ملی خود در خرداد ماه امسال نبود، می رفت که کم و بیش رنگ حقیقت به خود بگیرد. چنین قیام گسترده و دامنه داری مبتنی بر کیفیت کاملا ملی درتاریخ صد ساله آذربایجان و حکومت 27 ساله جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است. اعدام ، ترور ، شکنجه و ... مخالفین سیاسی ، آزادیخواهان و دگراندیشان در حیات سیاسی جمهوری اسلامی چیز تازه ای محسوب نمی شود ، ولی استفاده از ماکزیمم قدرت نظامی- امنیتی و سلاح گرم جهت سرکوب ،آتش گشودن قوای مسلح ( سپاه و بسیج) به روی خیل عظیم مردم و به خاک و خون کشیدن آنان ، دستگیری فله ای ( هزاران نفری ) فعالین سیاسی – فرهنگی هویت طلب آذربایجان ، اعمال شدیدترین تدابیر امنیتی- اطلاعاتی  جهت بایکوت ، تحریف و سانسور خبری (کنترل  اینترنت – موبایل – SMS- تلفن های منازل و ...) در منطقه آذربایجان و تهران و .. در نوع خود بی نظیر بوده و بیانگر سنگینی شدت ضربه وارده به سیستم و وضعیت سیاسی بغرنج داخلی جمهوری اسلامی است. چرا که اگر فاکتور اسلام آریایی ( پان آریانیسم ) نیز در جهت حفظ حکومت کارگر نبوده و با چنین چالش و مقاومت جدی ملی آن هم در سطح آذربایجان ( علاوه کنیم جنبش کردستان ، خوزستان ، بلوچستان و...) مواجه باشد ، این حکومت با چنین سیاستی با تکیه بر کدام ایده و تفکری  سکان زوار در رفته جمهوری اسلامی را به سرمنزل مقصود خواهد رساند.!؟

به نظر می رسد اسلام حکومتی  و پان ایرانیزم کارآیی خود را خاصه در بین ملل غیرفارس ایران از دست داده و نوعی نفرت ملی نسبت به شوینیزم پارس و پان ایرانیزم در حال شکل گیری می باشد که  با سرکوب خونبار قیام ملت آذربایجان  توسط قوای نظامی رژیم (سپاه و بسیج) روزبه روز در حال افزایش است.با چنین شرایط و اوضاع داخلی، کسب موقعیت مطلوب در سیاست خارجی و دستیابی به مقاصدی که در بالا ذکر شد از جمله دستیابی به سلاح اتمی قدری بعید می نماید. و این یعنی رسیدن به بن بست سیاسی برای جمهوری اسلامی!.   

 

در عرصه بین الملل ابعاد گسترده و دایره تاثیر این قیام کمر فاشیزم مذهبی حاکم را شکسته و وجهه کریه مدعیان دروغین دموکراسی و حقوق بشر در اپوزوسیون خارج از کشور را آشکار ساخت. چنانچه خبرگزاریها ،تشکلها و سازمانهای بین المللی از جمله سازمان عفو بین الملل ، خبرگزاریهای رویترز، فکس نیوز بی بی سی، واشینگتن تایمز و .... وادار به واکنش و شکست بایکوت خبری در مورد آذربایجان نمود و برا ی اولین بار کلماتی با مفهوم و بار سیاسی – فرهنگی از جمله« آذربایجان جنوبی South Azerbayjan  » ، « بزرگترین اقلیت قومی در ایران ،تورک آذری » و ... در ادبیات سیاسی آنان بکار برده شد. چنانچه در گزارش حقوق بشر سازمان ملل تبعیض قومی – ملی به عنوان نمودی از موارد نقض حقوق بشر درکارنامه ایران مورد تاکید قرار گرفت. اما در کل همانطوری که در ابتدای مقاله نیز ذکر شد به علت عدم تطابق سیاست جهانی با فاکتور ترک ، قدرتهای جهانی  استانداردی دو گانه در قبال آن از خود به نمایش گذاشتند. دولتهایی که در مقابل کوچکترین حوادث مربوط به حقوق بشر یا غیره اعلام موضع یا واکنش رسمی می نمودند ، در این مورد کاملا سکوت اختیار نمودند. اما اهمیت این قیام لزوم لحاظ نمودن آذربایجان جنوبی در سیاست خارجی قدرتهای بین المللی و منطقه ای  را اجتناب ناپذیر نموده و ثابت کرد که بدون در نظر گرفتن چنین فاکتوری هرگونه تغییر و تحول در منطقه تقریبا غیر ممکن می نماید.

لذا دست پاچگی و آشفتگی رژیم ایران و توسل به توحش و انواع و اقسام تضییقها ، بُکش بُکش ها و بگیر و ببندهای غیرمتعارف و غیر استاندارد قدری طبیعی می نماید. نکته قابل توجه این است که عقب نشینی و تمکین در برابر خواسته های ملت آذربایجان یا سرکوب آن تفاوت چندان عمده ای در کم و کیف روند تغییر و تحولات سیاسی آتی و سرنوشت جمهوری اسلامی در ایران ایجاد نخواهد نمود. جمهوری اسلامی یا هر سیستم سیاسی حاکم بر ایران مجبور به پذیرش اصول دموکراتیک و حقوق ملیت های موجود در ایران از جمله «حق تعیین سرنوشت ملتها » و حقوق شهروندی منطبق بر کنوانسیونهای بین المللی می باشد. این مهم یا

با تغییر در سیاست خارجی و داخلی یعنی عقب نشینی در برابر خواست نهادهای بین المللی در مورد پرونده هسته ای و تمکین در برابر خواست مردم و رعایت حقوق بشر( بصورت تدریجی) و یا بالعکس با اصرار بر مواضع  یعنی دستیابی به سلاح هسته ای و سرکوب هرگونه حرکت دموکراتیک و ملی ملل ایران که نتیجتا با افزایش فشارهای سیاسی-اقتصادی و احتمالا نظامی خارجی و تشدید نفرت ملی و ایجاد زمینه برای جنگ داخلی و تجزیه ایران، میسر خواهد شد. ( بصورت انقلابی ) از این رو جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسی موجود انتخابی بسی سخت پیش رو دارند.   

 در کل چنین می توان گفت که هدف از چنین سرکوب و دستگیریهای گسترده عمدتا:

-          گرفتن زهر چشم از ملت آذربایجان

-          نشان دادن قصاوت وبی رحمی و درجه توحش نیروهای سپاه و بسیج

-          بی اهمیت بودن قوانین داخلی (قانون اساسی ) و قوانین بین المللی و حقوق بشر و بی اعتنایی رژیم به آن

-          شکست یا تضعیف روحیه مقاومت و مبارزه در حرکت ملی آذربایجان و ایجاد یاس و ناامیدی در مردم در دستیابی به اهداف مبارزه

-          گرفتن اعترافات اجباری به زور شکنجه از جمله جاسوسی!، برای نسبت دادن حرکت به کشورهای خارجی و به نوعی جور کردن 75 میلیون دلار دریافتی از آمریکا !؟

-          نفوذ دادن عناصر وابسته به رژیم با دستگیری های صوری آنان در حرکت و بهره برداری در زمان مناسب !!

-          و مهمتر از همه مطالعه کارشناسی و علمی پروژه حرکت ملی آذربایجان از جمله شناسایی کم و کیف نیروها در قالب گسترده، نقاط ضعف و قوت و نهایتا برنامه ریزی حساب شده برای مقابله با آن در آینده می باشد.

مسلما ممکن است که رژیم به برخی از اهداف مذکور دست یابد، لیکن یک مسئله همیشه پابرجا خواهد ماند و آن چیزی نیست جز اصل مسئله یعنی «خواست هویت ملی ملت تورک آذربایجان ». مطالبات ملی از محدوده روشنفکران و فعالان سیاسی- فرهنگی حرکت ملی فراتر رفته ودر درون افکار عمومی ملت آذرباجان لانه کرده است که بزرگترین موفقیت در تاریخ مبارزات ملی آذربایجان می باشد. این یعنی تولد دوباره آذربایجان بعد از 85 سال رکود سیاسی- فرهنگی درعرصه ملی.

باید قبل از هر چیزی اسقلال  در همه ابعاد، فکری – فرهنگی – سیاسی – اقتصادی و غرور ملی  در تار و پود وجود و افکار فرد فرد ملت ترک آذربایجان شکل گرفته و این ملت را در مقابل ویروسهای مهلک و کشنده شوینیزم فارس و آریاپرستان واکسینه نماید. این یعنی گارانتی هویت ملی و رفع ابدی خطر آسیمیلاسیون.

فضای سیاسی – روانی و فرهنگی امروز حاکم بر جامعه آذربایجان به قیمت خون پاک شهیدان و اسیران در بندمان تماما مستعد چنین فرم گیری است .

  وظیفه ملی ماست که ادای دین نموده و در این زمینه بیش از پیش کوشا باشیم. افزایش فشارها و شدت سرکوب رژیم و شوینیزم پارس روحیه مقاومت را در ملت و حرکت تقویت نموده و در حکم کاتالیزوری برای دستیابی به مطالبات ملی و برحق ملت آذربایجان می باشد. از دشمن نمی هراسیم و با عزم و اراده پولادین و شکست ناپذیر، با ایمان و اعتقاد ، قدرتمندانه به مبارزه با شوینیزم پارس و فاشیزم مذهبی ادامه می دهیم.

گوز یومما گونش دن نه قدر نوری سارالسا

سونمز ابدی هر گئجه نین گوندوزو واردیر

ظولمون توپو وار قلعه سی وار گولله سی وارسا

حاقیندا بوکولمز قولو دونمز اوزو واردیر

«آذربایجان دوغوم گونون مبارک »

بابک بخت آور                                 2006/07/05                          15/04/1385

 

عملکرد کانون "مدافعان حقوق بشرفارس"

 

لکه ننگی برای جامعه مدافعان حقوق بشر در جهان

 

حمیده اسکوئی، دانشجوی آذربایجانی

روز سه شنبه 12 تیرماه سميناری زیر عنوان "حق برپايي تجمعات و راهپيمايي ها " توسط کانون به اصطلاح مدافعان حقوق بشر که ما بعد از این نام آنرا "کانون مدافعان حقوق بشر فارس" خواهیم نامید در دفتر این کانون در تهران برگزار گردید. در این سمینار در مورد هر چیزی مثلا دفاع از حقوق زنان و تجمع 22 خرداد جنبش زنان، تجمع دراویش گنابادی، حقوق سندیکای شرکت واحد، بازداشت شدگان دفتر تحکیم، نهضت آزادی، کانون نویسندگان و... توسط افرادی که به اصطلاح مدافعان حقوق بشرفارس هستند از جمله عبدالفتاح سلطانی، شیرین عبادی و مومنی وسایرین بحث شد. واقعا جای تاسف است که کلمه ای درباره شهدا و زندانیان سیاسی آذربایجان گفته نشد. اینبار نیز برای چندمین بار چهره کریه و نژادپرستانه شونیسم فارس در قالب کانون مدافعان حقوق بشر به نمایش درآمد. مدعیان حقوق بشر بدین راحتی با بی توجهی کامل از کنار مسائل آذربایجان و جنایات اعمال شده بر آنان می گذرند و بعد تحت چنین شرایطی انتظار دارند که روشنفکر ملی آذربایجان پابه پای آنها برای برقرای دمکراسی فارسها مبارزه کنند. در شرایطی که مدعیان حقوق بشرفارس که اصولا بایستی فارغ از نژاد، زبان و جناح و حزب سیاسی بصورت فراگیر از حقوق انسانی دفاع کنند بدین منوال برخورد کنند چه تضمینی برای رفتار انسانی سایر لایه های اجتماعی همین ملت با دیگر ملل ساکن در ایران وجود دارد؟ در این سمینار و سمینارهای مشابه نه تنها از تورکهای آذربایجان بلکه از اعراب خوزستان و بلوچها و کردها نیز سخنی به میان نمی آید. و جالب اینکه بعضی از رو شنفکران انترناسیونالیست ما فعالان ملی آذربایجان را به جدا نکردن خرج آذربایجان از ایران فرامی خوانند( اشاره به سخنان مرتضی نگاهی، روزنامه نگار آذربایجانی ساکن آمریکا، سایت یولداش).

اکبر گنجی بعنوان فردی که سمبل مقاومت در مقابل استبداد شناخته شده وخود را از سینه چاکان دمکراسی معرفی می کند در سلسله سفرها و سخنرانی ها و مصاحبه های خارج از کشور کوچکترین اشاره ای به زندانیان سیاسی و شهدای آذربایجان نکرد. او جمهوری اسلامی را تهدید نمود که در صورت عدم آزادی رامین جهانبگلو، موسوی خوئینی و منصور اسانلو اعتصاب غذای سرتاسری در تمام جهان براه خواهد انداخت. آیا در ایران تنها همین سه نفر بودند و هستند که در بند جمهوری اسلامی میباشند؟ آیا زندانیان سیاسی در آذربایجان انسان نیستند؟ آیا آنها خانواده و زندگی ندارند؟ پس چگونه است که این پاسدار کهنه کار مدعی دمکراسی و حقوق بشر کلمه ای در ارتباط با حقوق انسانی ملت آذربایجان و فرزندان زندانی آن به زبان نمی آورد؟ واقعا در این کشور سخنان روشنفکران شونیسم فارس در ارتباط با دمکراسی و حقوق بشر به تهوع آورترین اظهار نظرها برای ملل غیرفارس در ایران تبدیل شده است. به نظر میرسد تنها راه باقی مانده برای ملل غیرفارس در ایران اتحاد و یکپارچگی کامل برای بزانو درآوردن شونیسم فارس و رها کردن آنها در دشتهای بی آب و علف کرمان و رفسنجان باشد. افسوس بر این همه جانفشانیها و افسوس بر این همه فداکاریها که ملل غیر فارس و بویژه تورکها در ایران برای استقرار حاکمیت شونیسم فارس انجام داده اند. چه بسیار شهدای عزیز تورک که بخاطر این جماعت نژاد پرست شربت شهادت نوشیدند.

شونیسم فارس آذربایجان را در آستانه یک انتخاب سرنوشت ساز قرار داده است. انتخابی که در آن مطمئنا برنده نهائی آذربایجان و بازنده بی قید و شرط آن شونیسم فارس خواهد بود. شونیسم فارس به انتهای خط رسیده است. اتحاد ملی، ملل و اقوام ایرانی بصورت ذهنی در ایران دیگر معنا و مفهومی نخواهد داشت. ملت فارس تاوان ندانم کاریهای روشنفکر شونیست مورد حمایتش را دیر یا زود خواهد پرداخت. دیگر دوران تحمیق ملتها بسر رسیده است. زمان آن فرا رسیده است که روشنفکرآذربایجانی تنها به ملت تورک آذربایجان امیدوار باشد. هرگونه سعی در همراه نمودن روشنفکر فارس با جریان هویت خواهی در آذربایجان بی فایده است. آذربایجان بایستی نگاه به بیرون را به نگاه به درون و خود تبدیل نماید. ملت آذربایجان آرام آرام از خواب طولانی مدتش برمی خیزد. بایستی به این ملت باور کرد و به آن امید داد. بایستی با نگاهی واقع بینانه برای یک مبارزه ای طولانی مدت و خستگی ناپذیر آماده شد. همه چیز از خودمان شروع می شود. از خود شروع می کنیم و به خودمان بر می گردیم. بایستی ایمان بیاوریم که

گله جک بیزیمدیر 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 13:20  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

 

اسامی و عکس های 10 نفراز  کشته­شدگان قیام اخیر ملت آذربایجان بر ضد آپارتاید در ایران

طبق کنوانسیون­های بین المللی، دولتها  و نیروهای شورشی تحت هر شرایطی حق شلیک و کشتار غیر نظامیان را ندارند، ولی متاسفانه دولت جمهوری اسلامی ایران در ادامه سلسله عملکردهای خود در نقض حقوق بشر و قوانین بین­المللی، تجمعات مختلف شهرهای آذربایجان را به شدت سرکوب و به خاک و خون کشید. ماده 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی مقرر می دارد « تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است». و نیز طبق ماده 20 کنوانسیون بین­المللی حقوق بشر برگزاری تجمعات حق هر انسانی است.

به رغم تمامی موارد فوق دولت جمهوری اسلامی ایران با استفاده از نیروهای چهارگانه نظامی خود ( ارتش، بسیج، سپاه، نیروی انتظامی) با شیلک مستقیم به سوی تجمع­کنندگان در روزهای 1 خرداد در تبریز، 2خرداد در اورمیه و 4 خرداد در نقده و مشکین شهر تعداد کثیری از مردم بیگناه را به جرم طلب کردن ابتدايی ترین حقوق ملی و انسانی خود به خاک و خون کشید. طبق آمار غیر رسمی تاکنون در جریان این سرکوب وحشیانه دهها نفر جان خود را از دست داده­اند، صدها نفر مجروح و تعداد کثیری بازداشت گردیده­اند. بایکوت شدید خبری منطقه و حساس نبودن ارگانهای اطلاع رسانی و حقوق بشر فعال در ایران سبب گردیده است که هنوز تعداد و اسامی شهدای حوادث اخیر بطور قطعی مشخص نشده باشد.

"شورای حقوق بشر آذربایجان" پیرو اطلاعات موثق جمع آوری شده از مراکز بیمارستانی و خانواده­های شهداء اسامی 10 نفر و تصویر 9 نفر از این شهداء را منتشر می­کند.

کمیته اطلاع رسانی شورای حقوق بشر آذربایجان مصادف با اولین جلسه "شورای حقوق بشر" اسامی ده نفر از شهداء وقایع اخیر آذربایجان را به همرا عکس های آنان منتشر می کند و امیدوار است تمام نیروهای طالب حقوق بشر و دموکراسی­خواهی صدای عدالت­خواهی ملت آذربایجان را شنیده و به مدد آنان در مبارزه با آپارتاید و تبعیض بشتابند.

لازم به ذکر است که کمیته در تلاش است تا در اولین فرصت اسامی دیگر شهداء و مجروحین و شکنجه شدگان را به همراه اسناد منتشر کند لذا از کلیه افراد تقاضا می­گردد هر گونه اطلاعات(ازقبيل عكس، فيلم و سند) خود، در این زمینه، را در اختیار این کمیته قرار دهند.

اسامی شهداء نقده :

این افراد در تیراندازی نیروهای سپاهی و انتظامی؛ در مورخه 4/3/85 که با فرماندهی مستقیم سرهنگ محبی نیا(بردار نماینده مردم تکاب در مجلس)؛ به شهادت رسیده­اند. یکی از  مسئولان سردخانه بیمارستان امام خمینی نقده اظهار داشته است که تعداد شهداء در همان روز 14 نفر بوده است که تعدادی از آنها به بیمارستان عارفیان (متعلق به سپاه اورمیه) انتقال داده شدند. با اینحال تا به امروز افرادی که تصاویر آنها در ذیل آمده است شهادتشان قطعی است و در نقده به خاک سپرده شده­اند.

اسامی به ترتیب تصاویر از راست: عسگر قاسمی، همت اسم زاده، حسین فتحی پور، محمد علی جنت نیا، توحید آذریون

اسامی شهداء تبریز:

شدت سرکوب و تیراندازی نیروهای نظامی در اولین روز خرداد حکایت از وجود شمار كثيري شهيد در این شهر دارد. یا اینحال بایکوت شدید خبری و وجود شرایط شبه نظامی در تبریز تنها به ما امکان شناسایی دو نفر از شهدا را داده است.

بهزاد صبوحی نژاد ساکن کوی پرواز تبریز که بر اثر شدت شکنجه و ضربات به شهادت رسید. پیکر بی جان وی در مورخه 3/3/85 در حالیکه بر دستهای وی اثر دستبند و در جای جای بدنش اثر شکنجه نمایان  بود از استخر شاه­گؤلوی تبریز به دست آمد؛ نامبرده از فعالان شناخته شده حرکت ملی آذربایجان در محله پرواز بوده است. در ضمن برادر وی نیز مفقود هستند و از سرنوشت ایشان هیچ اطلاعی در دست نیست. (به علت فشار بر خانواده وی  موفق به تهیه تصویر از وی نشدیم)

رضا میرآقاپوردرویش از فعالان محله امامیه تبریز بوده و بر اثر شدت ضربات و جراحات وارده سه روز بعد از بستری در بیمارستان جان باخت.

اسامی شهداء مشکین شهر:

جلیل عابدی در جریان تظاهرات 4 خرداد بر اثر شلیک مستقیم یک درجه­دار نیروی انتظامی به سرش به شهادت رسید. خانواده ایشان تحت فشار شدیدی هستند و وکیل آنان آقای صالح کامرانی نیز هم اکنون در بازداشت به سر می­برد.

جلیل عابدی

اسامی شهداء اورمیه:

در جریان تظاهرات2 خرداد اورمیه نیزدو نفر به شهادت رسیدند که عکس و تصویر آنها در ذیل آمده است.

  فرزاد اسد پور (22ساله دانشجوی دانشگاه آزاد اورمیه) و شهید ایواز سیاحی

"روابط عمومی شورای حقوق بشر آذربایجان"

به نقل ا ز سايت آزاد تريبون عكسها در سايت وجود دارند.

****************

گله چک بیزیمدیر

شعار استراتژیک جنبش دانشجوئی آذربایجان

ناصر ساوالان، فعال دانشجوئی

  زمانیکه حداقل از 15 سال پیش جنبش دانشجوئی آذربایجان با رویگرداندن از جریانهای معمول چپ و مذهبی وصرفا با رویکردی ملی در مسئله آذربایجان پا به عرصه وجود گذاشت، نیک میدانست که مسیر بحق و پر هزینه ای برای خود انتخاب نموده است. مسیر پر نشیب و فراز این جنبش جوان و نوپا اگر چه در ابتدا برای بسیاری از روشنفکران غیر ملی آذربایجان مسیری واهی و منتهی به ناسیونالیسم کور درآذربایجان بود اما دیری نپایید که این جنبش با رویکردی عقلانی به مسائل و مشکلات ملت آذربایجان و با تکیه بر روی دکترین بازگشت به خویشتن و طلب حقوق ملی فراموش شده اش در قالب یک ناسیونالیسم مدرن مبتنی بر دمکراسی، پلورالیسم و سکولاریسم راه خود را از سایر جریانهای دانشجوئی جدا نموده و با ترسیم مسیر مدنی، صلح آمیز و موثر مبارزه برای حق تعین سرنوشت جهت نیل به سعادت ملی در آذربایجان حیرت همه روشنفکران را برانگیخت. این جنبش میدانست که تلاش برای ریشه کن کردن هویت ملی در آذربایجان آنهم در عصری که بنام عصر ارتباطات و اطلاعات و عصر رستاخیز ملتها نام گذاری شده، تلاشی بیهوده و بی ثمر خواهد بود. از اینروی تنها به ملت آذربایجان و جوانان فهیم آن دل بست. این جنبش بارها مورد تعرض حاکمیت قرار گرفت. تلاش های فراوانی برای انحراف مسیر آن انجام شد. بعضی خواستار سوار شدن بر آن و بعضی خواهان ریشه کن کردن آن بودند. جنبش ضربات پی درپیی را در وجود خود تحمل نمود ولی هرگز از پای ننشست و گاه با سرعت زیاد و گاه با سرعت کم به مسیر بر حق خود ادامه داد.

آنزمان که جنبش دانشجوئی در ابتدای سال 85 با طرح 19 اردیبهشت به عنوان روز دانشجو در آذربایجان و پیش بینی تحرک گسترده در داخل جنبش دانشجوئی و حرکت ملی در مسیر طرح مطالبات ملی اعلام نظر نمود شاید برای بسیاری از فعالین خسته از حرکت ملی این اظهار نظر چیزی شبیه به یک جک سیاسی بود. اما جنبش دانشجوئی با الهام از شعار" گله جک بیزیمدیر" بدون داشتن هر گونه سازماندهی رسمی و حزبی در داخل دانشگاهها و تنها بر اساس دوستیها و هماهنگیهای معمول توانست ابتدا در دانشگاه صنعتی سهند و سپس سایر دانشگاههای کشور حرکت عظیمی را براه انداخته و متینگ های سیاسی را از داخل دانشگاه به داخل توده ملت آذربایجان برساند. بی شک اگر یک فضای باز سیاسی در ایران وجود می داشت در آنزمان می توانستیم به قدرت و دایره نفوذ واقعی این جنبش در داخل ملت آذربایجان پی ببریم. در قیامهای اردیبهشت و خرداد سال 85 قسمتی از بدنه جنش دانشجوئی صدمه دیده است. با فرا رسیدن تعطیلات تابستانی پیش بینی می شود شونیسم زخم خورده برای سرکوب بیشتر این جنبش نسبت به آزار و اذیت و حتی بازداشتهای گسترده فعالین دانشجوئی اقدام کند. اما باز این جنبش با امید به آینده و دانشجویانیکه در سالهای آتی وارد دانشگاهها شده و پرچم جنبش دانشجوئی آذربایجان را برافراشته خواهند داشت با شعار گله جک بیزیمیدیر بدون کوچکترین خستگی به مسیر خود ادامه خواهد داد. جنبش دانشجوئی در سال تحصیلی آینده باز همچون سالهای قبل با احترام به دمکراسی و پلورالیسم سیاسی در داخل حرکت ملی آذربایجان نسبت به طرح پرسشهای بنیادین و راهبردی در سمینارها، نشریات و ویژنامه های دانشجوئی اقدام خواهد نمود. این جنبش در نظر دارد همه طیفهای روشنفکری در ایران اعم از روشنفکران فارس و غیر فارس را به چالش طلبیده و باب بحثهای جدی و جدیدی را درباره حل مسئله ملی در ایران و برسمیت شناخته شدن حق تعیین سرنوشت برای آذربایجان در یک فضای دمکراتیک باز نماید. همچنین با اتحاد کامل نسبت به برگزاری مراسم ها و متینگهای قانونی خود در قالب برنامه های متنوع و گرامیداشتهای تاریخی اقدام نموده و اجاق جنبش دانشجوئی و حرکت ملی آذربایجان را گرم نگهدارد. امسال نیز همچون گذشته نشریات دانشجوئی بعنوان کانونهای تجمع  و حضور فعالین دانشجوئی با رونق بیشتر به کار خود ادامه خواهند داد و در صورت توقیف این نشریات با مقاومت مدنی خود مجوز نشریات جدید را اخذ خواهند نمود.

  برگزاری مراسمهایی برای گرامیداشت یاد و خاطره مرحوم پرفسور زهتابی، پیشه وری و حکومت ملی، ستارخان و مشروطیت، شیخ محمد خیابانی و آزادیستان، صمد بهرنگی و ادبیات مدرت تورکی در آذربایجان، روز دانشجو، شهدای قیام خرداد و... در راس برنامه های آتی جنبش دانشجوئی آذربایجان در سرتاسر دانشگاههای کشور اعم از آزاد و سراسری خواهد بود. این جنبش همچون سالهای قبل با پرهیز از هرگونه خشونت و با آرامش کامل در داخل دانشگاهها و با کمک فعالین خارج از دانشگاه به مبارزه ملی خود ادامه خواهد داد. در این بین از همه ملت آذربایجان و سایر فعالین حرکت ملی درخواست می نماییم پا به پای دانشجویان و با شعار گله جک بیزیمدیر به سوی آینده ای مطمئن برای آذربایجان به کمک آنها بشتابند.

تیرماه 1385

چه بايد کرد؟

قسمت اول

ياشار خلخالي

مقدمه:

حرکت ملي آذربايجان بعد از دو ماه فعاليت نفسگير و طاقت فرسا (از مراسم روز دانشجو تا کنگره قلعه بابک) اينک با اين پرسش مي تواند مواجه شد که چه بايد کرد؟

فعاليت دو ماه اخير حرکت، نقطه عطفي در تاريخ اين حرکت به شمار مي رود و قطعا در روند رو به رشد حرکت تاثير اين دو ماه به خوبي نمايان خواهد شد.

اينکه در اين دو ماه چه کسي چه اقداماتي انجام داد فقط مي تواند به عنوان يک تجربه تاريخي جهت درس گرفتن بکار آيد و امروزه زنده کردن اشتباهات،قصورات ديگران هيچ كمكي به حركت نخواهد كرد لذا با درس گرفتن از حوادث گذشته براي ساختن آينده بهتر استفاده كنيم.

تجربه اي نوين گاهي توام با اشتباهات سهوي است

چونكه حرکت ملي آذربايجان در عمر خويش چنين فشارهائي را متحمل نشده بود به يکباره شوکه شد لذا تا حدودي اشتباهات،تقصيرات و کوتاهي برخي اشخاص حقيقي و حقوق طبيعي مي باشد.

در عصري که عصر ارتباطات نامگذاري شده است متاسفانه فعالين حرکت ملي آذربايجان نمي توانند از امکانات اين عصر استفاده مناسب بنمايند و عدم وجود ارتباط بين شخصيت ها،تشکل ها و فعالين حرکت باعث مي گردد هرکسي مطابق سليقه شخصي خويش عمل نمايد و تا حدودي نا هماهنگي پيش مي آيد.فورا نبايد زود قضاوت كنيم و هركسي را به گناهي متهم كنيم.

به هرکسي مشکوک شدن و فعاليت هرکس را به ديده ترديد نگاه کردن زيبنده فعالين حرکت ملي آذربايجان نمي باشد.

يکي به رهبريت و ديگري را  به ترسيدن و سومي را به سازش  با حاکميت و چهارمي را به تندروي و... محکوم كردن هيچ دريد را دوا نمي كند.

رويکرد حاکميت در قبال حرکت ملي آذربايجان:

به نظر نگارنده حاکميت در مواجه با آينده حرکت ملي آذربايجان به يکي از روش زير متوسل خواهد شد.

1- آزادي اکثر بازداشت شدگان فعالين حرکت و برخورد به ظاهر مناسب به آنها چند روز بعد از مراسم قلعه بابک و تعطيلي دانشگاهها

2- برخورد خشن و امنيتي فوق العاده با حرکت ملي آذربايجان

البته با نگاهي به عملكرد گذشته جمهوري اسلامي نشان ميدهد كه آنها گزينه اول را انتخاب خواهند كرد و بعد برگزاري مراسم قلعه بابك فعالين حركت كم كم آزاد شده و در انتظار تشكيل دادگاه در بلاتكليفي به سر خواهند برد.

البته نبايد از ياد ببريم كه اين نتيجه گيري مطلق نيست و با توجه به هزينه اي كه حاكميت در حوادث كذشته داده است قصد دارد همانند برخورد با انجمن اسلامي دانشجويان بعد از حوادث تير 78 با حركت ملي آذربايجان هم برخورد غير مستقيم كرده و با نفوذ به داخل حركت و ايجاد تفرقه و اختلاف به انحراف حركت بپردازد.البته در اين مورد در آينده نزديك خواهيم نوشت.

دشمن دشمنم، دوست من است.

اين مثل يکي از ارکان مبارزات آزادي بخش عصر کنوني مي باشد که "دشمن دشمنم دوست من است".امروزه بايد فعالين حرکت ملي ارتباط خويش را با گروههاي اپوزيسيون داخل کشور تقويت کند.

کاملا روشن است که اپوزيسيون داخل کشور برخلاف اينکه در ميان توده مردم طرفدار خاصي ندارد ولي با ارگانها و نهادهاي بين الملي رابطه اي خوب يدارد و ارتباز با اينها از اينها به عنوان پل ارتباطي بين نهادهاي حقوق بشر و .... استفاده کرد.

البته بايد توجه شود که که اپوزيسيون و پوزيسيون کشوراز شعارهاي تجزيه طلبانه تند و نژادي وحشت دارند. حرکات غير اصولي و منحرفانه مي تواند به اتحاد آنها با حکومت مرکزي در برابر آذربايجان منجر شود و يا در برابر سرکوب مردم آذربايجان سکوت کنند.

آذربايجان نبايد شعار و حرکتي کند که مخالفين خود را متحد و حداکثر کند موافقين خود را پراکنده و منفعل نمايد. شعارها بايد باعث اتحاد دروني بيشتر و اتحاد با نيروهاي همسو و باعث اختلاف مخالفين و ريزش نيروهاي آنها شود ...

در درون ايران با اپوزيسيون دموکراسي خواه و حقوق بشري و ضد استبداد حکومت ارتباط مستحکم برقرار نمايد و با پوزيسيون منعطف و داراي گرايشهات مترقيانه و متمايل به دموکراسي و حقوق بشري و انساني ضد استبداد در رابطه تاثيرگذاري قرار گيرد. با بقيه چه اپوزيسيون و چه پوزيسيون نمي­تواند نسبتي داشته باشد.

جنبش دانشجوئي:

تعطيلات تابستان فرصت مناسبي براي جنبش دانشجوئي حرکت ملي ني باشد تا با تحليل شرايط روز منطقه و کشور سال تحصيلي جديد را با برنامه ها و فعاليتهاي جديدي آغاز نمايد.

تعطيلات تابستان بهترين فرصت براي چنبش دانشجوئي مي باشد تا با مروري بر عملکرد يکساله خويش نقاط قوت و ضعف جنبش و حرکت ملي را تشخيص دهد و نسبت به تقويت نقاط قوت خويش بپردازد.

بعد از قيام ملي آذربايجان انتظارات از جنبش دانشجوئي بالا رفته است و اين جنبش بايد بتواند خلاهاي حرکت ملي را پرکند.از جمله فعاليتهايي که چنبش بايد در تابستان انجام دهد مي تواند موارد زير باشد.

1-             نشست سراسري مديران مسئول نشريات دانشجوئي

بعد از دومين فستيوال نشريات دانشجويان آذربايجاني در دانشگاه همدان، فعالين جنبش دانشجوئي هيچگاه نتوانسته اند در يک محيط گرم و صميمي گردهم جمع شده به بررسي حرکت بپردازند.

امروزه نشست مديران مسئولان و برگزاري انتخابات "کانون نشريات دانشجويان آذربايجاني" از اهم فعالين اين جنبش مي باشد.

2- تحليل شرايط روز کشور و منطقه

جنبش دانشجوئي بايد اوضاع بين المللي و سياستهاي جهاني اعمالي و اعمال شده در ايران و منطقه را بايد همواره رصد کند و سيستم حاکم بر کشور را به خوبي تبيين نمايد تا از اتخاذ روش ها و شعارهائي که باعث اتحاد بيشتر ساختار حاکم و قفل شدن در لابلاي سياستهاي جهاني منطقه اي خودداري شود.

2-  تقويت نشريات دانشجوئي به عنوان تنها تريبون حرکت ملي

اگر ملت آذربايجان بسان سيلي خروشان در مقابل اقدام موهن روزنامه ايران به يكباره خروشيد و بسان آتشفشان عمل كرد بايد به جنبش دانشجوئي آذربايجان تبريك گفت كه نتيجه زحمات چندين سالانه آنها به بار نشسته است.

اما جنبش  دانشجوئي بايد در اين راستا همانند گذشته به فعاليت هاي خويش ادامه دهند و با تقويت نشريات دانشجوئي به عنوان تنها تريبون حركت ملي آذربايجان  به تقويت حركت ملي آذربايجان بپردازد.

اما در انتشار نشريات دانشجوئي بايد به چندين نكته توجه شود.

1-   بعد از سلسله قيام هاي اخير آذربايجان،مردم آذربايجان كاملا با دردها و مشكلات ملي و فرهنگي و اقتصادي خويش آشنا شدند و امروزه در تهران شاهد هستيم كه تلكم به زبان مادري در ميان تركان به طور قابل توجهي افزايش يافته و روحيه ملي در ميان مردم خيلي بالا رفته است.لذا از امروز به بعد بايد با ادبيات جديد با اين مردم برخورد شود.

2-   جنبش دانشجوئی به عنوان طيران ذهن اجتماعي جامعه بايد حوادث و وقايع كشور و منطقه را رصد كند و به تجزيه و تحليل آنها بپردازد.

3-   انتخابات شورا  بايد از طرف حركت ملي جدي  گرفته شود و نشريات دانشجوئي به عنوان تنها تريبون حركت با انتشار ويژه نامه و ... اولا مردم را با اهميت اين موضوع آشنا نمايد و ثانيا كانديدا هاي اصلح و ملي را به مردم معرفي نمايد.

4-   شركت در چانه زني از ديگر فعاليتهاي جنبش دانشجوئي مي تواند باشد.البته بايد در نشريات خويش با به چالش كشيدن بحث هاي ملي و هويتي و با برگزاري ميزگرد و سيمنارهاي مختلف با شركت اپوزيسيون داخل كشور آنها را مجبور به واكنش نمايد.

5-   تقويت روح ملي در ميان افراد رده بالاي حاكميت، با صحبت و چانه زني با نمايندگان مجلس،وزرا،قشر بورژا  و كارمندان درجه يك حاكميت ،آنها را جهت پيوستن به اين حركت دعوت نمايند.

فعالين خارج از کشور

بعد از مصاحبه دکتر چهرگاني با ماهواره تلويزيوني گوناز تي وي اين اميدواري به وجود آمد که فعالين خارج از کشور سريعا متحد شده و در قالب  و اينکه دولت در تبعيد تشکيل داده و همپاي ملت مظلوم خويش حرکت خواهن کرد.متاسفانه تاکنون کوچکترين گزارشي در اين مورد مخابره نشده است.

در حالي که اکثر فعالين داخل کشور روزانه گزار شعملکرد خوي شرا روي تلکس خبرگزاريها قرار م يدهد و در حقيقت گزارش کار خوي شرا تقديم ملت مي نمايند متاسفنه از فعالين خارج از کشور اخبار آنچناني منتشر نم يگردد که يا ناشياز اين مي باشد که آنها فعاليت خاصي را انجام نمي دهند و يا اينکه فعاليت خويش را پنهان کرده و از بيان آنها خودداري مي کنند.

تك روي ممنوع

متاسفانه يكي از بزرگترين مشكلات چندين سال حركت ملي آذربايجان تك روي برخي اشخاص حقيقي مي باشد.اين افراد كه عمدتا تازه به دوران رسيده بوده و سرد و گرم مبارزات سياسي را احساس نكرده اند زور از كوره در رفته و رفتارهاي و واكنش هاي احساسي از خود نشان مي دهند و بزرگترين لطمه را به پيكره حركت وارد مي كنند.

به تمام قاطعيت ميگويم صدماتي كه حركت از تك روي برخي افراد (عمدتا جوان و تازه به دوران رسيده و بدون تجربيات مبارزه فرهنگي و اجتماعي)تحميل شده است از هيچ يك از دشمنان خويش متحمل نشده است.

اميد است با همكاري و درايت برخي فعالين مقابل تك روي اينگونه افراد گرفته شده و حركت هيچ گاه شاهد تحمل ضربات جبران ناپذير از طرف برخي اشخاص نگردد.

سايتها و وبلاگهاي اينترنتي

همانگونه كه ذكر شد در عصر ارتباطات فعالين حركت از خيلي از امكانات اين عصر محروم هستند.روزنامه،نشريه،خبرگزاري،راديو و تلويزيون و... از جمله امكاناتي مي باشند كه فعالين حركت ملي نه تنها كوچكترين استفاده اي از آنها نمي كنند بلكه آنها در جهت تخريب  حركت ملي در دست دشمن بكار گرفته مي شود.

تنها وسيله اي كه در داخل كشور كمك فعالين حركت بود موبايل و سيستم sms بود كه به جرات مي توان گفت كه قيام يكم خرداد تبريز را sms  ها بوجود آوردند.خبر رساني سريع و به موقع از طريق sms باعث مي شد كه فعالين و توده مردم  بصورت online ارتباط برقرار كنند و تبادل اطلاعات و اخبار بنمايند.

متاسفانه امروزه اين تكنولو‍ ژي هم از فعالين گرفته شده است.بعد از قيام ملي يكم خرداد تبريز حاكميت به نقش موبايل و sms  پي برده و در روزهاي آتي و همايش قلعه بابك كليه ارتباطهاي موبايل و سيستم sms قطع شد.

لذا تنها تكونولوژي موجود E-mail و سايتهاي اينترنت و وبلاگ ها مي باشد.هر چند امروزه داخل كشور تمامي سايتهاي مرتبط با حركت ملي فيلتر شده است ولي با استفاده از فيلتنر شكن اكثر كاربران مي توانند با ساستها استفاده نمايد.لذا مدير سايتها بايد توجه نمايند كه بار سنگين خبر رساني حركت عظيم و ملي آذربايجان بر دوش آنها مي باشد و كوچكترين بي توجهي و كم توجهي مي تواند صدمات جبران نا پذيري را متحمل  حركت نمايد.

متاسفانه خيلي از دوستان اخبار ناموثق و غلو آميزي به سايتهاي اينترنتي ارسال مي كنند و سايتها هم چون از حوادث داخل كشور خبر ندارند و زود باور كرده و به انعكاس آنها مبادرت مي ورزند.

شايد اعمال و رفتار سايتها كاملا صادقانه و بدون كوچكترين سوء نيت صورت مي گيرد ولي بايد توجه نمود كه اينگونه حركات مي تواند آسيب هاي زير را داشته باشد.

1-   حاكميت و دشمنان آذربايجان با سوء استفاده از جو دموكراتيك حاكم بر فضاي سايت اينترنتي با نام هاي مستعار شروع به اخبار پراكني كرده و در جهت انحراف حركت ملي آذربايجان گام بر مي دارند.همانطور كه در روزهاي گذشته اينگونه شده بود و افراد مختلفي با نام هاي مستعار گاموح- آذبيلتوپ و .... را با شديد ترين و ركيك ترين الفاظ در معرض تخريب قرار دادند.

2-   با توجه به اينكه مخاطبان داخل كشور از نزديك خيلي از وقايع را شاهد هستند وقتي خبري دورغ و يا غلو را در سايت مي بينند اعتماد آنان به آن سايت از بين رفته و هيچ گونه منبع قابل اعتمادي براي پيگيري اخبار آذربايجان پيدا نمي كنند

3-   مخاطبان خارج از كشور با خواندن اخبار دروغ داخل كشور آنها را واقعي و راست تشخيص داده و در برنامه ريزي و تعيين استراتژي دچار اشتباه مي گردد.

4-   بديهي است افراط در هر كاري قبيح و زشت بوده و لوس كردن قضيه كمكي نمي كند.متاسفانه عده اي از دوستان با پرچم عزيز آذربايجان در شان پرچم استفاده نمي كند و در كجا و در هر متني در سوراخي كه پيدا مي كند يك عكسي از پرچم مقدس آذربايجان درج مي كنند كه اين كار جزء لوس كردن قضيه و بي اعتبار كردن پرچم عزيز كمك ديگري ندارد.نمي دانم چرا دوستان مي خواهند اشتباهي كه جمهوري اسلامي در مواجهه با اسلام كگرد را تكرار كنند؟

لذا پيشنهاد مي گردد تا از منبع ارسال خبر و خود خبر اطلاع كامل بدست نيامده  است از انتشار آن ممانعت به عمل آيد.

ادامه دارد.

 

به نقل ا ز سايت آزاد تريبون

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:15  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

فركانس جديد gunaztv  تلويزيون آذربايجان جنوبي در مسير هات برد

10971                        27500                               h     3/4

ریشه‌های ترک‌ستیزی در ایران

ماشااله رزمی

به نقل از سایت ایران امروز

دوشنبه ١٢ تير ١٣٨٥

« یک فارس با یک نفر ترک دعوا داشت و هرچه فحش از دهانش بیرون آمد به وی گفت ، مرد ترک آرام نشسته بود و چپق خود را می‌کشید ، سر انجام چوب چپق را با دقت تمام از سر آن جدا کرد – گوئی که می‌خواست آن را پاک کند – و با چوب آن ضربه‌ای به سر فارس وارد آورد و در حالی که فریاد می‌کشید کپی اوغلو دو باره سر جای خود قرار گرفت ، به معاینه دسته چپق پرداخت که مبادا زیانی دیده باشد و سپس به کشیدن چپق پرداخت. طوری که گفتی هیچ اتفاقی نیفتاده است. »
(از سفر نامه پولاک پزشک اطریشی ناصرالدین شاه)

روز جمعه دوازدهم ماه مه ٢٠٠٦ روزنامه دولتی ایران در ضمیمه جمعه در صفحه کودکان مقاله‌ای چاپ می‌کند تحت عنوان: «چه کار کنیم که سوسک‌ها سوسکمان نکنند‌؟ » در این مقاله هشت شیوه مبارزه با سوسک‌ها به بچه‌ها آموزش داده می‌شود و هر شیوه نیز با کاریکاتوری نمایش داده شده است. در یکی از این کاریکاتورها کودکی با یک سوسک صحبت می‌کند و سوسک زبان کودک را نمی‌فهمد و به ترکی می‌گوید « نمنه » که بمعنی یعنی چه است.
شیوه‌هائی که برای مبارزه با سوسک‌ها پیشنهاد می‌شود شبیه شیوه‌های حذف مخالفان سیاسی توسط حکومت می‌باشد و در یکی از این شیوه‌ها گفته می‌شود که چون غذای سوسک مدفوع آدمی است بهتر است بچه‌ها بجای رفتن به مستراح در باغچه رفع احتیاج بکنند تا سوسک‌ها از گرسنگی بمیرند. هر ترکی این مقاله را بخواند بسادگی متوجه می‌شود که منظور نویسنده مقاله و کاریکاتوریست ترک‌ها هستند.
بار دیگر توهین تکرار می‌شود وهمین روزنامه مقاله‌ای چاپ می‌کند با عنوان « چنگیز می‌میرد » که بسیار مستهجن است تا اینکه ده روز بعد از چاپ این مقاله‌ها یعنی ٢٢ ماه مه دانشجویان دانشگاه تبریز که پایتخت منطقه ترک نشین ایران است در دانشگاه تجمع می‌کنند و سپس از دانشگاه خارج شده برای دادن نامه‌ای اعتراضی به کاریکاتور روزنامه ایران بطرف استانداری حرکت می‌کنند. در بین راه پلیس ضد شورش به دانشجویان حمله می‌کند و زدوخورد بین آنان در می‌گیرد در این موقع مردم عادی به کمک دانشجویان می‌آیند و عده‌ای نیز به ساختمان استانداری و چند بانک خساراتی وارد می‌کنند که کار به پرتاب گاز آشگ آور و سپس شلیک گلوله بروی تظاهر گنندگان می‌کشد و تعداد زیادی زخمی و عده‌ای کشته می‌شوند درروز‌های بعد شهرهای ، اورمیه ، زنجان ، اردبیل ، خیاو (مشگین شهر) ، مراغه ، مرند ، میانه ، قوشاچای (میاندو آب) ... و سولدوز (نقده) برای همبستگی با قیام تبریز و اعتراض به توهین روزنامه ایران به تظاهرات بزرگ دست می‌زنند. در اورمیه دفتر روزنامه ایران و ساختمان رادیو و تلویزیون آتش زده می‌شود و در تظاهرات ، اردبیل ، خیاو(مشگین شهر)، سولدوز(نقده) پلیس بروی مردم آتش گشوده و تعدادی کشته می‌شوند.
این حرکت اعتراضی که سراسر آذربایجان را فراکرفت و به تهران و قم نیز کشیده شد یک هفته تمام ادامه داشت و طبق نوشته سایت‌های اینترنتی فعالین جنبش ملی آذربایجان ، چهل نفر کشته شده ، هزاران نفر زخمی شده و جمعا یازده هزارنفر دستگیر شده‌اند.
رئیس دادگاه انقلاب تبریز فقط تعداد دستگیر شدگان تبریز را ٣٣٠ نفر آعلام کرد و پلیس هم کشته شدگان سولدوز را چهار نفر ذکر نمود.
این قیام ،عظیم ترین حرکت سراسری آذربایجان بعد از استقرار جمهوری اسلامی بوده و مردم تبریز آنرا با قیام ٢٩ بهمن سال ١٣٥٦ تبریز مقایسه می‌کنند که آغاز شورشهای شهری علیه رژیم پهلوی بود و به انقلاب سال ١٣٥٧ منجر شد.
گرچه چاشنی انفجاری حرکت اخیر آذربایجان ، کاریکاتور مانا نیستانی در روزنامه ایران بود ولی ساده اندیشی خواهد بود اگر قیام میلیونی مردم را صرفا در اعتراض به یک کاریکاتور بدانیم. مجموعه عوامل و خواسته‌های سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی که بیست و پنج مورد آنها در اطلاعیه مجمع دانشگاهیان تبریز آمده بود بوجود آورنده این جنبش عظیم بودند. اگر تا ٢٢ ماه مه ٢٠٠٦ (اول خرداد ماه ١٣٨٥) یک جنبش هویت طلبی در آذربایجان وجود داشت ، از فردای آن روز یک نهضت ملی پا به عرصه وجود گذاشته است. دستگیری و زندانی کردن چند هزار نفر این حرکت را خاموش نخواهد کرد زیرا جنبش ملی آذربایجان مراحل رشد و تکامل خود را طی کرده و بمرحله تعیین تکلیف رسیده است. خود آگاهی ملی بسیار بالا رفته و شرایط منطقه‌ای و جهانی اجازه نمی‌دهد تا حکومت مانند سال ١٣٦٠ به سرکوب عمومی اقدام کند و یا مانند سال ١٣٦٧ به قتل عام زندانیان سیاسی دست بزند. در شرایط حاضر هر گونه اعمال سیاست خشونت آمیز علیه آذربایجانی‌ها به ضرر رژیم تمام خواهد شد.
این حرکت گرچه فی البداهه بوده ولی از قوانینی تبعیت کرده است که نانوشته هستند و در حافظه جمعی آذربایجانی‌ها حک شده‌اند. شعار‌ها فراوان بودند اما می‌توان همه را در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه ، ملت آذربایجان می‌خواهد حاکم بر سرنوشت خود باشد.
پان ایرانیست‌ها وجود مساله ملی در ایران را انکار می‌کنند و در مورد ترک‌های ایران قضیه را وارونه کرده و می‌گویند که ترک‌ها به فارس‌ها ستم کرده‌اند بدینجهت برای روشنتر شدن قضیه در این مقاله سعی خواهد شد ، آپارتایدی که در ایران علیه ملل غیر فارس اعمال میشود و انفجار‌های اجتماعی ایجاد می‌کند توضیح داده شود و همچنین پیدایش و رشد ترک ستیزی و علل طغیان آذربایجانی‌ها علیه ستم ملی با نمونه‌های تاریخی بازگوئی گردد.قبل از همه اشاره به روانشناسی اجتماعی ترک‌های آذری جهت آشنائی با شیوه‌های اعتراضی آنان ضروری است با این توضیح که در این مقاله هرجا کلمه آذری آمده بمعنی صرف جغراقیائی آنست ، مانند اطریشی یا هلندی ، همچنان که ترک‌های ترکیه مارا آذری می‌نامند و نیز اوریانتالیست‌ها همین عنوان را با درک جغرافیائی آن بکار می‌برند و منظورشان ترک‌های ساکن در آذربایجان است و کاربرد آن هیچ ربطی به نیم زبان تاتی ندارد که
ابن حوقل از قول ابوالعلاء معری آنرا الآذریه نامیده و احمد کسروی رساله‌ای در باره آن نوشته است که مورد استناد باستان گرایان می‌باشد.و برای انکارهویت ترکی آذربایجانی‌ها ، اصطلاح آذری را بکار می‌برند.

دکتر پولاک که این مقاله با نقل قول یک اتفاق واقعی از سفرنامه او شروع شده ، دقیق ترین ناظر خارجی است که مدت ده سال در دربار ناصرالدین شاه بوده و مشاهدات و ارزیابی‌های خود را از ایران و ایرانیان با دقت تمام یادداشت کرده است و واقعه ذکر شده در بالا را نیزبرای نشان دادن خونسردی و نیز اهل عمل بودن ترک‌ها نقل کرده است. روانشناسی فردی و اجتماعی ترک‌ها طوری است که صبر و تحمل زیاد دارند ولی وقتی فشار غیر قابل تحمل شد ، غفلتا عکس العمل تند نشان می‌دهند. بنوشته پولاک:
« ترک‌ها از نظر سجایا و خلق وخو بیشتر به عثمانی‌ها شباهت دارند ، هر چند که از فارسها نیز سهم بسزائی گرفته‌اند ، مردمی هستند نتراشیده و کمتر حیله گر و بهر حال دلیر و مصمم ، به همین دلیل تقریبا همه سربازها از این قبایل گرفته می‌شوند. اینها فارسها را به داشتن صفت جبن تحقیر می‌کنند و به اصل و نسب ترک خود می‌نازند ، مردمی آرام هستند ، ولی اگر کارشان به نزاع بکشد دیگر دو دل نمی‌مانند و برای حمله آماده‌اند ». (١)

طبق منابع مکتوب تاریخی از قرن هفتم میلادی به بعد اتحادیه‌های قبایل ترک از آسیای مرکزی حرکت کرده و بتدریج تمام آسیا و اروپا را در نوردیده‌اند ، آنان امپراطوری‌های بزرگی تشکیل داده و به ملت‌های زیادی حکومت کرده‌اند به طوری که تاریخ هیچ یک از این ملت‌ها را نمی‌توان جدا از تاریخ ترکان نوشت.
جهانگیری و جهانگشایی ترک‌ها زخم‌های مانا ، ناشی از شکست در دل وجان ملل مغلوب ، بجا گذاشته است که هر وقت فرصت یافته‌اند کینه خود را با توهین و تحقیر ترک‌ها علنی کرده‌اند. به بیان دیگر این فرهنگ بالقوه وجود دارد و در شرایط مناسب بالفعل می‌شود و گسترش می‌یابد. چینی‌ها ، روس‌ها ، اروپائی‌ها ، عرب‌ها و فارس‌ها هر یک بشیوه خود و بدرجات مختلف، دارای اخلاق ترک ستیز هستند. گاها نیز بعضی از کردها که خود و حقوقشان بوسیله پان ایرانیست‌ها پایمال شده است برای مخالفت با ترک‌ها به همان گفتارهای پان ایرانیست‌ها متوصل می‌شوند ، بدینجهت ترک‌ها ی معتقد به اصالت ترکی می‌گویند:

« ترک غیر از ترک دوستی ندارد »


در ایران دشمنی با ترک‌ها از محدوده تاریخ فراتر می‌رود و افسانه و اسطوره می‌شود ، شاهنامه فردوسی اساسش بر دشمنی ایرانیان با تورانیان استوار شده است و از نظر فردوسی تورانیان همان ترک‌ها می‌باشند. فردوسی مخلوط شدن دهقان پارس با ترک و عرب را باعث تباهی نژاد دهقان می‌داند:

زدهقان و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود سخن‌ها بگفتار بازی بود (٢)

سلطان محمود غزنوی شاه ترک ایران چهارصد مداح فارس در دربار خود داشت که یکی از آنها ابوالقاسم فردوسی بوده است و نیز همه حاکمان ترک در ایران به گسترش زبان فارسی همت گماشته‌اند با این حال ترک ستیزی از ویژگی‌های ادبیات فارسی است ودر آن « ره به ترکستان بردن » بمعنی گمراهی است و زورگوئی و حق کشی
« ترکتازی» نامیده می‌شود. قبل از فردوسی نیز ترک دشمن محسوب می‌شد.
ابن فقیه همدانی جغرافی دان بزرگ اسلامی در سال ٩٠٣ میلادی ترکان رادشمن خطاب کرده و در شرح حال ترکان حدیثی از پیغمبراسلام ذکر می‌کند که بسیار گویاست آن حدیث چنین است:

« اگر می‌خواهید ترک‌ها کاری با شما نداشته باشند آنان را راحت بگذارید » (٣)


کسی که ترک نباشد معنی ترک ستیزی در ایران را مشکل می‌فهمد.
آنان که این واقعیت را قبول ندارند بهتر است وقایع آذربایجان را لا اقل در همین سه دهه گذشته از نظر بگذرانند. توهین به ترک‌ها در همین مدت سه بار منجر به شورش عمومی شده است. یکبار درسال ١٣٥٨ بدنبال مقاله صادق خلخالی تحت عنوان « بهانه‌ها را از دست دشمنان باید گرفت » که در آن به آیت اله شریعتمداری توهین شده بود وگفته بود که اطرافیان شریعتمداری ساواکی هستند، تبریز را به شورش کشید و منجر به اشغال رادیو و تلویزیون تبریز گردید. (٤)
باردیگر درسال ١٣٧٤ بدنبال پخش پرسشنامه « فاصله اجتماعی » از طرف صدا و سیمای جمهوری اسلامی درمحلات مختلف تهران که در آن یازده سوال توهین آمیز از قبیل ، اگر روزی قصد ازدواج داشتید حاضرید با یک فرد ترک ازدواج کنید‌؟ آیا حاضرید بافردی ترک در یک اطاق همکار باشید؟ آیا حاضرید در محله‌ای که اکثریت آنها ترک هستند مسکن بگیرید‌؟ آیا حاضرید با فردی ترک رفت و آمد داشته باشید ، اورا به خانه خود مهمان کنید و یا به خانه آنها بروید‌؟... تبریز را متشنج کردو دانشگاه تبریز را به طغیان وا داشت.(٥)
و اکنون کاریکاتور و مقاله همراه آن در روزنامه دولتی ایران تمام آذربایجان را به قیام و اعتراض وا داشته است. تکرار این توهین‌ها و تداوم این شورش‌ها گسترش ترک ستیزی علیه آذربایجانیان را نشان می‌دهد و نیز گویای حساسیت آذربایجانی‌ها در دفاع از هویت ترکی خودشان است.

در تاریخ هزار ساله حکومت ترکان در ایران فارس‌ها هرگز ستم فرهنگی احساس نکرده‌اند. حکام ترک هرستمی هم کرده‌اند عاری از ستم فرهنگی بوده و اینهمه دیوان شعر که ازشعرای فارس باقی مانده حتی یک بیت آن در باره ستم فرهنگی نیست زیرا ترکان هرگز با زبان مردم تحت حاکمیت خود کاری نداشته‌اند وفارسی همواره زبان شعر ، عربی زبان علم ودین و ترکی زبان قشون و دربار بوده است. هرسه زبان محترم شمرده شده‌اند والسنه ثلاثه اسلامی نامیده می‌شدند و این اصطلاح که:
« لفظ ، لفظ عرب است ، فارسی شکر است ، ترکی هنر است » از آموزش‌های اولیه هر مکتب و مدرسه‌ای بوده که اکنون فراموش شده است و جمهوری اسلامی علیرغم اینکه رهبران آن همگی تحصیلات عربی دارند باجلوگیری از تحصیل کودکان عرب بزبان عربی در خوزستان گناه نابخشودنی مرتکب می‌شود و روزنامه ایران نیز ترکی را زبان سوسک‌ها می‌کند و راههای ریشه کن کردن آنرا به کودکان آموزش می‌دهد.

در اینجا این سوال مطرح می‌شود که چرا در حکومت هزارساله ترکان در ایران زبان کتابت اغلب فارسی بوده است؟
در جواب به این سوال سه نظریه مختلف مطرح می‌شود:

١ – پان ایرانیست‌ها و ستایشگران زبان فارسی این امر را ناشی از برتری زبان فارسی بر زبان ترکی می‌دانند در صورتیکه از نظر زبان شناسی عکس قضیه صادق است. سازمان یونسکو موقعی که سال ١٩٩٩ را سال بزرگداشت « ده ده قورقود » اعلام کرد ، زبان ترکی را نیز سومین زبان با قاعده دنیا اعلام کرد که بیست و چهار هزار فعل دارد و همان زمان فارسی را سی و سومین لهجه عربی معرفی نمود.

٢ – باستان گرایان و بعضی از شرق شناسان از جمله آرتور کریستن سن معتقدند که گسترش سواد و اداره کشور با حساب و کتاب و جمع آوری مالیات و ثبت و ضبط در آمد ومخارج در ایران در دوره ساسانیان انجام گرفته و معمول شده است و چون زبان حکومت در آن دوره نوعی پارسی بوده لذا پایه کار دیوانی به این زبان گذاشته شده و چون شغل دیوان نیز مانند همه مشاغل در گذشته موروثی بوده و پسر کار پدر را ادامه می‌داده لذا علیرغم تغییر سلسله‌ها زبان و سیستم مالیات گیری تغییرنیافته است. اغلب دبیران هم از زبان « هزوارش » استفاده کرده‌اند یعنی نوشته‌اند گوشت و برای حاکم عرب خوانده‌اند « لحم » و برای حاکم ترک خوانده‌اند « ات ». احمد کسروی نیز متداول شدن زبان فارسی در امر نوشتن را از زمان ساسانیان می‌داند. این استدلال از آنجا ضعیف است که می‌دانیم زبان فارسی دری امروزی بعد از اسلام و از آسیای مرکزی به ایران آمده است و پارسی باستان همانقدر با فارسی امروز بیگانه است که هر زبان خارجی دیگر.
در تاجیکیستان و شمال افغانستان ایلات فارس زبان وجود دارد که بخشی از آنها در دوره سلجوقیان به ایران آمده ودر دهات و شهرها ساکن شده‌اند و زبان دری را رواج داده‌اند ولی درداخل فلات ایران هیچ ایل فارس زبان شناسائی نشده است. بر عکس فارس‌های کشاورز، ایلات ترک برای یافتن مراتع دائما در حرکت بوده‌اند ، بهمین جهت اختلاف بین ترک و فارس در قرون وسطی به شیوه تولید متفاوت این دو ملت نیز مربوط بوده است ، ایلات ترک دامدار بودند و روستائیان فارس کشاورز و دهات کشاورزان در مقابل حرکت ایلات که بصورت نظامی سازمان یافته بودند قادر بدفاع و مقاومت نبوده است. در میان مردم شناسان نظریه‌ای وجود دارد که می‌گوید:
کشاورزان برای حفظ و دفاع ازخاک وزادگاه خود می‌جنگنند ولی ایلات و عشایر دامدار برای خارج شدن از زادگاه خود و پیداکردن مرتع به جنگ و حمله اقدام میکنند.

٣ – نظریه سوم به رابطه زبان با دین تکیه می‌کند. طبق این نظریه خط و زبان در گذشته از دین تبعیت می‌کرده است این امر نه فقط در ایران بلکه کم و بیش در سایر جوامع نیز صادق بوده است.
زبان دینی مسلمانان ، عربی و خط آنان قرآنی بوده است. زبان فارسی بعد از اسلام آوردن فارس زبانان آنچنان با زبان عربی مخلوط شده است که محققین زبان فعلی فارسی را لهجه‌ای از زبان عربی می‌دانند و این ادعا بی دلیل نیست زیرا تاریخ می‌گوید که گلستان سعدی بمدت هفتصد سال یعنی تا باز شدن مدارس جدید ، تنها کتاب آموزش زبان فارسی در هر مکتب و مدرسه‌ای بوده است. در بعضی از قسمتهای گلستان در صد کلمات عربی از کلمات فارسی بیشتر است و مقدمه گلستان با این جملات شروع می‌شود:
« منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می‌آید مفرح ذات ، پس در هر نفسی دونعمت موجوداست و برهر نعمتی شکری
واجب ».


چنانکه ملاحظه می‌شود اکثریت کلمات این جملات عربی است.

دیوان حافظ نیز با مصرعی از اشعار یزید بن معاویه شروع می‌شود:

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

سبک و وزن اشعار حافظ هم درست شبیه اشعار یزید است.

تمام اشعار فارسی نیز از رودکی تا نیما یوشیج ، سبک و وزن عروضی دارند و همه سبک‌ها از عربی اقتباس شده. جالب اینکه عرب ، رجز را شعر نمی‌شناسد و شاهنامه فردوسی چیزی جز رجز خوانی نیست و خود فردوسی در اثردیگرش بنام یوسف وزلیخا افسوس می‌خورد که عمرش را برای سرودن شاهنامه تلف کرده است.
بدون کم ارزش شمردن زبان فارسی و با احترام به کسانی که این زبان را دوست دارند باید پذیرفت که زبان فارسی لهجه‌ای از زبان عربی است و این وابستگی از شیرینی آن نمی‌کاهد و اگر قاتل زبان‌های دیگر نباشد برای همه محترم است.
ساکنان فلات ایران قبل از ساکنان آسیای مرکزی مسلمان شده‌اند و ترک‌ها از قرن هشتم میلادی به بعد اسلام آورده‌اند و خط قرآنی را انتخاب کرده‌اند و زبان فارسی بعلت نزدیکی اش به زبان عربی ، زبان کتابت دیوان شده است زیرا تمام اصوات زبان عربی را می‌شود با اصوات فارسی تطبیق کرد و خواندن کلمات فارسی برای اعراب هم آسان است و بطور خلاصه می‌شود گفت که زبان فارسی بعلت نزدیکی اش به زبان عربی در واقع زبان دینی مسلمانان بوده است ولی این امر در مورد زبان ترکی صادق نبوده است و اصوات زبان ترکی با خط و زبان عربی قابل تطبیق نیست اکثر اسلام شناسان و عرب شناس‌ها قادر به خواندن و فهمیدن متون تاریخی فارسی هستند زیرا فارسی در دوران قرون وسطی خیلی به عربی نزدیک بوده و بدین جهت کسی که عربی بلد نباشد نمی‌تواند ادعا کند که به ادبیات فارسی کاملا مسلط است.
در انستیتوی لوموند عرب در پاریس شاه نامه فردوسی را گذاشته‌اند و فردوسی را عرب معرفی می‌کنند و هیچ آکادمیسینی هم تاکنون اعتراض نکرده است.
در قبرستان پرلاشز پاریس بر سنگ قبر غلامحسین ساعدی نمیشنامه نویس تبریزی ، نامش را با خط نستعلیق حک کرده‌اند و هر وقت توریست‌ها از کنار این مقبره رد می‌شوند ، راهنمای توریستی ساعدی را نویسنده عرب معرفی می‌کند.

باین ترتیب انتخاب زبان فارسی از طرف سلاطین ترک دلیل دینی داشته و ساده بودن این زبان نیز دلیل دیکر انتخاب آن بوده ولی بخاطر همین سادگی و مختصر بودنش زبان علمی محسوب نمی‌شود. که بنوشته دکتر خانلری در کتاب دستور زبان فارسی ، زبان فارسی تنها سیصد وچهارده فعل دارد .

در ایران همیشه دعوای دین وجود داشته و حتی بعضی‌ها کلمه « کشور » را متشکل از دو کلمه « کیش » و « ور » می‌دانند ، ولی دعوای زبان تازه است و از یکصد سال فراتر نمی‌رود و با باز شدن مدارس جدید و آغاز آموزش عمومی شروع شده است.قبل از آن ترک ستیزی جنبه نژادی و قومی داشته است و از اختلاف‌های تاریخی و طایفه‌ای ناشی می‌شده و بهمین جهت ودر مقاطعی از تاریخ که حکومت ترکان سقوط کرده ، جو ضد ترکی در ایران ایجاد شده است تا از قدرت یابی مجدد ترکان جلوگیری شود.
در دوران کوتاه حکومت افغان‌ها بعد از سقوط سلسله صفوی تمام کسانی که در زمان قدرت شاهان صفوی ساکت بودند با تحقیر شاه سلطان حسین بعنوان شاه ترکان خشم خود را بر سر ترکان خالی می‌کنند، دوران حکومت زندیه و دوران حکومت دو شاه پهلوی و دوره اخیر حکومت جمهوری اسلامی ، مقاطعی از تاریخ ایران هستند که توهین و تحقیر ترک‌ها گسترش یافته است. خاویر دو پلانول محقق فرانسوی به نقل از پاکروان می‌نویسد که:

- « در سال ١٧٧٠ خواهر آغا محمد خان قاجار که خود گروگان دربار زند بود ، از قزوین به شیراز می‌آید تا با پسر کریمخان زند یعنی محمد رحیم خان ازدواج کند ولی دختر کریمخان با این ازدواج مخالفت می‌کند.و می‌گوید « این دختر دهاتی ، دختر یک غارتگر، لایق برادر من نیست بهتر است او را به یک قاطرچی بدهید ».
خواهر آغا محمد خان بالاخره با علی مراد خان برجسته ترین سردار زند که خیال حکومت کردن داشت ازدواج می‌کند. اما این واقعه بهمینجا خاتمه نمی‌یابد و زخم زبان‌های « لایق قاطرچی » ، « شایسته دهاتی » ، « مناسب برای یک ترک » و نظایر اینها ورد زبان درباریان زند می‌ماند تا اینکه بیست سال بعد آغا محمد خان سلسله زند را سرنگون می‌کند و برای انتقام گیری همان دختر کریمخان را به قاطرچی خودش می‌دهد.» (٦)

لطفعلی خان زند نیز که خود را وارث کریمخان می‌دانست درتحقیر آغامحمدخان می‌گوید:

یارب ستدی ملک زدست چومنی دادی به مخنثی نه مردی نه زنی
ازگردش روزگارمعلومم شد درپیش تو چه دف زنی چه شمشیر زنی

دکتر پولاک واقعه‌ای را توضیح می‌دهد که بیانگر تحقیر فارسها توسط سربازان ترک است و به طریق اولی گویای جدال دائمی بین ترک و فارس در ایران می‌باشد. وی می‌نویسد که:

« هنگامی که در تابستان ١٨٥٩ مقارن نیمه شب با مستخدم ارمنی خود از میان چهار باغ می‌گذشتم یک نفر از لوطیان با دشنه لباده مستخدم مرا پاره کرد و به یکی از باغها گریخت. زد و خورد بر پا شد ، نگهبانان ترک را صدا زدیم. وی اجازه ورود به خانه را خواست ولی جواب رد شنید. سربازی ترک ، پای برهنه ، در حالی که پیراهنی نخی برتن و تفنگی بر دوش داشت از پائین به سوی پنجره فریاد کشید: - شما سگ فارسها از کی جرئت کرده اید دشنه با خود بردارید ، اگر من شاه مملکت بودم به هیچ فارسی اجازه نمی‌دادم حتی یک سوزن با خود داشته باشد - با گفتن این کلمات در از جا در آمد ، بزهکار بیرون کشیده شد و تحویل حاکم گردید و وی به وساطت ما فقط اورا به چند ضربه محکوم کرد. هر کجا ، چه در نقطه‌ای مرزی و چه در شهر ، هرگاه عناصر ترک و فارس با هم جمع شوند یکی از آنها دست بالا را احراز می‌کند و دیگری را در هم می‌کوبد ».(٧)

بعد از سقوط سلسله قاجار توهین و تحقیر ترک‌ها در کتاب‌های تاریخی و در کتاب‌های آموزشی مدارس بصورت سیستماتیک و با وحشی و غارتگر و بیابانگرد نامیدن ترک‌ها ابعاد گسترده یافته و سیاست رسمی شده است بگونه‌ای که فارغ التحصیل این سیستم آموزشی عملا به یک ضد ترک تبدیل می‌شود. تمامی این بد آموزی‌ها در این جمله خلاصه می‌شود که « آمدند و کشتند و سوختند و بردند و رفتند » و باین ترتیب هزار سال خدمت و زندگی مشترک را نفی می‌کنند. این اغراق گوئی‌ها و جعل تاریخ مربوط به برهه‌ای از زمان است که سعدی در گلستان می‌گوید:

« در آن مدت که مارا وقت خوش بود زهجرت ششصد و پنجاه و شش بود ».
(٨)

در اینجا قصد تطهیر کشت و کشتارهائی نیست که طبیعت هر جنگ آنهم در قرون وسطی است بلکه اعتراض به دشمنی با ترک‌ها با بزرگ نمائی و حتی جعل وقایع تاریخی است.
بقول عالمی هرکس در ایران با این سیاست آموزشی دکترای تاریخ بگیرد باید از وی قطع امید کرد چون اگر افسانه‌های قبل از اسلام و جعلیات بعد از اسلام را حفظ و تائید نکند پایان نامه تحصیلی وی قبول نمی‌شود.
حقایق تاریخی وارونه قلمداد می‌شوند. از شاهکارهای ادبی فارسی تمجید می‌شود بدون اینکه گفته شود تمامی این آثار با حمایت سلاطین ترک خلق شده‌اند. مداحی استوانه‌های زبان فارسی ازسلاطین ترک فراموش می‌شود تا بزرگی و سعه صدر ترکان معلوم نشود. آنچه که گنجینه ادب فارسی نامیده می‌شود چیزی غیر از دیوان‌های شعر نیست و می‌دانیم که تا ورود چاپخانه به ایران و رواج اشعار سیاسی و اجتماعی ، کار اصلی شعرا مداحی بوده است و با توجه به حکومت هزارساله ترکان در ایران ، در عمل همه این شعرا مداحان حکام ترک بوده‌اند و ترک ستائی ممر معاش آنان بوده است. مداحی شغل شعرا بوده و هیچ شاعری را بخاطر مدح این و آن نباید سرزنش کرد. در اینجا چند نمونه مدح را بعنوان مشتی از خروار ذکر می‌کنم.

سعدی قصیده بلندی در مدح هلاکو خان دارد به این مظمون:

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان وین رحمت خدای جهان بود برجهان
تاگردنان روی زمین منزجر شدند گردن نهاده بر خط و فرمان ایلخان
با شیر پنجه کردن روبه ، نه رای بود باطل خیال بست و خلاف آمدش گمان

و حافظ ، سلطان اویس و تیمور را مدح می‌کند و ترکانه سخن گفتن را تمجید می‌نماید:

بشوی اوراق اگر همدرس مائی که درس عشق در دفتر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم اگرچه یادش از چاکر نباشد
کسی گیرد خطا برشعر حافظ که هیچش لطف درگوهرنباشد
...
برشکن کاکل ترکانه که در طالع تست بخشش و کوشش خاقانی و چنگیز خانی
از گل پارسی ام غنچه عیشی نشکفت حبذا دجله بغداد و نی ریحانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیار که کند حافظ از او دیده دل نورانی


ناسیونالیست‌های افراطی فارس ، ترکان را ضد فرهنگ معرفی می‌کنند و نمی‌خواهند بپذیرند که تمام تاریخهای معتبر گذشته از دوران حکومت سلجوقیان تا تاریخ جهانگشای جوینی گرفته تا تاریخ مشروطیت ایران بدون استثنا ء توسط علمای ترک نوشته شده‌اند و کتاب « از صبا تا نیما » هم گواه صادقی است که نثر فعلی زبان فارسی نیز توسط آذربایحانیان ایجاد شده است. (٩)
در گذشته نیزعلم نثر نویسی و تاریخ نگاری در دوره ایلخانان رشد وتکامل بی نظیر داشته است و نمونه‌ای از خدمات فرهنگی ترکان در مکتوب ٣٦ خواجه رشید الدین به غازان خان چنین آمده است:
« دیگر دو بیت الکتاب... ازجمله هزار عدد مصحف نفیس در آنجا نهاده ام... دیگر شصت هزار مجلد کتاب در انواع علوم و تواریخ... و هزار طالب علم و فضل که هر یک در میدان دانش صفدری و بر آسمان فضیلت اختری‌اند...و شش هزار طالب علم دیگر در دارالسلطنه تبریز ساکن گردانیدم ».(١٠)

در دوره ایلخانان و تیموریان هر سه زبان عربی و ترکی و فارسی بموازات هم رشد می‌کردند. در معراج نامه مصوری که در هرات و در دربار شاهرخ تیموری نوشته شده و کپیه نفیسی از آن در اختیار نویسنده این سطور است و نسخه اصلی در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می‌شود ، شرح هر مینیاتوربه سه زبان عربی و ترکی و فارسی نوشته شده است (١١)

در این دوره‌ها است که حوزات اربعه: رصد خانه مراغه ، ربع رشیدی در شرق تبریز ، شام غازان در غرب تبریز و سلطانیه بوجود آمده و فلاحت و صنعت و تجارت رونق می‌یابد و رفاه ایجاد می‌کند.

ندیده گرفتن خدمات سلسله‌های ترک در ایجاد و نگهداری ایران فعلی و خونخوار و بربر نامیدن ترک‌ها در کتب درسی و اصرارغیر منطقی بر این ادعای بی اساس که سی میلیون ترک در ایران ترک نیستند و اقوام مهاجم ترک بزور زبان آنان را تغییر داده‌اند ، غیر از ترک ستیزی نمیتواند نام دیگری داشته باشد.

لوئی بازن تورکولوگ برجسته فرانسوی و متخصص ترکی آذربایجانی می‌نویسد:
« اینکه گفته شود اقوام مهاجر بزور زبان ترکی را به مردم آذربایجان تحمیل کرده‌اند ، مغلطه است و نمی‌تواند واقعیت داشته باشد بلکه منطقی اینست که گفته شود با آمدن ترکان مهاجر ، ساکنان بومی تقویت شده‌اند ».(١٢)

بسیاری از پان فارسیست‌ها که قادر به خواندن یک جمله ترکی نیستند در موضع گیری علیه آذربایجانی‌ها ناگهان ترک شناس می‌شوند و با سماجت بسیار می‌گویند که آذربایجانی‌ها ترک نیستند و آذری زبان هستند. همین عده که در گذشته برای هدف خاصی تربیت شده‌اند وقتی که مساله آذربایجان مطرح می‌شود ، وا زرتشتا گویان و گات‌ها خوانان از راه می‌رسند و می‌خواهند اصل و نسب آذربایجانی‌هارا به آنان بشناسانند.

اصرار بر نفی هویت ترکی آذربایجانی‌ها منجر باین می‌شود که امروز صدها هزار ترک ، همزمان در بیست و پنج شهر آذربایجان قیام می‌کنند و فریاد می‌زنند:

«هارای ‌هارای من ترکم »

« منیم دیلیم اولن دئییر اوزگه دیله دونن دئییر » زبان من نمی‌میرد بزبان دیگری تبدیل نمیشود

« آذربایجان اویاخدیر وارلیقینا دایاخدیر » آذربایجان بیدار است پشتیبان هویت خویش است


پان ایرانیست‌ها هر تهمتی می‌خواهند به ترک‌ها می‌زنند و لحن کلامشان مانند رفتار ارباب با رعیت است و بر خورد بخشی از اهل قلم فارس با غیر فارس‌ها که متاسفانه از حمایت همه جانبه بوروکراسی و قدرت سیاسی نیز بر خوردارند مصداق بارز شوونیزم فارس است. گاهی این تعصب کور ناشی از محدود بودن دید است. در مقایسه روشنفکران ترک با اهل قلم فارس متوجه این فاصله می‌شویم.
ازدوران‌های قدیم علمای آذربایجانی هر یک لا اقل به سه زبان تسلط کامل داشتند ولی در میان فارس‌ها تک زبانی پدیده رایج بوده است و چون زبان دیگری نمی‌دانستند به پرستش زبان فارسی می‌پرداختند. زنده یاد دکتر نطقی در اشاره به سه زبانه و پلی قلوت بودن آذربایجانی‌ها می‌گفت که ترک‌ها با خدای خود بزبان عربی راز ونیاز می‌کنند ،با دوستان خود بزبان فارسی بحث می‌کنند و با همشهریان و خویشاوندانشان بزبان ترکی حرف می‌زنند.
دکتر کاتوزیان شوونیسم فارس را پان ایرانیسم غلیظ شده تعریف می‌کند که نسبتا جدید است و در دوره رضا شاه بوجود آمده و بعضی از ترک‌ها نیز در ایجاد آن نقش داشته‌اند.
شوونیسم فارس با برگزاری هزاره فردوسی رسمیت میابد و با گرایش سیاسی و ایدئولوژیک رضاشاه و اطرافیانش به آلمان و نظام هیتلری به اوج خود می‌رسد و در سال ١٩٣٦ به پیشنهاد سفیر رضا شاه در برلین به سفاتخانه‌های خارجی رسما اطلاع داده می‌شود که از آن تاریخ نام کشور بجای پرس ، ایران نوشته شود و و البته قبل از آن در داخل نام کشور ایران گفته می‌شد و ترکانی نظیر کاظم زاده ایرانشهر نیز که تربیت شده آلمان بودند درپیشبرد این تفکر و تثبیت شوونیسم فارس تلاش می‌کنند.
فرهنگستان زبان فارسی دوران رضا شاه به سرپرستی پرویز ناتل خانلری ترک تبار ، مشغول ترکی زدائی از زبان روزمره ایرانیان می‌شود و اصطلاحات متروک و لغات نامفهوم را بنام فارسی سره جایگزین لغات متداول می‌کند.

معروف است که در جلسه فرهنگستان اصطلاح « ترانسپورت » را به « فرابری » ترجمه میکنند و به منشی می‌دهند تا بعد از تایپ کردن آنرا به تمام ادارات بخشنامه کند ، منشی نیز که نه اصل ونه ترجمه لغت را نمی‌فهمیده بجای حرف « ف » اشتباها حرف « ت » را تایپ می‌کند و بخشنامه ارسال می‌گردد و بدینسان لغت بی معنی « ترابری » وارد زبان فارسی می‌شود.
بدستور همان فرهنگستان ، ارتش بعنوان سازمانیافته ترین تشکیلات کشوری مروج زبان باستانی می‌شود.
تیمسار ورهرام که خود ترک بود در هرجمعی ادعا می‌کرده که به من الهام شده است که شاهنامه کتاب آسمانی است و بهمین جهت می‌گفت من دستور دادم تمام اصطلاحات نظامی موجود در شاهنامه را جایگزین اصطلاحات ترکی متداول در ارتش بکنند ونیز ازکلمات پهلوی باستان استفاده شود.

شوونیسم فارس برپایه شیفتگی به نژاد موهوم آریائی جان گرفته است. کشف خوانواده زبان‌های هند واروپائی توسط ویلیام جونز در سال ١٧٨٨ به رشد تفکرات نژاد پرستانه کمک کرد ه است و شروع این تفکر را در ایران می‌توان در آثار کنت دو گوبینو از جمله در « مقاله‌ای در نا برابری نژاد‌های انسانی » در سال ١٨٥٥ مشاهده کرد.

امروزه آنچه که بر زبان و قلم بعضی از نامداران فارس جا ری می‌شود ، با تعریف کاتوزیان ، شوونیسم عریانی است که حتی بدلیل داشتن بار سنگین نژاد پرستی می‌تواند در دادگاههای صالحه مورد تعقیب واقع شود. صد البته حساب اینان از ملت فارس و انبوه روشنفکران دموکرات و انساندوست فارس جداست. کسانی که در ایران قصد بریدن زبان غیر فارس‌هارا دارند باید از تاریخ عبرت بگیرند.

بعد از فتح اصفهان توسط افغانها که بر بستر دعوای شیعه و سنی بود و افغانها علیه جورو ستم حکام شیعه قیام کرده بودند واندکی بعد نیز توسط نادر شاه شکست داده شدند ،

« قتل نادر شاه را می‌توان اولین حرکت سازمان یافته علیه حاکمیت ترکان در ایران نامید زیرا این قتل با هم قسم شدن افسران فارس در قشون نادرشاه انجام گرفته است »
(١٣).

نادر شاه افشار فرصت نیافت تا سلسله پایداری بوجود آورد و حتی پایتختی نیز انتخاب نکرد و این جمله او که پایتخت من زین اسب من است ، معروف می‌باشد. افشار‌ها بعد از نادر در نقاط مختلف ایران حکومت‌های محلی خود مختار ایجاد کردند.

افشار‌ها تنها ایل از ٢٢ ایل بزرگ ترک هستند که در ایران مانده‌اند. محمود کاشغری مولف « دیوان لغات الترک » و اولین دایره المعارف نویس دنیا در قرن یازدهم میلادی ، که ترکی را زبان مسلمانان ترک می‌نامد ، نام و مشخصات ٢٢ ایل ترک از جمله ایل افشار را در جنگ بزرگ ملازگرد در سال ١٠٧١ میلادی ، که حاکمیت ترکان را در آسیای صغیر همیشگی ساخت ، ذکر میکند و نیز ازدو ایل خلج نام می‌برد که ساکن آسیای مرکزی هستند. افشار‌ها در جنگهای شاه اسماعیل با عثمانی‌ها نیز همراه شاه اسماعیل بودند و بعد از شکست شاه اسماعیل از آناتولی به آذربایجان عفب نشینی کردند وسازمان ایلی خود را حفظ نمودند. هم اکنون افشار‌ها در آذربایجان و نیز در کرمان و خراسان زندگی می‌کنند.
ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که در قرون گذشته همواره از ٢٤ ایل ترک سخن بمیان می‌آمد ولی فقط بیست دو ایل شناسائی می‌شدند تا اینکه مینورسکی در سال ١٩٠٦ خلج‌ها را که در خلجستان (متشکل از ٢١ دهکده واقع در جنوب تهران و غرب قم) زندگی می‌کنند کشف کرد و با نوشتن رساله‌ای در باره خلج‌ها که در سال ١٩٤٠ منتشر شد ثابت کرد که خلج‌ها ترک هستند و زبان خلجی زبان اولی ترکان بوده است ومی توان آنرا زبان مشترک ترکان اولیه یعنی ترکی مشترک دانست. متاسفانه تضییقات علیه خلج‌ها توسط فارس‌ها بقدری زیاد بوده که آنها را کاملا در انزوا قرار داده است.

اماچه عواملی از قرن نوزدهم به بعد باعث گسترش ترک ستیزی در ایران شده است‌؟

ازآغاز قرن شانزدهم بیش از همه قدرتهای بزرگ اروپائی در پیدایش ترک ستیزی از طریق شرق شناسانشان نقش اول را بازی کرده‌اند ، اشاره به این مطلب نه بخاطر سلب مسئولیت از فارس‌ها یا حتی بعضی از خود ترک‌ها ، بلکه برای نشان دادن جایگاه استراتژیک ترک ستیزی در تفکراستراتژهای کشور‌های اروپائی است. هنگامیکه قشون عثمانی شهر وین را در قرن شانزدهم در محاصره گرفته بود ، سیاستمداران غرب می‌کوشیدند بهر ترتیبی شده از شرق حرکتی علیه ترک‌ها بوجود آورند و از پشت جبهه ضربه بزنند و موفق هم شدند. تا دعوای شیعه و سنی راه بیاندازند و از نیروی بخشی از ترک‌ها علیه خود ترک‌ها استفاده به کنند.

می دانیم که جنگ چالدران به ظاهر یک غالب و یک مغلوب داشت اما برنده اصلی این جنگ عثمانی‌ها نبودند بلکه اروپائیانی بودند که آتش بیار این معرکه شده بودندو بعد از آن نیز به ترک ستیزی بمثابه یک سیاست استراتژیک ادامه دادند و تا توانستند از اختلافات طایفه‌ای بهره برداری کردند و به خصومت بین خود ترک‌ها و ترک‌ها با ملل دیگر دامن زدند. مروری بر سفر نامه‌های سیاحان اروپائی آشکارا این سیاست دراز مدت را عیان می‌سازد.

رنه گروسه ترک شناس و مورخ معروف فرانسوی در کتاب « امپراطوری استپ‌ها » (١٤) که بفارسی
« امپراطوری صحرانوردان » ترجمه شده است ، آسیای مرکزی را زهدان بشریت و تاریخ می‌داند و جهانگشائی‌های آتیلا ، چنگیزخان و تیمور را شرح داده و تجزیه و تحلیل می‌کند که هدف از آن نشان دادن خطر دائمی از طرف ترکان است و همچنین بمانند او تمامی نمایندگان سیاسی ، تجار ، جهانگردان و مبلغین مذهبی اروپائی خطر ترک‌ها را عمده نموده و هدف واحدی را دنبال می‌کنند که عبارت است از تضعیف و تکه تکه کردن ترک‌ها و شکستن ابهت آنان در نزد سایر ملل.

در ایران ترک ستیزی از زمانی شروع به رشد کرده است که بخشی از خود ترک‌ها در این راه قدم گذاشته و فارسی گری پیشه ساخته‌اند.

شکست قشون ایران که عموما از ترک‌ها بودند ، در جنگهای ایران و روس و امضاء قرارداد ترکمن چای در سال ١٨٢٨ ، دو تکه شدن ترک‌های آذربایجان و پیشرفت روسها در آسیای مرکزی و متروک شدن جاده ابریشم - که شاهراه ارتباطی دنیای ترک بود - در اثر بازشدن کانال سوئز و قحطی چند ساله بدنبال آن ضربات پی در پی بودند که بر قدرت و ابهت ترک‌ها وارد شد و نقاط ضعف آنان را عیان نمود. انبوه ترک‌ها مجبور شدند برای امرار معاش به عثمانی و روسیه مهاجرت بکنند و بدنبال آنان ، سفر ناصرالدین شاه به اروپا و مشاهده پیشرفتهای صنعتی و اجتماعی اروپائیان باعث گردید که ترک‌های ایران به انتقاد از خود به پردازند. از آن به بعد ترک‌های ایران دنباله رو کسانی شدند که همیشه سیاست نابودی ترکان را پیش برده بودند. ایرانیان تا آن زمان از طریق عثمانی با دنیای غرب تماس داشتند و از فرنگ تصویر خیالی در ذهن داشتند و حتی درآغاز جنگهای ایران وروس ، روسهارا قزاق‌های فرنگی می‌گفتند ، اما با گذشتن سیم‌های تلگراف از خاک ایران که هندوستان را به انگلستان وصل می‌کرد احساس عقب ماندگی کردند و بعضی از آنها چاره را در آن دیدند که « از نوک پا تا فرق سر فرنگی شوند » (١٥) و این آغاز شکست درونی بود. خود ناصرالدین شاه که در تبریز تربیت شده و فارسی را بالهجه غلیظ صحبت می‌کرد دیگر اهمیتی به زبان و فرهنگ ترک نمی‌داد و در مجالس و محافل ، فارسی حرف می‌زد و فقط با اندرونی‌ها به ترکی صحبت می‌کرد وبدینسان میدان برای ترک ستیزی عوامانه باز گذاشته شده بود.
شکست شیوه حکومتی ناصرالدینشاه در واقعه تنباکو که باعث شد حتی زنان اندرون نیز از فرمان وی سرپیچی کنند سلسله ترک قاجار را رو در روی مردم قرار داد. جنبش تنباکو که اولین حرکت بیداری ایرانیان بعد از آشنائی با غرب می‌باشد یک خوبی ویک بدی داشت ، خوبی اش این بود که توده مردم را به میدان آوردو صحبت آزادی را در دهان مردم گذاشت و بدی اش نیز آن بود که آخوند را رهبر سیاسی کرد. با آلوده شدن دین به سیاست و سیاست به دین ، مانع بزرگی در راه رشد مدرنیته بشیوه سکولار ایجاد شد. و سرنوشت دموکراسی در ایران به اسطوره سیزیف در یونان باستان تبدیل شد. از این روی تاریخ یک و نیم قرن گذشته ایرانیان ، تاریخ نبرد مردم با حکومت برای کسب آزادی است.
همه ملت‌ها برای گذار از سنت به دموکراسی یک بار انقلاب کرده و کاررا یکسره کرده‌اند و راه رابرای پیشرفت جامعه باز کرده‌اند ولی ایرانیان در یکصد وپنجاه سال گذشته در هر نسلی یک انقلاب کرده‌اند ولی تاکنون به مقصود اصلی یعنی آزادی نرسیده‌اند. براستی چرا جامعه ایران برای گذار از کهنه به نو اینهمه مقاومت نشان می‌دهد‌؟

ایرانیان و پیشاپیش آنان آذربایجانیان بعنوان آگاه ترین ایرانی‌ها برای خروج از رخوت وغلبه بر عقب ماندگی‌ها ، پیشگام انقلاب مشروطه و خواهان قانون شدند. ولی ایران از جنوب بوسیله انگلیس و از شمال بوسیله روسیه در منگنه گذاشته شده بود و تکه تکه شدن خاک امپراطوری عثمانی در پایان جنگ اول جهانی نیز به پیدایش کشور‌ها وسیاستهای ترک ستیز در منطقه منجر شده بود.

در فاصله انقلاب مشروطه تا تاسیس حکومت پهلوی یعنی در مدت بیست سال اتفاقات بزرگی در منطقه رخ داده است ، در این فاصله شهر تبریز چند بار بین روس‌ها و عثمانی‌ها دست بدست شده است و پایان کار امپراطوری روسیه تزاری و امپراطوری عثمانی آذر بایجان را میدان بازی قدرتهای بزرگ آنروزی کرده بود. مردم نه از امپراتوری تزاری و نه از امپراطوری عثمانی دل خوشی نداشتند و می‌خواستند امنیت و آسایش داشته باشند بدین جهت عده‌ای از روشنفکران آنروزی آذربایجان که سر آمدان زمان خود بودند ، برای مقابله با دو امپراطوری همسایه به ایرانی گری متوصل می‌شوند. این عده بشدت تحت تاثیر ناسیونال سوسیالیسم و تئوری‌های نژادی آلمان هیتلری بودند بهمین جهت ناسیونالیسم ایرانی بشدت رنگ نژادی دارد و تعجب آور نیست که حاملان این تفکر ناسیونالیسم ملل دیگر را نیز نژادی بفهمند. بعد از آشنائی ایرانیان با ناسیونالیسم اروپائی بوده که کسانی چون احمد کسروی ، رضازاده شفق و کاظم زاده ایرانشهر پایه گذار باستانگرائی و ایرانیت می‌شوند. مجله ایرانشهر در برلین به سرپرستی کاظم زاده ایرانشهر و مجله آینده در تهران به مدیریت محمود افشار درتدوین و ترویج تئوری یک کشور ، یک ملت ، یک زبان نقش تعیین کننده بازی می‌کنند بطوری که وقتی رضا شاه بقدرت می‌رسد شرایط مقدماتی از بین بردن فرهنگ‌های غیر فارس فراهم شده بود و بمحض اینکه قدرت سیاسی در راستای این فکر بحرکت در می‌آید سرکوب نظامی فرهنگ‌های غیر فارس بفرمان رضاشاه آغاز می‌شود و روشنفکرانی که نطر مخالف داشتند و در کنار جنبش‌های ملی بودند از میان برداشته می‌شوند.
وبالاخره حاصل همه فداکاری‌ها و جانبازی‌های مبارزان مشروطه با استقرار حکومت متمرکز رضا شاه به کمک انگلیس در سال ١٩٢٥به باد می‌رود و هویت ملی ترک‌ها در ایران نفی می‌شود.
از این تاریخ به بعد ما با دو نوع ترک ستیزی در ایران مواجه هستیم:

١ – ترک ستیزی آگاهانه ، سیاسی واستراتژیک یعنی استفاده از تمام وسایل برای جلوگیری از قدرت یابی مجدد ترکها

٢– ترک ستیزی عوامانه با هزل وهجو و بامزه پرانی علیه ترک‌ها یعنی جنگ روانی که مکمل ترک ستیزی سیاسی است.


بنیان گذاری ترک ستیزی سیاسی در ایران ، اروپائیها و در وحله اول انگلیسی‌ها هستند که با فروپاشی امپراطوری عثمانی سهم شیر نصیب آنها شده بود و همانها شعار « ترک را بکش هرچند که پدرت باشد » را برای بسیج اعراب علیه ترکان عثمانی ساخته بودند و با براه انداختن ترک ستیزی در ایران نیز هدف تضعیف تمام ترک‌ها را تعقیب می‌کردند. یک نگاه اجمالی به تاریخ ادبیات ایران نوشته ادوارن براون این هدف را آشکار می‌سازد که در آن با نقل چند حکایت به ظاهر خنده دار از زبان دیگران علیه ترک‌ها ، خط کلی برای جوک سازی و جنگ روانی داده شده است. ادوارد براون ، ترک و فارس را ضد هم و مانند آتش و روغن توصیف می‌کند.
ترک ستیزی سیاسی با انحلال سلسله قاجار و بقدرت رسیدن رضاشاه بدون اینکه رسما اعلام شود در عمل رسمیت می‌یابد ، خود رضا شاه از آذربایجانی‌ها و مشخصا بنوشته احمد کسروی از تبریزی‌ها بدش می‌آمد ، در دوره استبداد صغیر که قشون عین الدوله تبریز را محاصره کرده بود ، رضا پالانی (رضا شاه بعدی) مسلسل چی نیروهای عین الدوله بوده و شکست تلخی را تجربه کرده بود.
نقش آذربایجانی‌ها در انقلاب مشروطه عاملی بوده است تا همه دیکتاتور‌ها در ایران از آذربایجانی‌ها دلهره داشته باشند.
مدارک زیادی از عمومیت یافتن ترک ستیزی در این دوره وجود دارد که یکی از آنها نوشته ارزشمندی از آرتور کریستن سن ، شرق شناس و ایران شناس برجسته دانمارکی نیمه اول قرن بیستم است. ، عنوان مقاله « ابلهان در روایات عامیانه فارس‌ها » می‌باشد که بزبان فرانسه در مجله مطالعات شرقی چاپ شده است. این مقاله تحقیقی در سال ١٩٢٢ میلادی یعنی سه سال قبل از شاه شدن رضا شاه نوشته شده است و هیچ لطیفه یا طنز و تحقیر در باره ترک‌ها و رشتی‌ها ندارد. طبق نوشته خود کرسیتن سن حکایات خنده دار آنجا که به ساکنان یک منطقه مربوط می‌شود اغلب درباره مازندرانی‌هاست و آنجا که به طبقه‌ای مربوط است بیشتر راجع به آخوند‌ها و طلبه‌هاست و آنجا که به فرد نسبت داده شود بیش از همه یزید بن معاویه است که شیعه‌ها وی رادوست ندارند. (١٦)

کریستن سن از سه کتاب لطیفه که در آن دوره چاپ شده بودند یعنی ، جواهر العقول ، ریاض الحکایات و همچنین لطایف الظرایف نمونه‌های متعددی ذکر می‌کند و حکایت مردمان شهر حمس راهم بطور کامل می‌نویسد تا نشان بدهد که نقد دین با لطیفه تا چه اندازه عمومیت دارد .

علت رایج شدن جوک گوئی علیه مازندرانی‌ها در آن دوره به مبارزه و مخالفت مازندرانی‌ها با حکومت قاجار مربوط است. جنبش بابیگری تحول بزرگی در مذهب شیعه و خطر جدی علیه سلسله قاجار بوده. این نهضت در مازندران توده‌ای شد و منطقه بارفروش (آمل و بابل) مدتها در مقابل نیروهای اعزامی از مرکز مقاومت کرد و بعد از سرکوب شدن مورد بی مهری حکومت قرار گرفت و مسخره کردن مازندرانی‌ها رایج گردید.
جوک رشتی نیز بعد از سقوط جمهوری سوسیالیستی گیلان و جنبش میرزا کوچک خان رایج شده است و چون رشت یکی از شهرهائی بوده که جنبش آزادی زنان از آنجا آغاز شده لذا جوک رشتی ویژکی خاصی یافته است. همین استدلال در باره لرستان و لرها نیز صادق است و مسخره کردن لرها بعد از سرکوب طوایف لر توسط رضاشاه ، رواج عمومی یافته است.
با توجه به موارد بالا معلوم است که مسخره کردن ملل غیر فارس عمل سیاسی و حساب شده بوده و همه این ملت‌ها کوبیده می‌شوندتا مستحیل شوند و فارس و فرهنگ فارسی بی رقیب شود.

ترک ستیزی عوامانه نیز که جنگ روانی و مکمل ترک ستیزی سیاسی است از تهران شروع شده و بدنبال شکست حکومت ملی آذربایجان تشدید شده است تا آنجا که شهریار را به سرودن شعر معروف « ایا تهرانیا انصاف می‌کن... » وا داشته است و نیزدر شکوه از جلوگیری از فرهنگ آذربایجان می‌گوید:

تهرانین غیرتی یوخ شهریاری ساخلاماغا گلمیشم تبریزه کی یاخشی یامان بللنسین
سعدی نین باغ گلستانی گرک حشره قدر آلماسی سله لنیب خرماسی زنبیللنسین
لعنت او باد خزانه کی نظامی باغینین بیر یاوان گلبسرین قویمادی کاکللنسین


ترجمه:
تهران غیرت آنرا ندارد که شهریار را نکهدارد به تبریز آمده ام تا خوب و بد معلوم شود
باغ گلستان سعدی تا به فیامت باید سیبش آفشانده و خرمایش به زنبیل چیده شود
لعنت به آن باد خزان که نگذاشت یک خیار ساده باغ «نظامی» کاکل در آورد


شعر زیبای محمد بی ریا خطاب به حسن نزیه تبریزی هم که از طریق رادیو تهران آذربایجان را تحقیر میکرد و جواب می‌گرفت که « گل من اولوم حسن داداش آز بیزه زیرنا چال گوراخ - من بمیرم داش حسن بیا کمتر برای ما سرنا بزن » ، وصف حال آن دوران و جواب به ترک ستیزان است.
حسن نزیه بعد از انقلاب ١٣٥٧ وزیر نفت شد ولی وقتی که خمینی دستورداد صدای اورا قطع کنند ، توانست خود را به بیت شریعتمداری در قم برساند و به آذربایجانی‌ها پناهنده شود.

ترک ستیزی عوامانه بیشتر از طریق جوک‌های تحقیر آمیز علیه زبان و فرهنگ ترک‌ها انجام می‌گیرد و طی پانزده سال گذشته بشدت گسرش یافته است که هر چند وقت یکبار جلسات جوک گوئی به زد خورد بین فارس‌ها با ترک‌ها تبدیل می‌شود. علت اصلی رشد جوک‌هائی که برای تحقیر ترک‌ها گفته می‌شود سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی است که به رشد پدیده‌های ضد فرهنگی منجر می‌شود.
اکنون ترک ستیزی در تهران دامنه وسیع پیداکرده و حتی در مراسم مذهبی نیز خود نمائی می‌کند. بگفته شاهدان عینی در مراسم مرثیه خوانی ماه محرم که صحنه‌های جنگ کربلا بصورت تعزیه و نمایشنامه مذهبی اجرا می‌شود گاها دیده می‌شود که امام حسین و اطرافیانش فارسی بدون لهجه صحبت می‌کنند ولی شمر و حرمله با لهجه غلیظ ترکی حرف می‌زنند. بعضی از نقاشی‌های مذهبی ، امامان را بشکل شاهزادگان سفید پوست و کفار را با قیافه ترکی و مغولی با سبیل‌های از بناگوش در رفته تصویر می‌کنند که پلانول پوسترجنگ امامزاده ابراهیم با یک کافر را بعنوان نمونه ضمیمه مقاله خود کرده است (١٧)

طنز شناسان بیست و دو تم و موضوع کلی برای جوک و لطیفه شناسائی کرده‌اند که لطیفه‌های تمام ملل در داخل آن تم‌ها تعریف میشوند. دو تم بزرگ جوک و لطیفه در دنیا سکس و دین است و مخصوصا در محیط‌های نظامی اغلب جوک جنسی تعریف می‌شود. اما در جمهوری اسلامی سکس تابو محسوب می‌شود و حرف زدن از سکس در جمع ممنوع می‌باشد و هرگونه سخن خنده دار در باره دین نیز گناه محسوب شده و شدیدان ممنوع است ولی جامعه احتیاج به تفریح و انبساط خاطر دارد و لذا کمدین‌ها و مقلدین و جوک گو‌ها برای خنداندن دیگران و پرکردن برنامه به مسخره کردن ملل غیر فارس می‌پردازند که در هر جامعه‌ای اختلافات ملی پیشینه طولانی دارد و به اختلافات طایفه‌ای گذشته مربوط می‌شود که با تکرار شدن ممتد ، بسیار مستهجن و دل آزار می‌شود. هم اکنون نسلی ازجوک گو‌ها و شومن‌ها در ایران بعمل آمده است که از طریق مسخره کردن ملل غیر فارس نان می‌خورند.
این نسل از دوران جنگ ایران و عراق شروع به رشد کرده و اکنون در تهران صحنه گردان بر نامه‌های نمایشی است. در آغاز جنگ دولت روضه خوان و نوحه خوان به جبهه می‌فرستاد تا شهادت تبلیغ بکنند ولی این عمل روحیه سربازان را خراب می‌کرد تا اینکه بالاخره مسئولین جنگ متقاعد شدند که سرباز به خنده و شوخی نیاز دارد تا مرگ را فراموس کند و چنین است که بسیج به فرستادن دلقک به جبهه‌ها پرداخت و چون میدان عمل آنان با اخلاق خشگ مذهبی مسدود شده بود و حق نداشتند جوک سکسی یا دینی و نیز سیاسی تعریف بکنند ، کارشان به تقلید لهجه غیرفارس‌ها و خنگ و نفهم نشان دادن کسانی که فارسی را مانند تهرانی‌ها صحبت نمی‌کنند محدود می‌شد و همین پدیده است که اکنون به نام هنر به یک عمل ضد فرهنگی تبدیل شده است و نه تنها رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی عرصه اصلی این ضدفرهنگ است بلکه صفحات روزنامه‌ها و مجلات را نیز تسخیر کرده است ، کاریکاتور مانا نیستانی هم محصول همین جو مسموم است.

مابین ترک ستیزی سیاسی- استراتژیک و ترک ستیزی عوامانه ، نوع دیگری از ترک ستیزی درمیان بخشی از اهل قلم ایران رایج است که می‌توان آنرا ترک ستیزی ناشی از سرگشتگی ایدئولوژیک نامید. این عده خودرا دموکرات و مترقی معرفی می‌کنند ولی آلوده به تفکرات نژادپرستانه هستند. با حکومت دیکتاتوری مخالفت میکنند و بزندان می‌روند اما درست مانند دیکتاتورها با ملل غیر فارس برخورد می‌کنند. خود را جهان وطن و انترناسیونالیست می‌نامند اما مصداق بارز شوونیسم فارس هستند و در موضع گیریهای سیاسی ، خاک را به مردمی که روی آن خاک زندگی می‌کنند مقدم می‌شمارند.
این عده بخاطر مخالفت با دیکتاتوری و سابقه وابستگی به گروههای چپ ، اصطلاحا به روشنفکر معروف شده‌اند اما فاقد معیار‌های روشنفکری جهان مدرن هستند. شاید هم بخاطر اینکه جامعه ایران هرگز یک جامعه آزاد نبوده لذا نتوانسته است روشنفکران آزاده تولید و تربیت بکند.
تعریف اصطلاحات میهن ، ملت و فرهنگ در نزد این روشنفکران همان تعریف‌های رضاشاه و کسانی است که رضاشاه را به سلطنت رسانده بودند.
« چهره ایران معاصر تا حد زیادی نتیجه سیاستهای رضا شاه است.او بر اقلیت‌های خود مختار و عشایر چیره شد و آنها را گرد هم آورد تا کشوری واحد با ملتی واحد و زبانی واحد تشکیل دهد.

اساس سیاست رژیم پهلوی برای ادغام اقلیت‌های ملی در « ایران پارسی » یکپارچه با مرکزیت سیاسی – اقتصادی تهران ، تخریب پایه‌های اقتصادی ملل غیر فارس بود. از اینجاست که تهران به بهای ویرانی اقتصاد مناطق ملی نشین به قطب توسعه اقتصادی ایران بدل می‌شود.
رضا شاه مسئول ایجاد تغییرات زیادی در جامعه ایران است. او به تقلید از آتا تورک به یک سری اصلاحات مدرن دست زد در ضمن با سردادن شعارهای ملی پارسی علیرغم مخالفت مردم ، کوشید عظمت امپراطوری باستان را در عرصه تبلیغات احیا کند. با توجه به اینکه بعضی از روشنفکران حتی درصدر مشروطه نیز تفکرات عظمت طلبانه باستانی داشتند لذا رژیم رضاشاه موفق شد نظر روشنفکران دهه ١٩٣٠ را برای تشکیل خط مشی ایدئولوژیک جلب کند. زیرا با این زمینه‌ها برخی از ارزش‌های ایدئولوژیک رژیم با روشنفکران مشترک شده بود.» (١٨)

زبان فارسی هسته ایدئولوژیک رژیم پهلوی و دست آویزی برای تحریک احساسات میهن پرستانه و غرور فرهنگی و در نهایت ابزاری برای تظاهر به یکپارچگی ملی بود. در اینجا و در برخورد با موضوع زبان نیز بار دیگر هماندیشی بنیانی رژیم پهلوی با تمایلات روشنفکران آن زمان آشکار می‌شود. زبان فارسی از انقلاب مشروطه به بعد بخشی از گفتمان بزرگ هویت یابی ایرانی بود و رژیم پهلوی قصدداشت هویت ملی و بومی غیر فارس زبانان ایران را تغییر دهد و آنان را زیر پرچم فارس گرد آورد بدینجهت آموزش و پرورش عمومی در انحصار زبان فارسی قرار می‌گیرد وخواندن و نوشتن به زبان‌های ملی غیر فارس ممنوع میشود.
بزرگ نمائی عظمت ایران باستان و به عرش اعلا ء بردن زبان فارسی از مشخصات ناسیونالیسم رضا شاهی است که همچنان عده‌ای از مخالفان آن رژیم نیز همان سیاست را دنبال می‌کنند و سیاست جمهوری اسلامی هم در عرصه آموزش و پرورش همان سیاست دوران رضاشاه با عناوین اسلامی است. بعنوان مثال زمانی که در دوره ریاست جمهوری‌هاشمی رفسنجانی روسای کشور‌های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی به خراسان دعوت شده بودند و رفسنجانی در زیر چادر بزرگی برای آنان سخنرانی می‌کرد ، گفت که جمهوری اسلامی می‌خواهد زبان فارسی را زبان سیاسی اسلام بکند و محمد خاتمی رئیس جمهور بعدی نیز بار‌ها گفته است که زبان فارسی و دین اسلام مشترکا هویت ایرانی را می‌سازند. و این در حالی است که اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی در کنار فارسی ، زبان‌های ملی غیر فارس را نیز می‌پذیرد که البته طی ٢٧ سال گذشته با وجود خواست تمامی ملل غیر فارس ایرانی. این قانون تا کنون اجرا نشده است. اصل ١٥ قانون اساسی جمهوری اسلامی بشرح زیر است:

« زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ، ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است » (١٩)
در سال‌های اخیر ، شروع تحریکات و توهین‌ها از کانال‌های دولتی بخاطر اینست که هرچه مردم از مذهب دولتی بیشتر فاصله می‌گیرند ، حکومت بیشتر به ناسیونالیسم ایرانی متوصل می‌شود و چون پان ایرانیست‌ها بعنوان مدافع ناسیونالیسم ایرانی و کارشناس مسائل ملی در دستگاههای تبلیغی حکومت بکار گرفته شده‌اند لذا خط فکری نژاد پرستانه خود را پیش می‌برند و چون معتقد به مستحیل کردن ترک‌ها هستند ، از هر امکانی برای تحقیر و توهین به ترک‌ها استفاده
می‌کنند و می‌بینیم که نتیجه عکس می‌گیرند.

اصلیت ترک بعضی از رهبران جمهوری اسلامی بهانه‌ای است تا ترک ستیزان ادعا بکنند که کارهای کلیدی حکومت در دست ترک‌هاست. این فقط ظاهر قضیه است و گرنه نظام سیاسی و فرهنگی ایران رسما برپایه زبان فارسی و غیر رسمی کردن سایر زبان‌ها گذاشته شده است و بودن چند غیرفارس در راس امور تغییری در اصل مساله ایجاد نمی‌کند بعنوان مثال استالین خود گرجی بود ولی در خدمت زبان و فرهنگ روسی قرارگرفته بود و در زمان او، گرجیها بیشتر از هرزمانی آسیمیله شدند و روسها با « کون سیاه » نامیدن گرجی‌ها در دوره استالین ، هم غیر مستقیم مخالفت خودشان را با استالین نشان می‌دادند و هم گرجی‌ها را تحقیر می‌کردند.


نتیجه گیری:


قیام خردادماه ١٣٨٥ آذربایجان بار دیکر مساله ملی در ایران را در صدر مباحثات سیاسی قرار داده است. این مباحث هنوز تعمیق نیافته است و از طرف کسانی که مسله ملی در ایران را قبول ندارند و یا معتقدند که آذربایجان مساله ملی ندارد ، پرخاشجویانه و غیر منطقی است اما شروع مساله خود گام بزرگی است که به جلو برداشته شده است. قالبی و کهنه بودن استدلالهای پان ایرانیست‌ها و قضاوت آنان در باره ترک‌ها نشان می‌دهد که آنها بعد از فروریختن دیوار برلین هیچ خانه تکانی سیاسی – ایدئولوژیک انجام نداده‌اند و شکست آنها در هر مباحثه نو محرز است. در مقابل آنها روشنفکران ملل غیر فارس در ایران ، طی دو دهه گذشته بنیانهای اندیشگی خود را باز سازی کرده و تجربیات زیادی از تحولات بین المللی اندوخته‌اند و می‌بینیم که سوژه‌های مدرن مرتبا از طرف اینان مطرح می‌شودو فعالین جنبش‌های ملی ، خطوط قرمزی را که خط تبعیض هستند هر روز در عمل زیر پا می‌گذارند.
پان ایرانیست‌ها علیرغم اینکه نیروی سرکوب دولتی را همراه خود دارند ، در موضع تدافعی قرار کرفته‌اند و پرخاشجویانه برخورد می‌کنند . اینان اگر همچنان هم موضع با حاکمیت به توهین و تحقیر ملل غیر فارس ادامه بدهند ، آگاهانه یا نا آگاهانه سرنوشت خود را به سرنوشت حکومت گره می‌زنند و این قمار خطرناکی است.
اینان باید در موضع گیریهایشان دقت بکنند و گرنه آتش به خرمن آرزوهای خودشان می‌زنند ، مگر نمی‌بینند که طی یک سال اخیر توهین به ملل غیر فارس سه شورش خونین درایران ایجاد کرده است.

اول نامه توهین آمیز منتسب به معاون اول ریاست جمهوری که در آن خواهان پاسازی قومی در خوزستان شده بود ، اعراب خوزستان را به شورش وا داشت.

بعد از آن توهین به اهل تسنن در سریال امام علی در تلویزیون جمهوری اسلامی ، کردستان و بلوچستان را به طغیان و شورش وا داشت.

و اکنون مقاله و کاریکاتور روزنامه رسمی دولت باعث قیام آذربایجان شده است. با گذشت زمان توهین‌ها علنی و اعتراضات رادیکال تر می‌شود.

ترک‌ها بخش بزرگی از جمعیت ایران هستند و چگونگی حل مساله ملی در آینده با حرکت آذربایجانی‌ها رقم خواهد خورد چون ایران بدون آذربایجان معنی ندارد و نیروی میلیونی آذربایجان اکنون به میدان آمده است ، نیروی صدها هزار نفری که در قلعه بابک هویت ملی خودرا اعلام می‌کرد اکنون بطور آشکار موجودیت خود را در شهرها نشان می‌دهد واین درست عکس نظربرنارد اورکاد است که خیال می‌کرد با انقلاب اسلامی ، مساله اقلیت‌های ملی در ایران برای همیشه حل شده است (٢٠)ولی وقایع سال‌های اخیر بیانگر آنست که:

« آتشفشان خاموش از خواب دیرمان بیدار گشته است ».


----------------------
فهرست بعضی از منابع که در این نوشته مورد استفاده قرار گرفته اند:

1- سفرنامه پولاک ترجمه کیکاووس جهانداری
Jakob Eduard POLAK
٢ - شاهنامه فردوسی (متن انتقادی) تصحیح م.ن. عثمانوف زیرنظر ع. نوشین – مسکو١٩٦٧
٣-
AL – HAMADANI (١٩٧٣:٣٧٥)
٤ - ماشااله رزمی – علل شکست جنبش طرفداران شریعتمداری – شماره ٢٦ ماهنامه جمهوریخواهان ملی دیماه ١٣٦٩ برابر با ژانویه ١٩٩١
این مقاله بارها درایران و خارج از ایران تجدید چاپ شده از جمله در کتاب: ایران آینده و آینده ایران نوشته حسن شریعتمداری درسال ١٣٧٦بطور کامل درج شده است.
٥- ماشااله رزمی - در تبریز خبری هست - مجله راه آزادی چاپ پاریس شماره ٤٢ مهرماه ١٣٧٤ – این مقاله شورش دانشجویان دانشگاه تبریز را علیه بخشنامه فاصله اجتماعی تحلیل می‌کند. جالب است که ناشر مجله اصرار داشت که عنوان مقاله را عوض بکند چون فکر می‌کرد درتبریز خبری نیست. این مقاله نیز دهها بار در داخل و خارج تجدید چاپ شده و از جمله در نشریه تریبون دفتر پنجم سال ١٩٩٩ بطور کامل و با مقدمه ناشرچاپ شده است.
٦-
Xavier de PLANHOL - le fait turc en Iran – Paris Sorbonne ١٩٨٨
٧-
polak - Persien , das land und sein -١٨٦٥ - پولاک – (ایران وایرانیان)
ترجمه بفارسی تهران ١٣٦١
٨- کلیات سعدی با تصحیح محمد علی فروغی
٩ – از صبا تا نیما (تاریخ ١٥٠ سال ادب فارسی) – یحیی آرین پور – تهران ١٣٥١
١٠ – منوچهر مرتضوی ، مسائل عصر ایلخانان ، تهران ١٣٧٠
١١-
Miraj nameh - Paris – Bibliothèque Nationale
١٢-
Louis BAZIN – les turcophones d’IranSorbonne nouvelle ;
Paris ١٩٨٨ – éditions CNRS

١٣ -
Xavier de PLANHOLle fait turc en Iran - paris , éditions CNRS ١٩٨٨
١٤ -
René GROUSSET - L’Empire des steppes (Attila’Gengis-khan’Tamerlan)
Paris ١٩٣٩
١٥- سید حسن تقی زاده نماینده تبریز درمجلس مشروطه
١٦-
Arthur CHRISTENSEN – les sots dans la tradition populaire des persans
Acte orientale ١-٣ ١٩٢٢

١٧-
Xavier de PLANHOL – le fait turc en Iran: quelques jalons – paris éditions CNRS
١٨ - عرب ستیزی در ایران - جویا بلوندل ترجمه فرناز حائری - تهران ١٣٨٢
١٩ - قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
٢٠ -
Bernard HOURCADE – ethnie ; nation et citadinité en Iran - éditions CNRS
Paris ١٩٨٨

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:15  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

اهانتی دیگر نسبت به ملت شریف تورک آذربایجان توسط رادیو تهران


پس از توهین هدفمند اخیر آپارتایدفارس نسبت به ملت شریف آذربایجاندرروزنامه های ایران ، شرق ونشریه حوزوی حجره، اینبار رادیو شوونیستی تهران در روز نهم تیرماه همزمان با سرکوب ملت آذربایجان درمراسم گرامیداشت آتا بابک ، دریک نمایش رادیویی کاملا شوونیستی مثلا طنز، باتمسخر وبا نیش وکنایه از قول یکی از اوباشان یک محله که قصد راه اندازی یک کانال تلویزیونی را دارد نقل میکند که آرم افتتاح برنامه های تلویزیون راصدای عرعرالاغ انتخاب نموده است . لازم به یاد آوریست در این نمایش رادیویی اوباش محله فردی است به نام صمد که فارسی را آمیخته به ترکی صحبت میکرد که بی تردید منظور از این نمایش اشاره به راه اندازی کانال تلویزیونی اویانیش میباشد که خاری درچشم شوونیسم فارس شده است .

 

دولتمردان باید جو پلیسی قلعه بابک را برچینند و به نقض حقوق بشر علیه ترکهای آذری ایران خاتمه دهند.


در مراسم فرهنگی سالانه قلعه بابک ترکهای آذربایجان روز 30 ژوئن 2006 در قلعه بابک تجمع میکنند عفو بین الملل خواستار برچیدن جو پلیسی در این تجمع از سوی دولتمردان ایران است و مصرانه خواستار رعایت موازین حقوق بشر توسط نیروهای امنیتی وسایر نیروها( بسیج و نیروی انتظامی) ایران در برخورد با اقلیت ترک آذربایجانی ایران می باشد.

آذربایجانیها بزرگترین اقلیت قومی ایران بوده و در حدود 25 الی 30 در صد جمعیت ایران را شامل میشوند. آنها شیعه بوده و اکثرا در منطقه شمالغرب ایران زندگی می کنند. و بجز بعد مذهبی در بقیه موارد ( اقتصادی - فرهنگی - سیاسی و ..) تحت تبیض حکومت مرکزی ایران قرار دارند.

طی سالهای اخیر تقاضا برای احقاق حقوق زبانی و فرهنگی از سوی آنها افزایش یافته است.

نمونه این تقاضاها در مراسماتی همچون گرامیداشت بابک ( تیر) و روز مشروطه ( مرداد ) مطرح میشود عده ا ی از آذربایجانیها خواستار اتحاد با جمهوری آذربایجان هستند فعالین آذربایجانی خواستار ترفیع هویت فرهنگی ترک آذربایجانی هستند و دولتمردان ایران این هویت خواهی را به بهانه پان ترکیسم سرکوب می کنند.

مراسم قلعه بابک ( بذ) از 6 سال پیش شروع شده است قلعه بایک در نزدیکی شهر کلیبر در شمالغرب ایران واقع شده است همه ساله ترکهای آذربایجانی ایران با تجمع در کلیبر راهی قلعه بابک میشوند.

بابک خرمدین که در قرن نهم میلادی زندگی می کرده است قهرمان ملی آذربایجانیهاست این مراسم همواره با سرکوب نیروهای دولتی مواجه میشود در سال 2005 - بیست و یک نفر بازداشت شده و به حبسهای بیش از یک سال محکوم شده اند.

انتشار کاریکاتور اهانت آمیز روز نامه دولتی ایران در روز 12 می با اعتراض بسیار زیاد آذربایجانیها مواجه شد.دولت روز 23 می روز نامه ایران را توقیف سردبیر و کاریکاتوریست را بازداشت کرد تظاهرات از بین دانشجویان آذربایجانی شروع شد و سپس دامنه آن به شهرهای آذربایجان گسترش یافت پس از تظاهرات عظیم روز 22 وی تبریز در اکثر شهرهای آذربایجان تظاهرات برگزار گردید اکثر این تظاهرات آرام و بدون خشونت برگزار شده اما برخی موارد با دخالت نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد و به تعدادی ساختمان دولتی خساراتی وارد شد.به گفته منابع آذربایجانی حملات به ساختمانهای دولتی توسط نیروهای دولتی انجام شده است حکومت ایران آمریکا و سایر کشورها را به ایجاد شورش در این منطقه متهم کرده است دولت آمریکا این اتهام را قویا رد کرده است.

دولتمردان ایرانی برای سرکوب تظاهرات از نیروهای افراطی نظیر بسیج که مسلح به سلاحهای کشنده بودند استفاده کرد

اسامی 27 نفر از مقتولین تظاهرات به دبیر خانه سازمان عفو بین الملل رسیده است. 7 نفر از این افراد در تظاهرات تبریز و 14 نفر در تظاهرات نقده ( درآذربایجان به سولدوز معروف است) توسط تیروهای دولتی کشته شده اند.

جلیل عابدی جوان 26 ساله در تظاهرات 25 می مشکین شهر ( خیاو) توسط نیروهای امنیتی به قتل رسیده است نیروهای امنیتی مانع معالجه وی توسط پزشک شدند.

هم چنین نیروهای امنیتی مانع برگزاری مراسم ترحیم وی توسط خانواده اش در مسجد شده اند و جسد وی در سکوت و تنهایی به خاک سپرده شده اشت
دولتمردان ایران کشته شدن این افراد را طی تظاهرات تکذیب می کردند تا این که فرمانده نیروی انتظامی ارومیه از کشته شدن 4 نفر و مجروح شدن 43 نفر در جریان تظاهرات مردم سولدوز در روز 29 می خبر داد و وجود کشته ها را تایید کرد.صدها و شاید هزاران نفر طی تظاهرات بازداشت شده اند که فقط اسامی 200 نفر از بازداشت شدگان به سازمان عفو بین الملل رسیده است روز 23 ژوئن حجه اسلام آقازاده رییس دادگستری آذربایجانشرقی به رسانه ها گفت که 330نفر در جریان تظاهرات مردم تبریز بازداشت شده اند به گفته وی

بجز 85 نفر بقیه آزاد شده اند وی از نقش اساسی 20 الی 25 نفر در برگزاری تظاهرات خبر داد و افزود این افراد بهایی و وابسته به حزب منحله توده ( کمونیست ) بوده.

و با اسراییل ارتباط داشته اند

با وجود این که برخی از بازداشت شدگان آزاد شده اند ولی تعداد کثیری هنوز زندانی هستند

این افرا عبارتند از غلامرضا امانی، چنگیز بخت آور - دکتر احمد قلی پور رضایی ( معروف به حیدر اوغلی) حسن علی حاجبلو ( معروف به حسن ارک)

این افراد در تظاهرات 22 می تبریز بازداشت شده بودند.

حسن دمیرچی هنرمند و موسیقی دان 65 ساله تبریزی ( معروف به حسن آذربایجان ) به همراه پسرش بابک روز 26 می در خانه اش بازداشت شده اند. غلامرضا امانی نیز 28 می بازداشت شده و در اعتصاب غذا به سر می برد.تعدادی و یا همه این افراد به زندان اوین تهران منتقل شده اندولی محل نگهداری آنها نا معلوم است برخی از زندانیان ادعا کرده اند که در مدت بازداشت تحت شکنجه قرار داشته اند. داود مغانی که در زندان پارس آباد

در بازداشت بوده می گوید که در اثر شکنجه در بیمارسان بستری شده است.وی اکنون از زندان آزاد شده است.

عباس لسانی فعال برجسته مدافع حقوق ترکهای آذربایجانی روز 3 ژوئن به هنگام مراجعت به خانه یک هفته پس از شرکت در تظاهرات مردم اردبیل توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است شرایط جسمی وی به خاطر اعتصاب غذا بحرانی و وخیم گزارش شده است تلفن منزل وی قطع شده وهمسرش نیز توسط نیروهای امنیتی تهدید شده است.لسانی چندین بار بخاطر فعالیتهای سیاسی بازداشت گردیده است وی بخاطر شرکت در مراسم قلعه بابک طی سالهای 2003و 2005 زندانی شده بود.همچنین وی پس از شرکت در

تحصن مسجد سرچشمه اردبیل بازداشت و چندین بار مورد شکنجه قرار گرفته بود.

نیروهای امنیتی جهت ممانعت از شرکت فعالین آذربایجانی در مراسم قلعه بابک تعداد زیادی را تهدید و بازداشت کرده اند.

اکبر قربانی فعال اردبیلی 26 ژوئن در محل کارش در اردبیل توسط نیروهای لباس شخصی ( امنیتی ) بازداشت شده است وی بخاطر شرکت در تظاهرات مردم اردبیل نیز مورد تهدید قرار گرفته بود.

ابراهیم جعفر زاده توسط مامورین اطلاعات شهر خوی 26 ژوئن بازداشت شد.روز 27 ژوئن رضا عباسی عضو آسمک ( کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان )و عضو دفتر تحکیم وحدت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

در همان روز جهان بخش بخت آور برادر چنگیز بخت آور در خانه اش واقع در تبریز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده . کتابها و لوازم شخصی وی از سوی مامورین اطلاعات مصادره گردیده است.27 ژوئن عیسی یگانه مدیر مسئول نشریه توقیف شده پیام سولدوز درنقده و سید مهدی سید زاده در تبریز بازداشت شدند

دست کم 5 نفر از فعالین میاندوآب ( قوشا چای) پس از شرکت در تظاهرات ماه می این شهر بازداشت شده اند طبق اخبار رسیده به سازمان عفو بین الملل دولت ایران حق تعقیب و بازداشت این افراد را نداشته استبه احتمال یقین این افرا به خاطر اندیشه بازداشت شده اندو در سلول انفرادی نگهداری می شوند این در حالیست که این افراد از طریق مسالمت آمیز بدنبال احقاق حقوق اولیه خویش از قبیل حق آزادی بیان و مطبوعات اقلیت آذربایجانی ایران هستند.سازمان عفو بین الملل از دولتمردان ایران انتظار دارد که:

قوانین حقوق بشر را در مورد تجمع کنند گان مراسم قلعه بابک را رعایت نموده و از برخورد قهر آمیز با این افراد خودداری نموده و همچنین کلیه قوانین بین المللی مصوب سازمان ملل را در مورد حقوق بشر رعایت نماید.

بدون قید و شرط و فورا نسبت به آزادی تمامی زندانیان اندیشه اقدام نمایدبقیه بازداشت شدگان را نیز آزاد نموده و دادگاههای صالحه برای رسیدگی به اتهامات این افراد دایر نماید.

شرایط لازم را برای انتخاب ازادانه وکیل و ملاقات با اعضای خانواده را فراهم نماید و مراقبتهای پزشکی لازم را در صورت نیاز مهیا سازد.

در مورد شکنجه زندانیان تحقیق لازم را انجام داده و نتیجه را به اطلاع عموم برساند.

و هر کس را که مرتکب اعمال خلاف حقوق بشر شده است در دادگاه صالحه محاکمه نماید و به بازداشت شدگانی که مورد شکنجه قرار کرفته اند غرامت پرداخت نماید.

قوانین بین المللی ا از قبیل کنوانسیون بین المللی حقوق سیاسی و مدنی را در مورد بازداشت شدگان رعایت نماید.

در مورد کشتار غیر قانونی تظاهر کنندگان و اعمال رفتار خارج از صلاحیت دادگاه در مورد بازداشت شدگان مطابق با اصول سازمان ملل " جلوگیری موثر و تحقیق فراقانونی و اعدام غیر قانونی را
اعمال نماید و هرکه را خلاف این قوانین عمل کرده مجازات نماید.

منبع:

http://www.amnestyusa.org/news/document.do?id=ENGMDE130742006

 

 

هم زمان با مراسم قلعه بابك آسمان شهرهاي آذربايجان نورباران شد

  اورمونيوز(1385/4/10):

عليرغم حاكم بودن جو پليسي در شهرهاي آذربايجان، ديشب و همزمان با مراسم سالانه قلعه بابك آسمان شهرهاي آذربايجان توسط فعالين آذربايجان نورافشان شد. در اورميه اين مراسم راس ساعت بيست و يك (نه شب) در نقاط مختلف شهر از جمله ميدان استقلال جنب پارك ساوالان (واقع در شهرك ايثار)، پارك ساعت، پارك ساحلي الغدير و پارك جنگلي صورت پذيرفت. همزمان در نقاط يادشده اعلاميه هايي نيز از سوي فعالين آذربايجاني درميان مردم پخش شد. در اين اعلاميه ها مضاميني چون رسمي شدن زبان تركي در ايران، شناسايي و مجازات مسببين جنايات اخير در آذربايجان و معرفي قاتلان حوادث خرداد ماه درآذربايجان و رفع تبعيض هاي اقتصادي عليه مردم آذربايجان به چشم مي خورد. اين اعلاميه ها در شرايطي پخش شد كه تلاش ماموران دولتي براي دستگيري پخش كنندگان آنها به نتيجه نيانجاميد.

گفتني است به دليل محدوديت هاي اعمال شده در سالهاي اخير براي حضور در مراسم قلعه بابك، فعالين سياسي آذربايجان به دنبال راه هايي ميگردند كه بتوانند ضمن بزرگداشت ياد بابك به اعتراضات مسالمت آميز و مدني خود بر عليه نظام سياسي حاكم ادامه دهند. برگزاري مراسم نورافشاني كه نخستين بار در سالروز 21 اذر سال پيش انجام پذيرفت ميتواند يكي از اين راه هاي عملي براي رسيدن به اين هدف قلمداد شود.

در موردابراهيم رشدي از اداره اطلاعات مشكين شهر نظرخواهي شده است

دو تن از زندانيان اورميه آزاد شده اند

اورمونيوز(1385/4/10):

ايوب حسن بگلو از فعالين حركت ملي اذربايجام در اورميه كه در جريان تظاهرات روز دوم خرداد دستگير شده بود آزاد شده است. هم چنين حسن وقاصلو يكي ديگر از فعالين آذربايجاني در اورميه هفته گذشته با قرار وثيقه بيست ميليون توماني آزاد شد.وي نيز در جريان نا آرامي هاي ماه گذشته اورميه بازداشت شده بود. در عين حال خبري ازائلياز يئكنلي و كريم حسن زادهدر دست نمي باشد. بر اساس آخرين خبرهاي به دست آمده ماموران اداره اطلاعات اورميه به بستگان درجه دوم ابراهيم رشيدي نيز كه يك ماه پيش در دانشگاه اورميه بازداشت شده بود حتي پاسخي در مورد چگونگي وضعيت وي نمي دهند و اعلام ميكنند تنها به بستگان درجه اول وي جوابگو خواهند بود. در پي مراجعه برادر وي به اداره اطلاعات اورميه نيز ماموران امنيتي اعلام نموده اند كه منتظر اعلام نظر اداره اطلاعات شهرستان مشكين شهر مي باشند تا نظرنهايي را در مورد وي اعلام كنند.

 

ایجاد محیط رعب در میان هویت طلبان دانشگاه ارومیه

جمعی از دانشجویان هویت طلب دانشگاه ارومیه از سوی اداره اطلاعات ارومیه فراخوانده شده اند.

این افراد به نامهای سهند ایرانی و اکبر پاشایی و مهدی حاجی محمدی روز پنج شنبه به اداره اطلاعات ارومیه فراخوانده شده اند و پس از سوالات اولیه و گرفتن تعهد از ایشان مبنی بر عدم ترک ارومیه و مراجعه به این اداره در روز شنبه آزاد می شوند

لازم به ذکر است که قبلا نیز 5 تن از دانشجویان این دانشگاه به نامهای ابراهیم دهقان و رضا حیدری و کریم حسن پور و یوسف سعیدی وحسین نوری به همراه مجید ماکوئی دانشجوی دانشگاه مالک اشتر اصفهان دستگیر شده بودند و چنین به نظر می رسد که این ماجراها کاملا بهم پیوسته بوده و در جهت ایجاد محیط رعب و وحشت در میان دانشجویان هویت طلب این دانشگاه انجام می پذیرد

 

شكافهاي اجتماعي ميان مناطق فارس و غير فارس

بدنبال واکنشهای قومپرستانه معاریف فارس

 

در قبال حوادث خونین ایالات مرزی

 

شکافهای اجتماعی میان مناطق فارس نشین و غیر فارس نشین

 

بسیارعمیقتر شده است

نوشین بهارمست - اوتاوا

دکترای جامعه شناسی

30 ژوئن 2006

گوئی اخبار خیزشهای مردمی آذربایجان پایانی ندارد.

از دو ماه پیش تقریبا همه روزه، اخبار خونین و آتشینی از ناآرامی های سراسری در آذربایجان منتشر شده است. این چند روز نیز مصادف با جشن میلاد بابک خرمدین و یا بقول خود آذربایجانیها قورولتای هفتم قلعه بابک است.کنگره ای که به دلیل اتخاذ سیاست مشت آهنین از سوی جمهوری اسلامی و سکوت و حتی بعضا فحاشی گروهی از قومپرستان افراطی فارس بر علیه ان می رود تا با تنشها و درگیریهای جدیدتری همراه شود.

نحوه مواجهه حکومت افراطی تهران و اکثر روشنفکران و معاریف فارس زبان در قبال مطالبات طبیعی، انسانی، قومی، دینی، مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی ملتهای غیر فارس ساکن در ایالات مرزی ایران بصورت نگران کننده ای غیر واقع بینانه، متکبرانه و اساسا قومپرستانه است.

متاسفانه طی 85 سال گذشته نخبگان فارس زبان به دلیل حاکمیت قهارانه بر سرنوشت همه شهروندان ایران ، فاقد هرگونه تمرینی در گفتگو بر اساس ادبیات نخبگان واقعگرای قومی هستند. اوضاع به حدی پیچیده شده است که حتی تلاشهای صادقانه برخی از روشنفکران فارس جهت ترمیم شکافهای موجود قومی به دلیل عدم اشنائی با روحیه و گذشته ترکها، عربها، تورکمنها، بلوچها، کردها و غیره منتهی به نتایج فلاکت باری می شود

طی 6 دهه گذشته از زمان افتتاح رادیوی ملی در تهران، روبه روز رسانه های گروهی قدرتمندترشده و امر تعلیم و تربیت از سهولت و وسعت بیشتری برخوردار گردیده است.اما برغم وجود ابزارهای متعدد ملی، مدیریت فارس زبان کشور از طریق ایجاد سیستمی مبتنی بر آپارتاید قومی، همه ملتها و قومیتهای غیر فارس ایران را بصورت اسفباری نادیده گرفته است.آنها بصورت حیرت انگیزی به انکارموجودیت و انکسار مدنیت ملتها و اقوامی پرداختند که مجموع جمعیت آنها دست کم دو برابر نفوس مردم فارسی زبان بود.

موضعگیریهای حیرت انگیز معاریف فارس دربرابر حوادث بسیارخونین ایالات خوزستان، کردستان، بلوچستان وآذربایجان به حدی مبتنی بر گرایشهای قومی است که ناظر بیطرف را برحقانیت شورشگران قومی در مناطق مذکور مطمئن می سازد. ارایه شدن چنین تصویر غیر مدرکانه ای از حوادث قومی در سطح بین المللی می تواند همدردی های اولیه و سپس حمایتهای مستمر جهانی را حتی در امتداد مطالبات لایه های افراطی اقوام حاصل اورد. امری که بوضوح در حال مشاهده تدریجی ان هستیم.

اگر سلسله ناآرامیهای اخیر آذربایجان و چگونگی واکنش نخبگان فارس گرا را در برابر آن، مورد تحقیق و تحلیل قرار دهیم نتایج از آنچه که در قبال دیگر اقوام مشاهده شده اسفبارتر خواهد بود.

حوادث آذربایجان از مرز این ایالت فراتر رفت و برخی از دیگر مناطق تورک نشین کشور(همچون بخش ترک نشین شمال خراسان، ترکمن صحرا، مناطق قشقائی نشین و برخی از نواحی ترک نشین کرمان) را تحت تاثیر خود قرار داد و حتی تهران را بسوی نا آرامی حرکت داد و صحن مجلس شورا را برای چند بار اشفته کرد. اکنون به جرات می توان گفت که تعلل نخبگان حاکم فارس در قبال مطالبات قومی و بخصوص خواسته های مردم آذربایجان که خود با نام ملت از آن تعبیر می کنند کاملا به زیان وحدت ملی است و در شرایط وانفسا و به شدت تحت خطر ایران امروز می تواند بعنوان فروپاشی کاخ وحدت ملی ایران تلقی شود.

ضرورت صراحت ونیز محدودیت فرصت به حدی جدی است که سبب می شود تعارفات کلامی و تظاهرات بیانی، کاملا به کنار نهاده شده و اصل مطلب با همه تلخیهایش دست کم به استحضارعموم برسد.

براساس تحقیقات میدانی وقتی در سطح جامعه با مردم فارسی زبان صحبت می شود بسیاری از آنان(بیش از 90 درصد) مدافع حقوق فرهنگی اقوام ایرانی هستند. لازم به ذکر است که فارسی زبانها در ایران خود را بیش ازهر قوم دیگری به ترکها نزدیک می دانند و آنها را از هر جهت ستایش می کنند. چراکه به دلایل مختلف قوم ترک از نفوذ بارزی در سطح جامعه ایران برخوردارند. ترکها نیزملت فارس را دوست می دارند وارتباطات گسترده اجتماعی با انان دارند.

برغم وجود چنین پتانسیل ارزشمندی از همکاری اجتماعی، تصمیم گیرندگان فرهنگی در سطح دولت و نخبگان فرهنگ ساز فارس زبان در سطح اوپوزیسیون، رفتار بسیار تنگ نظرانه و غیر صادقا نه ای را طی دهه های گذشته مخصوصا سالهای اخیراز خود بر جای گذاشته اند.

انقلاب سال 1357 بهترین فرصت برای امحاء تبعیضات قومی در کشور بود. متاسفانه اوضاع از آنچه که هست بدتر شد. این انقلاب می توانست همچون فرصتی طلائی برای تقویت اساس ملت سازی در ایران کثیرالمله محسوب شود.

بسیاری از کشورهای جهان کثیرالمله هستند. در چنین کشورهایی اگر در معماری کلان اجتماعی و فرهنگی و حتی موارد خرد آن نقصی بوجود اید و تبعیضی مشاهده شود بنای ملی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.

نخبگان کشورهای کثیرالمله و البته دموکرات، در این خصوص به حدی حساس هستند.انها غیر از اعطای حقوق مساوی به اقوام در سطوح فرهنگی و اقتصادی و دینی، به غیر قومی کردن لایه های حاکم نیز می پردازند. این روشنفکران خاطرات بسیار وحشتناکی از تبعیضات قومی در کشورشان دارند. انها یاد گرفته اند و تمرین کرده اند تا به دقت به حقوق هم احترام بگذارند.

این کشورها در تولیدات فرهنگی خود شان همه اقوام و ملتهای ساکن در کشورشان را لحاظ می کنند.

به فیلمهای سینمائی و انیمیشن غربی-آمریکائی نگاه کنید. بصورت بارزی نژاد پرستی قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم را هدف قرار می دهند و در تولید فیلمهای معاصردر مقابل نقش منفی یک رنگین پوست، نقش مثبتی را نیز به آنان می دهند. همین امر در مورد سفید پوستان نیز مشهود است. یک سفید پوست «همیشه خوب» معنا ندارد. حتی در تولید کارتون نیز این موارد به خوبی رعایت می شود. این در حالی است که سیاهپوستان و یا سرخوپوستان در حال حاضر تنها بیست درصد جامعه آمریکا را تشکیل می دهند. از طرفی دیگر همه می دانند که میزان جرم و جنایت در میان رنگین پوستان آمریکا چندین برابر سفید پوستان است. اما این واقعیت اجتماعی هرگز در فیلمها به منصه ظهور نمی رسد. متاسفانه در ایران همه چیز معکوس است. منفی ترین، بدترین و سخیفترین نقشها به ترکها و عربها و بلوچها و کردها داده می شود و در نهایت کار بجائی می رسد که در یک روزنامه رسمی، زبان ترکی زبان سوسکهایی می شود که در توالتهای فارس مشغول خوردن کثافت هستند!!!

در این کشورها همه اقوام حتی اقلیت ترین قومیتها با چند هزار نفر جمعیت، قادر به تحصیل زبان مادری و تعلیم و تبلیغ اصول دینی و فرهنگی خود هستند.

تصور اینکه تحصیل اقوام به زبان مادریشان و یا عدم تحریف تاریخ انها می تواند به وحدت ملی ضربه بزند بلاهت محض و ناشی از خولیای قومی فارس پرستان دهه های سیاه شاهپرستی و آریاگرائی است. البته این قائده استثنائاتی هم دارد. مثلا ارامنه می توانند تا حدودی درمدارس اختصاصی خود بر اساس فرهنگ و زبانشان آموزش ببینند و یا المپیک مخصوص ورزشی خود را در ایران برگزار کنند. زرتشتیها نیز تقریبا چنین شرایطی دارند. اما بهائیت با خطر جدی انهدام و انقراض روبرو است و دیگر گروهها قومی نیز از حق تعلیم و تربیت به زبان خود کاملا محروم هستند و رسانه های گروهی نیز وجود آنها را یا انکار می کنند و یا به تمسخر می گیرند.

ادبیات رسمی ایران امروز ملغمه ای است از ولایت پرستی و نه عدالت گرائی، دین پرستی و نه خدا گرائی، فارس پرستی و نه انسان گرائی.در چنین دائره تنگی که با استبداد تاریخی نیز همراه شده منافذ تنفس فرهنگی اقوام در حال مسدود شدن است. عجیبتر اینکه هرگونه رفتار قومی به سرعت به یک منشا خارجی نسبت داده می شود و هموطن غیر فارس ما صرفا بخاطر غیر فارس بودن متهم و بلکه مجرم تلقی می گردد. بروز چنین وضعی در قبال حقوق اقوام جز به ظهور طوفان قومی ختم نخواهد شد!

اگر کردها به خاطر مرگ رقت بار یک جوان کرد در زیر شکنجه قیام می کنند، اعراب در مقابل سندی که متضمن تغییر ترکیب جمعیت انها است به پا می خیزند و یا ترکها در آذربایجان متعاقب درج یک کاریکاتور و متن اهانت آمیز در روزنامه رسمی ایران دست به یک انقلاب سراسری و خونین می زنند این یعنی آغاز فروپاشی کشوری که در طول تاریخ، شهروندان فارس زبانش به دلایل مختلف در مقایسه با دیگر اقوام و بخصوص ترکها، چندان قادر به دفاع از مرزهای ملی و استقلال ملی کشور نبوده اند.

مثلا در مقابل حوادث آذربایجان، روشنفکران فارس واکنشهای ابتر و عقیمی را از خود نشان داده اند. آنها حتی فریادهای من ترکم، ساکنان آذربایجان را نشنیده گرفته در بیانیه های خود آنها را «آذری» خطاب می کنند و یا خواهان انتشار مجدد روزنامه ایران و یا آزادی نیستانی و قاسمفر می باشند بدون اینکه از آزادی صدها زندانی تحت شکنجه آذربایجان سخن بگویند و یا ازخانواده های دهها مقتول حوادث اخیر استمالت کنند.اگر من بجای تصمی گیرندگان وزارت ارشاد حکومت اسلامی بودم دیگر هرگز روزنامه ایران را منتشر نمی کردم و جای ان روزنامه ای جدید با مدیریتی نوین، با یک عنوان تداعی کننده وحدت ملی منتشر می کردم!

شرم اور است که یک مخاطب ادعای بیر طرفی و آزادیخواهی و اصلاح طلبی کند و درمقابل چنین غیر صادقانه و متکبرانه رفتار کند در حالی که خود می داند اگرچه پزش عالی است اما جیبش کاملا خالی است.

روی سخن من همچنین با نهادهای مدافع حقوق بشر در ایران است. همه این نهادها ساکتند. حتی سرکار خانم شیرین عبادی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل بصورت حقارت آوری در قبال حوادث قومی از خود بی اعتنائی نشان داده است. دو سال پیش هنگامی که در شمال تایلند برخی نا ارامیهای قومی بوقوع پیوست ایشان بیانیه مبسوطی صادر کردند. اکنون در شمال غرب، غرب، جنوب غرب و جنوب شرق این مملکت پی درپی شاهد وقوع حادثه، قیام و انقلاب هستیم. اما گوش خانم عبادی بسیار سنگین است!

در این میان آذربایجان از اوضاع بسیار متفاوتی برخوردار است. ملت آذربایجان در طول تاریخ همواره سینه های خود را برای دفاع از ایران سپر کرده اند.

تقریبا دو سوم قهرمانهای ملی ایران، آذربایجانی و یا ترک هستند. سرزمین زرخیز وعالم خیزآنها هم مصدر تحول اجتماعی بوده و هم منبع تغذیه علمی و ادبی و فلسفی کشور.

آذربایجانی ها تقریبا تنها قومی هستند که در ایران از مراسم سالانه بخصوصی برخوردارند.

روز میلاد بابک، روز شهادت ستارخان، روز شهادت خیابانی، روز درگشذت صفرخان، روز شهادت باقرخان...

همه این مناسبتها ملی است و می تواند مورد تشویق نخبگان فارس قرار گیرد. این که آقایان قادر به حضور و یا بهره برداری از چنین مناسبتهای مهم ملی نیستند تقصیر خودشان است. به این دلیل نمی شود مانع از برگزاری مراسمی شد که قادر به ارتقاء چشمگیر روح فرهنگی و اجتماعی در سطحی ملی است.

متاسفانه بایکوت اخبار حوادث قومی به ویژه آذربایجان و عدم همراهی با مطالبات قانونی و انسانی انها و سرکوب به شدت خشونت آمیز این خواسته ها در حال ویران کردن ایران است.

من بعنوان یک شهروند فارسی زبان از خواهران و برادران ترک، کرد، عرب، بلوچ، قشقائی، ترکمن... تقاضا دارم که صبورتر باشند و به هنگام دفاع از حقوق ملی خود علیه فارس گرایان فالانژ مبارزه کنند و مردم واقعا محروم و مظلوم فارس را دوستدار وهمراه خود بدانند.

 

خواستار آزادی بازداشت ‌‏شدگان حوادث اخیر آذربایجان هستیم
سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر اعلام کرد

 

به گزارش ایلنا سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر از برگزاری سمینار این کانون با موضوع "حق برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌‏ها" در روز سه‌‏شنبه، سیزدهم تیر ماه جاری در محل این کانون خبر داد.
نرگس محمدی در تشریح مصوبات امروز هیأت مدیره کانون مدافعان حقوق بشر گفت: در جلسه امروز مصوب شد جهت بررسی علمی موضوع حق برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌‏ها که طبق اصل ۲۷ قانون اساسی و ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر از جمله حقوق بنیادین بشر محسوب می‌‏شود، یک کنفرانس مطبوعاتی را با رویکرد سیاسی و حقوقی برگزار کند.
وی افزود: در این کنفرانس مطبوعاتی، شیرین عبادی و عبدالفتاح سلطانی از اعضای موسس کانون مدافعان حقوق بشر، رویکرد حقوقی خود را نسبت به این موضوع اعلام می‌‏کنند. همچنین افرادی از جریانات سیاسی و نهادهای مدنی و صنفی در این کنفرانس به ایراد سخن خواهند پرداخت.
سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر با اشاره به دیگر مصوبه هیأت مدیره کانون متبوع خود، گفت: متأسفانه اخباری در مورد حوادث اخیر آذربایجان به دست کانون رسیده است که از وضعیت نامناسب نگهداری بازداشت‌‏شدگان این حادثه حکایت می‌‏کند، بنابراین کانون مدافعان حقوق بشر ضمن اعلام نگرانی جدی خود از وضعیت نگهداری این افراد، عدم دسترسی آنها به وکیل و اینکه در یک حالت بلاتکلیفی در بازداشت موقت به‌‏سر می‌‏برند، از مسوولان امر می‌‏خواهد جهت احقاق حقوق بازداشت‌‏شدگان، پرونده آنها را هر چه سریع‌‏تر رسیدگی و در جهت آزادی آنها اقدام کنند.

تدابیر امنیتی در قلعه بابک
هشدار عفو بین الملل به حکومت ایران

بی بی سی: قلعه بابک به دلیل طبیعت و آب و هوایش همواره تفریحگاه مردم محلی بوده اما در یک دهه اخیر صحنه برخی فعالیتهای فرهنگی شده که در برخی موارد جنبه سیاسی نیز داشته اند
سازمان عفو بین الملل که به عنوان گروهی مستقل در جهت دفاع از حقوق بشر فعالیت می کند از نیروهای انتظامی و امنیتی ایران خواسته است با کسانی که قصد گردآمدن در قلعه باستانی بابک خرمدین در استان آذربایجان شرقی دارند برخورد نکند.
قلعه باستانی بابک خرمدین که در کوهستان بذ واقع در شهرستان کلیبر قرار دارد، هر ساله در نخستین تعطیلات آخر هفته تابستان تجمعگاه شمار زیادی از مردم محلی و همچنین برخی مسافران از دیگر نقاط ایران می شود.
این منطقه به دلیل طبیعت و آب و هوایش همواره تفریحگاه مردم محلی بوده اما در یک دهه اخیر صحنه برخی فعالیتهای فرهنگی شده که در برخی موارد جنبه سیاسی نیز داشته اند.
این گونه فعالیتها عمدتاً در نخستین تعطیلات آخر هفته تابستان در قلعه بابک انجام می شود که طی سالهای اخیر از جانب برخی چهره های فرهنگی آذربایجانی به عنوان روز گرامیداشت بابک خرمدین، سردار باستانی ایرانی تعیین شده است.
آذربایجان ایران که قلعه بابک در آن جای دارد و منطقه ای عمدتاً ترک نشین است طی چند هفته گذشته صحنه تظاهرات در اعتراض به چاپ کاریکاتوری شد که به عقیده تظاهرکنندگان، در آن به زبان ترکی اهانت شده بود.
این تظاهرات تلفات جانی هم بر جای گذاشت و طی آن خسارات فراوانی هم به بانکها و ساختمانهای دولتی وارد شد.
گزارشها حاکی از این است که مأموران امنیتی و انتظامی ایران و همچنین نیروهای شبه نظامی بسیج برای اینکه تجمع مردم در قلعه بابک صحنه تظاهرات تازه ای نشود، بر رفت و آمد مردم در این منطقه محدودیتهایی اعمال کرده اند.
نوروز پورمند، خبرنگار بخش ترکی آذربایجانی بی بی سی در ایران می گوید در راههای منتهی به قلعه بابک ایستگاههای بازرسی برقرار شده و خودروها مورد کنترل قرار می گیرند تا حامل فعالان شناخته شده و همچنین بیانیه های سیاسی و پرچم و پلاکارد نباشند.
گزارشها حاکی از این است که مأموران امنیتی و انتظامی ایران و همچنین نیروهای شبه نظامی بسیج برای اینکه تجمع مردم در قلعه بابک صحنه تظاهرات تازه ای نشود، بر رفت و آمد مردم در این منطقه محدودیتهایی اعمال کرده اند
عفو بین الملل از حکومت ایران خواسته است که در تدابیر امنیتی که در قلعه بابک اتخاذ می کند، موازین بین المللی و حقوق بشر را پاس بدارد و اجازه ندهد مأموران انتظامی و امنیتی از موازینی که سازمان ملل متحد وضع کرده است عدول کنند.
عفو بین الملل اعلام کرده که برخی از فعالان آذربایجانی پیش از فرارسیدن موعد گردهمایی در قلعه بابک بازداشت شده اند.
این گروه از اکبر قربانی، رضا عباسی، جهانبخش بخت آور، عیسی یگانه و سید مهدی سیدزاده به عنوان افرادی نام برده که در روزهای ۲۶ و ۲۷ ژوئن (پنجم و ششم تیر) در شهرهای اردبیل، زنجان، تبریز و نقده بازداشت شده اند و در عین حال اعلام کرده که پنج نفر از افرادی که طی نا آرامیهای شهر میاندوآب بازداشت و سپس آزاد شده بودند دوباره بازداشت شده اند.
خبر بازداشت این افراد تاکنون از جانب هیچیک از منابع رسمی ایرانی گزارش نشده است.
عفو بین الملل در بیانیه خود تصریح کرده که اجرای عدالت در مورد افرادی که مظنون به ارتکاب جرم یا خلافی هستند حق و همچنین تکلیف حکومت ایران است اما این نگرانی وجود دارد که بسیاری از بازداشت شدگان حوادث شهرهای ترک نشین ایران، صرفاً به دلیل اینکه از حق خود در آزادی بیان و برقراری تجمعات استفاده کرده اند بازداشت شده باشند.
این گروه خواستار آن شده که افرادی که صرفاً به دلیل ابراز عقیده بازداشت شده اند فوری و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شوند و دیگر بازداشت شدگان نیز تنها در صورتی در بازداشت نگهداری شوند که اتهامشان مشخص شود و فوراً و به شکلی منصفانه محاکمه شوند.
عفو بین الملل همچنین خواهان آن شده که کلیه بازداشت شدگان از حق برخورداری وکیل منتخب خود بهره مند شوند.
این در حالی است که کامران صالحی که وکالت شماری از بازداشت شدگان نا آرامیهای مناطق ترک نشین ایران را به عهده گرفته، از چهاردهم ژوئن (۲۴ خرداد) در بازداشت به سر می برد.
عفو بین الملل از حکومت ایران خواسته است در مورد احتمال شکنجه بازداشت شدگان نا آرامی مناطق ترک نشین تحقیق کند و نتیجه این تحقیقات را برای عموم منتشر سازد.
مراجع قضائی ایران علاوه بر آنکه شمار زیادی از تظاهرکنندگان مناطق ترک نشین را بازداشت کرده اند، روزنامه ایران را که کاریکاتور مورد اعتراض تظاهرکنندگان نیز در آن چاپ شده توقیف کرده و کاریکاتوریست روزنامه و سردبیر ضمیمه آخر هفته آن را بازداشت کرده و تحت پیگرد قانونی قرار داده اند.
در همین حال، مجلس شورای اسلامی ایران طرحی را در دستور کار خود قرار داده تا برای اهانت به قومیتها مجازات تعیین کند.

بازداشت يك فعال سياسی در تبريز

سيدجمال‌‏الدين سيد‌‏زاده، فرزند وی در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب، گفت: سه‌‏شنبه شب هفته گذشته تعدادی از مأموران يكی از نهادهای ذی‌‏ربط وارد منزل ما شدند و گفتند كه دارای حكم قضايی هستند. آنها سپس منزل را تفتيش كردند و كيس كامپيوتر و دفاتر تلفن پدرم را با خود بردند و پس از آن به محل دفتر كار پدرم مراجعه كردند.
وی افزود: اين مأموران كه برخوردشان با ما خوب بود، در ساعت يك بامداد روز چهارشنبه پدرم را به اداره كل اين نهاد منتقل كردند.
فرزند سيدمهدی سيد‌‏زاده تصريح كرد: پدرم ٦١ سال سن دارد و عضو كانون زندانيان سياسی مسلمان قبل از انقلاب و آزاده و جانباز انقلاب است.

 

آمار بيكاري آذربايجان شرقي با واقعيت‌هاي موجود نامتناسب است

تبريز ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۴/۱۰
داخلي.اجتماعي.بيكاري
معاون مالي اداري و برنامه‌ريزي استانداري آذربايجان شرقي گفت: آمار مربوط به شمار بيكاران استان با واقعيت‌هاي موجود در اين زمينه تناسب ندارد.

اسماعيل شهامت‌نيا روز شنبه در كارگروه اشتغال و سرمايه‌گذاري استان افزود: غيرت و غرور مردم استان مانع از اظهار صحيح آنها مبني بر نداشتن شغل و بيكاري در آمارگيري اشتغال و نيروي كار مي‌شود.

وي گفت: بروز چنين وضعيتي موجب مي‌شود كه در بسياري از موارد در زمينه اختصاص اعتبار به استان براي اشتغالزايي مشكلاتي پيش آيد.

وي بر لزوم هماهنگي دستگاه‌هاي مختلف براي فرهنگ‌سازي در زمينه ابراز واقعيت‌هاي بيكاري توسط شهروندان در زمان اجراي طرح‌هاي آمارگيري تاكيد كرد.

شهامت‌نيا تصريح كرد: علاوه بر اين نشان دادن آمار پايين بيكاري در استان توسط هر نهاد يا فردي ظلم مضاعف است.

در سال‌هاي گذشته آذربايجان شرقي از نظر آماري همواره رتبه اول در بين استان‌هاي كشور از نظر داشتن پايين‌ترين ميزان بيكاري را داشته است.

مسوولان عالي‌رتبه استان در اظهارات مختلف خود با اشاره به نرخ بيكاري حدود هفت درصدي استان از واقعيت‌هاي موجود در اين زمينه چشم‌پوشي كرده‌اند.

اين در حالي است كه فرماندار قبلي تبريز پارسال با انتقاد از ارايه آمار غلط در خصوص ميزان بيكاري استان تنها نرخ بيكاري در كلان‌شهر صنعتي تبريز را حدود ‪ ۱۵درصد اعلام كرده بود.

(‪(۵۸۷/۲۵۴۲

 

بي تفاوتي هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران تبريز نسبت به دستگيري " وصالي"

تبريز- خبرگزاري كار ايران

فضاي جلسه انجمن صنفي روزنامه نگاران استان آذربايجان شرقي با اعتراض خبرنگار روزنامه نداي آذربادگان تغيير كرد.
به گزارش گروه فرهنگ و انديشه ايلنا، اعضاي انجمن صنفي روزنامه نگاران استان آذربايجان شرقي كه به دعوت هيات مديره اين انجمن به منظور گفت و گو پيرامون فعاليت هاي اين انجمن در محل مجتمع فرهنگي هنري تبريز گردهم آمده بودند با اعتراض "احد نقش شور"، خبرنگار روزنامه نداي آذربادگان نسبت به بي تفاوتي هيات مديره اين انجمن نسبت به دستگيري "ابوالفضل وصالي"، سردبير روزنامه نداي آذرآبادگان در حوادث تبريز تحت تاثير قرار گرفت.
همين گزارش حاكي است، پس از سخنراني و ارائه گزارش "احمد باديران"، رئيس انجمن صنفي روزنامه‌نگاران استان‌آذربايجان شرقي و بيان نقطه نظرات چند تن از اعضاي اين انجمن، "احد نقش شور"، خبرنگار روزنامه نداي آذرآبادگان كه به عنوان ميهمان در اين جلسه شركت كرده بود با مورد خطاب قرار دادن اعضاي هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران استان آذربايجان شرقي از اعضاي هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران استان آذربايجان شرقي پرسيد به عنوان يك همكار مطبوعاتي براي كمك به سردبير روزنامه نداي آذرآبادگان چه كرده‌ايد؟
لازم به ذكر است، "ابوالفضل وصالي"، سردبير روزنامه نداي آذرآبادگان حدود 20 روز قبل دستگير و ممنوع الملاقات است.
همين گزارش حاكي است، پس از اعتراض "احد نقش شور"، خبرنگار روزنامه نداي آذرآبادگان ،هيات مديره انجمن صنفي روزنامه‌نگاران استان ‌آذربايجان شرقي با پاسخ محدود جوابگوي اعتراض وي شدند.
بر پايه همين گزارش، در ادامه اين نشست مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي در جمع اعضاي اين انجمن حاضر شد .
احمد احمدي منش در بخشي از سخنان خود به حوادث تبريز و دستگيري يك روزنامه نگار و يك مدير آموزشگاه هنر موسيقي در اين حوادث اشاره كرد.
وي بدون آنكه اشاره واضحي به نام اين افراد داشته باشد، گفت: در حوادث تبريز از اصحاب هنر و مطبوعات استان آذربايجان شرقي دو نفر دستگير شده اند كه بنده به عنوان مسوول فرهنگ و هنر استان براي دفاع از حقوق آنان در جلسات شوراي تامين شركت و از آنان دفاع كرده ام.
"احد نقش شور"، خبرنگار روزنامه نداي آذرآبادگان به سخنان مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي اعتراض كرد و گفت: شما كه اكنون به عنوان يكي از مديران دولت نهم در استان آذربايجان شرقي فعاليت داريد حتما مطلع هستيد كه روزنامه نداي آذرآبادگان به سردبيري "ابوالفضل وصالي" در اوج خفقان مطبوعاتي در استان كه در خصوص "دكتر احمدي نژاد" تنها روزنامه اي بوده كه به حمايت از ايشان برخاست.
وي گفت: عملكرد روزنامه نداي آذرآبادگان نشان مي دهد اين روزنامه در طول مديريت "ابوالفضل وصالي" تنها دغدغه پيگيري مشكلات مردم و اطلاع رساني حقيقي را دنبال كرده است.
مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي نيز به دنبال اين اظهارات گفت: همانگونه كه مي دانيد جرم "ابوالفضل وصالي" تنها مربوط به حوادث تبريز نبوده است.
نقش شور، خبرنگار نداي آذرآبادكان نيز در پاسخ گفت: ساير اتهامات را اگر شما مي دانيد اعلام كنيد تا همگان بدانند.
همين گزارش حاكي است، در اين نشست همچنين "بيژن آقابيگي"، يكي از روزنامه نگاران استان آذربايجان شرقي نسبت به جمع‌آوري برخي از نشريات استاني كه نسبت به چاپ عكس و مطالبي در ارتباط حوادث تبريز كرده‌اند اشاره كرد و خواستار ارائه توضيح مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي شد.
احمدي منش درپاسخ گفت: متعاقب اطلاع موضوع آن را به تهران گزارش كرديم.
وي افزود: به عنوان مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي در تمامي جلساتي كه حاضر شده ام از مطبوعات اين استان به خاطر توجه به مسائل ملي كشور دفاع كرده ام.
پايان پيام

 

دکتر اعلمی در گفتگوی تلفنی با نشريه اؤيرنجی:

  ايجاد هر نوع آشوب و به دنبال آن تجزيه­طلب معرفی شدن مردم  سناريوی از پيش تعيين شده­ای است برای تحت­الشعاع قرار دادن و سرکوب مطالبات واقعی آنان

  اؤيرنجی: جناب آقای دکتر اعلمی همانگونه که مستحضر هستيد چند سالی است که مردم غيور آذربايجان در اعتراضی مدنی و برای دستيابی به حقوق انسانی و اوليه خود در سالروز تولد بابک خرمدين در قلعه جمهور گرد هم می­آيند. متعاقب آن واکنش­های مختلفی در محافل مختلف سياسی با اغراض خاصی از سوی مسئولين کشور صورت می­گيرد و در سه سال اخير هم که شاهد برخوردهای شديد پليسی و امنيتی از سوی دولت هستيم. به طوری که قبل از موعد همايش فعالين مختلف در آذربايجان با احضار به ارگان­های امنيتی مورد بازجوئی قرار گرفته و حتی بازداشت می­شوند. در مواردی از آنان خواسته می­شود که تعهد کتبی دهند يا تهديد مي­شوند که به قلعه بابک نروند. به نظر ما همه اقدامات غيرمنطقی و خلاف قوانين موجود کشوری و قانون اساسی است. خواهشمند است نظر خود را در مورد فلسفه برگزاری اين همايش و اقدامات غيرقانونی صورت گرفته از سوي ارگانهاي ذيربط بيان فرمائيد.  

دکتر اعلمی: برداشت مردم آذربايجان از قلعه بابک واقع در منطقه کليبر، اين است که اين قلعه پايگاه و نماد مقاومت بابک خرمدين يکی از قهرمانان ملی و ياران او در برابر ظلم و تجاوز بعضی از خلفای بنی­عباس بويژه معتصم بوده است. شناخت مردم از بابک خرمدين اين است که وی انسانی رشيد، غيور، حق­مدار و شجاع و بی­باک بوده و تا آخرين قطره خون خود به دفاع از سرزمين، حقوق و نواميس مردم در مقابل بيگانگان پرداخته است.

چنانچه از قاطبه مردم درباره مذهب و مسلک بابک پرسش شود هيچ کس از او به عنوان عنصری مخالف دين و اسلام ياد نخواهد کرد و حتی بسياری نيز بر اين باورند که بابک مسلمان و شيعه بوده است. بنده اعتقاد دارم که اين شخصيت را دستگاه­های تبليغاتی بنی­عباس عمداً ضددين معرفی کردند تا بدينوسيله مبارزات حق­طلبانه او عليه خلفای جور را لوس و خنثی نمايند. اگر به متون تاريخی که از بابک چنين شخصيتی را معرفی می­نمايد مراجعه شود ملاحظه خواهد شده که اين افراد نوعاً عرب بوده و هر يک به نحوی در دربار خلفای عرب سمپاد داشتند. به همين سبب در يکی دو دهه گذشته برخی نويسندگان از جمله مؤلفان و مورخان آذربايجانی با تکيه و استناد به منابع موثق تلاش کرده­اند ثابت کنند که بابک مسلمان و شيعه بوده است.

از طرفی با توجه به تعصبات مذهبی شديد مردم آذربايجان بعيد است که آنان به تجليل از شخصيتی روی آورند که ضددين بوده است. به اين اعتبار من معتقدم که ضددين معرفی کردن بابک نه تنها خدمت به دين محسوب نمی­شود بلکه خواسته يا ناخواسته می­تواند سياستی باشد در جهت ترويج بی­دينی و ارتداد. از اينرو متهم کردن مردمی که به قلعه بابک می­روند به حمايت از تجزيه­طلبی، جدايی­طلبی و بيگانه­پرستی جفای آشکاری است عليه ملتی که در طول تاريخ با فدا کردن جان و مال خود ثابت کرده­اند که يک وطن­خواه و بيگانه­ستيز واقعی و کم­بديل هستند. هر چند که در اين ميان ممکن است تعداد انگشت­شماری از عناصر وابسته يا متمايل به بيگانگان نيز تلاش کنند از اين مراسم و به بهانه تجليل از بابک خرمدين و برخلاف مرام و روش اين شخصيت مطامع بيگانگان و عوامل آنان در داخل کشور را تعقيب نمايند. حتی با دادن شعارهای انحرافی و به اهتزاز در آوردن پرچم بيگانه در يک جمع محدود نغمه جدايی­طلبی سردهند. به قاطعيت می­گويم که اين گروه در اقليت بوده و در ميان مردم پايگاهی ندارند. در واقع شرکت­کنندگان در سالروز تولد بابک خرمدين در قلعه بابک را از حيث انگيزه می­توان به چهار گروه تقسيم کرد:

1-    تبديل قلعه بابک به تريبونی جهت بيان مطالبات مشروع و تحقق نيافته آذربايجان و ترک­زبانان به روش کاملاً مدنی و مسالمت­آميز

2-    تجليل از شخصيتی که سمبل غرور ملی، شجاعت، بيگانه­ستيزی، حق­مداری و ظلم­ستيزی بوده است

3-    تفريح و استفاده از چشم­اندازهای طبيعی و زيبای سرسبز منطقه

4-    بهانه­ای برای طرح شعارهای تجزيه­طلبانه و تحريک مردم به قيام عليه حکومت مستقر

 

با توجه به شناختی که از مردم آذربايجان و همزبانان خود دارم اطمينان می­دهم که وجه غالب شرکت­کنندگان در قلعه بابک همزمان با سالروز تولد او ناظر بر سه عامل اول است. انگيزه و عامل چهارم در اقليت مطلق قرار دارند و کمتر از يک درصد می­باشند. معتقدم اين گروه باعث شده مطالبات مشروع آنان تحت­الشعاع حرکت­های جدايی­طلبانه قرار گرفته و تحقق نيابد. فراتر از اين برخی معتقدند که اين گروه اقليت به طور مستقيم و يا غيرمستقيم از ناحيه برخی از دست­اندرکاران مورد حمايت قرار می­گيرند تا بدين وسيله بهانه لازم برای کنترل و سرکوب سه گروه نخست را بدست آورند.

از اينرو بنده بر اين عقيده هستم که پليسی و امنيتی کردن مسير منتهی به کليبر و قلعه بابک نه تنها شيوه غيرقانونی و ناپسندی است بلکه می­تواند زمينه تحريک سه گروه ديگر را عليه حاکميت و دولت فراهم سازد. مردم حق دارند به روش کاملاً مسالمت­آميز در قلعه بابک حضور يافته و با سه انگيزه مشروع اول که بيان شد مراسم خود را به صورت کاملاً مدنی و قانونی برگزار نمايند. چنانچه اين مراسم از سوی خود مردم به خوبی مديريت شود تاريخ اين ملت نشان داده است که آنان خود دشمنان اين مرز و بوم را تار و مار خواهند کرد. لذا کسی حق ندارد برای پيشگيری احتمالی شعارهای انحرافی و اقدامات غيرقانونی عده قليلی از شرکت­کنندگان در قلعه بابک، قصاص قبل از جنايت کرده و مانع از حضور بيش از 99 درصد مردمی شوند که در خانه و منطقه خود می­خواهند در چارچوب قوانين موضوعه با انگيزه­های مشروع اشاره شده فعاليت نمايند. تدبير، درايت و عقل سليم نيز اقتضا می­کند که با يک صدم بودجه­ای که صرف پليسی و امنيتی کردن منطقه می­شود از طريق خود مردم مراسم به نحوی مديريت شود که خود آنان مانع از فعاليت مخرب اقليت انگشت­شمار شوند. به هر روی اميدوارم که مردم بار ديگر با به نمايش گذاشتن فرهنگ و تمدن غنی خود ثابت نمايند که اقدامات ناصواب و تخريبی و ايجاد هر نوع آشوب و به دنبال آن تجزيه­طلب معرفی شدن مردم يک توطئه و سناريو از پيش تعيين شده­ای است برای تحت­الشعاع قرار دادن و سرکوب مطالبات واقعی آنان و بايد خود به شيوه منطقی مانع از ايجاد چنين بستری شوند.

 

اؤيرنجی: جناب آقای دکتر اعلمی برخی مسئولين در اظهار نظرهای غيرمنطقی شرکت­کنندگان در همايش قلعه بابک را به گونه­ای معرفی می­کنند که برای خوشگذارنی و عياشی به منطقه می­آيند تا بهانه لازم برای ممانعت از حضور مردم را در منطقه داشته باشند. لطفاً نظر خود را در اين خصوص بيان کنيد

دکتر اعلمی: همانطوری که قبلاً اشاره شد اين قبيل اقدامات که از آن به عنوان اقدامات پيشگيرانه ياد می­کنند عملی غيرقانونی و در حکم قصاص قبل از جنايت و تحديد حقوق شهروندی محسوب می­شود. آمدن اينجانب به قلعه بابک در سال گذشته در واقع برای پايان دادن به اين گونه اقدامات و تشبثات صورت گرفت و پس از آن نيز در مذاکرات حضوری با مقامات مسئول و همچنين به صورت مکتوب مراتب را پيگيری کرده­ام که اميدوارم به نتايج مطلوب برسد.

اين فبيل اتهامات ناصواب از قبيل مفسد معرفی کردن و ... قدری مضحک به نطر می­رسد زيرا کسی که به دنبال عياشی است عياشی خود را در روز روشن و در مقابل ديدگان مأموران و مردم کثيری که در منطقه حضور يافته­اند انجام نمی­دهد. همانگونه که گفته شد اين قبيل اتهامات نيز بهانه­ای برای ممانعت از حضور مردم در منطقه می­باشد. کسی که می­خواهد به ميگساری روی آورد به يک منطقه غيرسياسی و به دور از انظار مردم مراجعه می­کند، مگر اينکه عقل او زائل شده باشد.

 

اؤيرنجی: جناب آقای دکتر سئوالی ديگری هم داشتم در مورد اعتراضات اخير در آذربايجان، که مسئولين مختلف از جمله دادستان­های استان­های آذربايجان­شرقی و اردبيل سعی می­کردند اين حوادث را به بيگانگان ارتباط دهند. لطفاً نظر خود را در اين خصوص بفرمائيد.

دکتر اعلمی: وابسته به خارج معرفی کردن اعتراضات اخير مردم آذربايجان و متهم کردن آنان به خط­گيری از بيگانگان سياست نخ­نمايي است که ديگر خريدار ندارد، ليکن در شرايطی که اعتراضات مسالمت­آميز و مدنی مردم به بدترين شيوه سرکوب می­شود اين روش نه تنها مطلوب نظر بيگانگان است بلکه فرصتی می­دهد تعداد انگشت­شماری که همواره مترصد ماهيگيری از آب گل­آلود هستند از طريق تحريک و تخريب و انجام اقدامات غيرقانونی در مسير خواسته­های دشمنان گام بردارند. مطمئن باشيد اين گروه هميشه مورد نفرت مردم بوده و خواهد بود.

البته شکی نيست وقتی اجتماعات و اعتراضات مدنی با ناشيانه­ترين روش مقابله می­شود و رسانه­های داخلی آنرا به نحو شفافی پوشش نمی­دهند کارکرد رسانه­های بيگانه و تأثيرگذاری پيام آنان تقويت و تشديد خواهد شد. وقتی رسانه ملی مجروح و کشته شدن فرد يا تظاهرات عده­ای قليلی از مردم در دورافتاده­ترين نقطه دنيا را با آب و تاب به نمايش می­گذارد و از انعکاس اخبار مربوط به حوادث اخير امتناع می­ورزد و زمانيكه رسانه­های نوشتاری نيز مجوز و يا تمايلی به انتشار اين اخبار را ندارند در واقع بهترين فرصت به دست کسانی می­افتد که صاحب رسانه هستند و اين اخبار را پوشش می­دهند. صد البته هر کس متناسب با انگيزه­ و اهداف خاص خود به پوشش دادن اخبار مبادرت می­ورزد. از دشمن انتظار نمی­رود با رسانه­هائی که در اختيار دارد به آرامش کمک کند. بديهی است آنان تلاش خواهند نمود با دامن زدن هر چه بيشتر به بحران به اهداف خود برسند. لذا بپذيريم که اين مردم نيستند که از خارج خط می­گيرند بلکه سياست­های غلط برخی از دست­اندرکاران است که با روش­های غلط و غيرشفاف کردن فضا چنين بستری را مهيا می­سازند.

 

اؤيرنجی: جناب آقای دکتر اعلمی در پی اين حوادث نمايندگان مجلس قول داده بودند که مسئله را با جديت پيگيری نمايند. ليکن گذاشت زمان نشان داد که مطالبات مردم به فراموشی سپرده شده و با متخلفين موضوع و با عاملين کشتار مردم مظلوم هيچ گونه برخوردی صورت نگرفت. لطفاً توضيحات لازم را در اين خصوص بيان نمائيد.

دکتر اعلمی: متعاقب حوادث و اعتراضات اخير در آذربايجان پيگيری­هایی که اينجانب در حد وسع و توان خود انجام داده­ام عبارتند از:

1-    ارائه تذکرات شفاهی متناسب با موضوع در مجلس

2-    ارائه تذکرات مکتوب به رئيس جمهوری، وزرای کشور، اطلاعات و ارشاد که از طريق تريبون مجلس قرائت شده است

3-    سئوال از وزرای کشور و ارشاد که هر دو در کمسيون امنيت ملی و فرهنگی حضور يافته و توضيحاتی را ارائه نمودند که به دليل قانع نشدن اينجانب در نوبت طرح سئوال در صحن علنی قرار دارد.

4-    مصاحبه با مطبوعات و خبرگزاری­ها و روشنگری و محکوم کردن تخلفات صورت گرفته

5-    ايراد نطق در مجلس

6-    ارسال شکايات واصله به مراجع صلاحيت­دار، نظير ر/طاست محترم قوه قضائيه، وزير اطلاعات و کمسيون اصل نود

7-    طرح مکرر موضوع در کمسيون امنيت ملی و سياست خارجی و ارائه پيشنهادات مختلف از قبيل تشکيل هيئت رسيدگی به حوادث اخير با حضور افرادی بی­طرف و اعزام آنان به مناطق مربوطه. که متأسفانه مقرر شد کميته امنيت داخلی اين کمسيون عهده­دار اين مأموريت شود. اميدوارم به دور از هر گونه محافظه­کاری اين کميته به وظائف قانونی خود در کشف حقائق و دفاع از حقوق مردم اقدام نمايد.

8-    ارسال نامه­های متعدد به رئيس محترم قوه قضا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 14:3  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

فاشیستهای پارسی

Gunaz.tv  به علت تعطيلات ميلادي از چهارشنبه در مسير اروپا hotbirdپخش خواهد شد

**********************************

اعلان جنگ افرطیون پان ایرانیست علیه ملت تورک بعد از سلسلسه قیامهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان

 

مقابله با خطر زرد

 

کنفدراسیون ایران -تاجیکستان- ارمنستان

در برهه هایی از زمان ودر مناطق استراتژیک و ژئوپولتیک گاهی ، وجود یک سازمان هماهنگ کننده ی فراملی و منطقه ای لازم و بایسته است.

در جهان سیاست بویژه سیاست جهانی ، ملت ها و دولت ها ممکن است دارای رقبا و حتی دولت های متخاصم گردند که هریک درپی منافع و سود های ملی خود می باشند.ولی هنگامیکه یک کشور دارای دولت متخاصم یا رقیب میشود به دنبال آن می تواند بوسیله ی اتحاد با کشورهای دیگر پشتوانه ی نیرومندتری برای خود بسازد .

اتحاد کشور ها با یکدیگرمی تواند به درجه ای از نزدیکی برسد که باعث به وجود آمدن سازمان و نهاد بین المللی گردد ، در اینصورت دول متحد بخشی از حاکمیت واختیار تصمیم گیری ی ِ خود را به آن نهاد واگذار می کنند و در عین حال ماهیت مستقل ملی خود را نیز نگه می دارند. هر گاه چند کشور جداسر طی یک معاهده جهانی و فراملی میزانی از حاکمیت خود را به یک نهاد مشترک بسپارند، بنیاد یک « کنفدراسیون » را ریخته اند. یک کنفدراسیون می تواند تصمیماتی در صحنه جهانی در زمینه های سیاسی ، فرهنگی ، نظامی و... بگیرد تا تصمیمات منافع ملی و فراملی دولت ها و ملت های هموند را تأمین  کند .

در منطقه ی شمال خاورمیانه و ایران پی ریزی ی ِ چنین نهادی بسیار بایسته و در خور می باشد .همانطور که همگان می دانند پس از فروپاشی شوروی و جداسری ِ جماهیر آن ، حاکمیت فرقه ای یک فرصت طلایی را در راستای برگردانیدن سرزمین های از دست رفته به مام میهن از ملت ایران گرفت و ملت و کشور ما را دچار یک خسران تاریخی نمود .

به هر حال اکنون در میان کشورهای جدا گشته چند دولت هستند که در سیاست منطقه یی با ایران منافع مشترک دارند. این دو کشور همانا دو کشور دوست و هم نژاد ارمنستان و تاجیکستان میباشندو هر روز که می گذرد بایستگی تشکیل یک کنفدراسیون سه جانبه میان این 3 کشور منطقه آشکارتر میگردد.پیشتر گفته شد یک کنفدراسیون زمانی به وجود می آید که دولتها برای تأمین منافع خود بدان احساس نیاز کنند. ولیکن تشکیل کنفدراسیون ایران ، تاجیکستان ، ارمنستان نه تنها نیازها و منافع این سه دولت را برآورده میکند بلکه سه تیره ایرانی ، تاجیک و ارمنی را نیز خشنود می سازد. چرا که هر یک از این « تیره ها » بخش هایی از پیکرۀ یگانۀ ملت ایران میباشند و در طول تاریخ نیز تا 200 سال پیش هچ جدایی با یکدیگر نداشتند .

ارزیابی دولتها و ملت ها :

تاجیکستان:

 مردم تاجیکستان ، مردمانی هستند ایرانی نژاد و فارسی زبان و با فرهنگی صد در صد ایرانی ،که علی رغم جدایی 200 ساله با ایران مرکزی ، پیوندهای دیرینه خود با سرزمین مادر را فراموش نکرده اند . نام تاجیکستان برای ما ایرانیان یادآور شکوه فرهنگی هزاران ساله است . شهرهایی چون بُست ، تالقان ، فاریاب ، بلخ ، بامیان ، گوزگانان ، مولیان ، بدخشان ، دشت آموی ، زم ، ختلان، شگنان، ترمذ ، بخارا ، سمرقند و سغد ؛ به یادآورندۀ پیشینه ای پهلوانی و حماسی ما میباشند، که اکنون میان کشورهای افغانستان و تاجیکستان قسمت شده اند .

مسئلۀ درد آور در این زمینه این است که دو فرهنگ شهر ارج دار ما ، یعنی بخارا و سمرقند که شهرهایی ایرانی نشین اند نه در چتر حکومتی تاجیکستان ، بلکه زیر یوغ حکومت سفاک اوزبکستان قرار گرفته . (البته این سیاستی است که از دوران روسیۀ شوروی به یادگار مانده .)

ایرانیان ساکن اوزبکستان که حدود 8 تا 12 میلیون نفر برآورد میشوند در شرایط بسیار بدی از لحاظ حقوق انسانی به سر می برند و اصولاً خود کشور تاجیکستان در منطقه و میان همسایگان خود بسیار غریب و بی کس مانده است و به قول دکتر محمد اسلامی ندوشن « موضوع آن است که تاجیکستان با فرهنگ و تاریخ غنی گذشته ، در میان همسایگانش تک مانده است. تنها کشور آسیای میانه است که پشتوانه فرهنگی پربار دارد و از این رو مورد حسد است.»(فصلنامه هستی.شمارۀ11)

خوشبختانه دولت تاجیک همانند ملت آن نگرش و توجه شایانی به مسئله ملیت و فرهنگ ملی دارد و دولت امامعلی رحمانف سعی دارد با تکیه بر فرهنگ باستانی و ملی خود پله های بهروزی و پیشرفت را طی میکند .

«ملی گرایی تاجیکستان ناظر به خاک است ، یعنی سرزمین سغد باستانی که نخستین قرارگاه آرئیان بود ... . سه قهرمانی که تاجیکستان انتخاب کرده ،یعنی کوروش ، اسماعیل سامانی و فردوسی ، مبین این معنا است که می خواهد سراسر تاریخ را بپوشاند.»(اسلامی ندوشن.هستی.شمارۀ 11)

کشور تاجیکستان با یکصد و چهل و یک هزار و سیصد کیلومتر مربع (141300) پهنا بخشی از فلات (پشتۀ) ایران می باشد. افزون بر آن سرزمین «خراسان بزرگ» در برگیرندۀ بسیاری از شهرهای این سرزمین میباشد ، به نظر میرسد نزدیکترین دوست ، برادر و مادر صحنۀ منطقه ای جز دولت تاجیکستان نتواند بود . و کمک و همیاری به مردم آن سامان چه از نظر مادی و اندازه داری و چه از نظر معنوی و خویشکاری مردم ما و دولت ما میباشد. به هر حال مردم خطۀ تاجیکستان بخشی از ملت ما و کشور ما میباشند ، که هنوز به بهترین رویه ، پاکی نژاد ، فرهنگی ملی خود را نگه داشته اند .

ارمنستان (هایستان):

سرزمین ارمن با 29800 کیلومترمربع پهنا در قفقاز و شمال ایران از مهمترین و کهن ترین سرزمین های ایرانی میباشد . ارمنی های نخستین از ملت های هند و اروپایی میباشند که حدود سده های هفتم و ششم پیش از میلاد به فرماندهی «هایک» به این سرزمین کوچیده اند و با توجه به برتری نژادی ، بومیان منطقه را به زیر فرمان خود بردند و امپراتوری «اوراتو» را رونق بخشیدند.تیرۀ ارمن تا امروز با اراده ای شکست ناپذیر ، سنت ها و آداب و رسوم خود را با دلیری و شجاعت ذاتی خویش حفظ کردهو رویه های درخشانی را در تاریخ خود رقم زده است.

نخستین بار در سنگ نبشتۀ بیستون است که به نام «ارمن» برمی خوریم ،آنجا که داریوش بزرگ می گوید: سرزمین پونتوس و ارمنستان را گشودم . به هر حال به گفته همه دانشمندان تاریخ ، زبان شناسی و نژاد شناسی دو تیرۀ ارمنی و ایرانی (پارسی) از یک ریشه و نژاد هستند. از نظر مذهبی نیز هر دو تیره پیش از گرویدن به مسیحی گری و اسلام ، زرتشتی و مزداپرست بوده اند و از دید زبانی نیز، زبان ارمنی یکی از همانندترین زبانهای هند و اروپایی (از شاخۀ سنتوم ) به فارسی می باشد و واژگان مشترک بسیاری در این دو زبان دیده میشود . در ایران حدود 35000 نفر ارمنی زندگی می کنند .

از نظر سیاسی دولت ارمنستان ، یکی از بهترین متحدان استراتژیک ایران در منطقه می تواند باشد. چرا که کشور ما برای خنثی کردن دسیسه های دولت تورکیه و رژیم باکو - که خون مردم ساده دل آران را با حیله و دروغ در شیشه کرده – به متحدی نیرومند و همخونی چون ارمنستان نیاز دارد . از این رو دولت و مردم ایران نباید از هیچ کمکی برای این مردم ستمدیدۀ ارمنی دریغ ورزند .فراموش نکنیم که در صورت تنها گذاشتن این تیرۀ پاک خطر دولت های یغماگر آنکارا و باکو هر دم آنها را تهدید میکند . هنوز خاطرۀ فاجعۀ آوریل 1915 که تورکان عثمانی با کمال وحشی گری 5/1 میلیون ایرانی ارمنی را طی آن به بدترین شکل ممکن قتل عام کردند از اذهان زدوده نشده است .

هنوز صدای انور پاشا که خطاب به سفیر امریکا گفت : به شرکتهای بیمه آمریکایی بگویید ، پول بیمۀ ارمنی های بیمه شده در نزد آنها را به دولت تورکیه تحویل بدهند چون هیچ بازمنده و وارث ارمنی در عثمانی نمانده تا حق بیمه را دریافت کند ؛ فراموش نشده .

ارمنستان بهترین و شایسته ترین متحد استراتژیک ایران خواهد شد . چرا که اگر روزی ما را مجبور کنند برای باز پس گیری 17 شهر قفقاز از رژیم باکو ، به نیرمی ارتش دست یازیم ، ارتش نیرومند ارمنستان نیز در این راه همیار و کمک رسان آرتش ایران خواهد بود .  متأسفانه رژیم باکو با سوءاستفاده از احساسات پاک مذهبی مردم آران را علیه ارمنی ها تحریک و بدبین نموده ، در حالیکه پیش از آنکه تورکیه عثمانی و روسیه پای خود را به قفقاز بگذارند ، ارمنی ها و آرانی ها هزاره ها نزد هم برادرانه و دوستانه زندگی می کردند ، ولی دشمنان ما همواره خواسته اند با ایجاد دشمنی مذهبی بین مردمان ایران بزرگ تفرقه افکنی کنند و در این راه هم تا اندازه ای کامیاب بوده اند . به هر روی آن زمان که آرتش ایران به قصد باز پس گیری 17 شهر قفقاز از هیئت حاکمۀ تاتار و تترصفت باکو متوسل به نیروی نظامی شود ، ملت و ارتش ارمنستان به کمک ایران خواهند شتافت و این در صورتی است که بتوانیم از طریق یک کنفدراسیون اتحاد ایران و ارمنستان را استوار تر نمائیم .

در صورت لشکرکشی به آران ، سد البته دولت دسیسه چین آنکارا ساکت نخواهد نشست و همچون همیشه در پی از پشت خنجر زدن به همسایه شرقی خود خواهد بود. همچنانکه این روزها میزبان سران سازمان های سیا، اف بی آی و پنتاگون میباشد .با نگرش به سیاست های مزّورانه آنکارا ، به نظر نمیرسد که این کشور در صورت اقدام ایران و ارمنستان برای گرفتن حق خود از رژیم باکو ، آرام بنشیند.که نه تنها ساکت نخواهد ماند بلکه ممکن در برابر ما دست به اسحله ببرد . ولی باید گفت تورکیه پیش از هر چیز مؤظف است حق کوردان این کشور و نیز کوردان شمال عراق را در باز نمودن سرنوشت خود محترم بشمارد. درست به همین دلیل است که ما بایستی بار دیگر کمک های خوذ را به کوردان شمال عراق به بالاترین سطح ممکن برسانیم . و از هیچگونه کمک نظامی و مادی به پارتیزان ها و پیشمرگان کورد دریغ نورزیم . چرا که کوردان دلیر همیشه یاور و برادر ما بوده و خواهند بود . علاوه بر آن همکاری با دولت های قبرس جنوبی و یونان برای خنثی کردن توطئه های تورکیه ضرور به نظر می رسد .

اهداف کنفدراسیون :

خواسته و هدف ما از تشکیل کنفدراسیون ایران ، تاجیکستان و ارمنستان چه می تواند باشد ؟!!

آمیغ این است که پس از فروپاشی شوروی ، ایران به علت ناکارآمدی سیاست خارجی و بی مسئولیتی مسئولان فرصت درخشانی را برای بازآفرینی ایران بزرگ وبرگردانیدن سرزمین های ایرانی به مام میهن را از دست داد . پس از جداسری این کشورها و برپاساختن دولت در هریک از آنها ، انحلال همۀ دولتهای قفقاز و آسیای میانه کاری شد عبث ، بلکه ناشدنی . از سوی دیگر این حق ایران و ایرانیان است که در میهن یکپارچۀ خود زندگی کنند. پس تشکیل یک کنفدراسیون – که سپس میتواند به فدراسیون دگر شود – میان سه کشور همنژاد ایده آل به نظر می رسد .

اما آنچه که گذشت تنها یکی از اهداف و خواسته های ما از تشکیل یک کنفدراسیون است.

آماج نخستین و آمیغی ما از برپایی کنفدراسیون « ایران بزرگ » پدافند از هستی مندی خود برابر « خطر زرد » می باشد . پس تشکیل کنفدراسیون سه جانبه تنها و تنها  یک هدف «خارجی » دارد و آن «پدافند از خود» میباشد. به هر روی باید بپذیریم که ما در این منطقه از آسیا با خطر زرد رو به رو هستیم واین خطر روز به روز بیشتر و سترساتر(محسوس تر) می شود .

از زمانی که تاریخ به یاد می آورد تورکان در اندیشۀ دست اندازی به سرزمین های ایرانی نشین بودند و بی باکانه همیشه در پی یغما و تورکتازی دویده اند.

شوند این بی باکی این بود که این زردپوستان ایلغارگر چیزی نداشتند که از دست بدهند . مردمانی بودند چادرنشین و بیابانگرد که همواره به سرزمین های آباد ایرانی نشین یورش می بردند. ( هنوز هم در زبان تورکی واژه های فرهنگ ، شهر، روستا ، که نشانه های یکجانشینی است وجود ندارد و از برابرهای فارسی استفاده می کنند . برای نمونه شهر در ترکی همان شهر است و روستا همان کوی . تورکان حتی برای واژه میهن برابر درستی ندارند و واژه های وطن و یورد/ یورت را به جای آن به کار می برند . البته یورد در اصل به معنی «چادر» !!! می باشد .)

این یورشها و ایلغارها در بیشتر دوران روا بود . دوران ساسانی ، دوره سامانیان ، حتی دوران غزنوی که غلامان و بردگان تورک تبار به سلطنت رسیدند . در دوران سلطان محمود غزنوی همواره سپاهی چند هزار نفری در مرز های شمال شرقی آماده بودند تا از کوچ تورکان به ایران جلوگیری کنند .

در دوره صفوی و قاجار نیز مزاحمت های عشیره های تورکمن همچنان ادامه داشت و آنچه گفته شد جدای از یورش های چنگیزیان و تیمور شل به ایران است .

در دوران همروزگار نیز دیدیم که چگونه عثمانیان یک و نیم میلیون مرد و زن و کودک بیپناه ایرانی/ ارمنی را بی رحمانه قتل عام کردند و بر مزار آنان پای کوبیدند. همگان شاهد بودیم که چگونه به تحریک عثمانیان در قفقاز جنگ های خانمان برانداز مذهبی به وسیلۀ مشتی تاتار رخ داد و کودکان و زنان و مردان مسلمان و ارمنی پریشان و آواره شدند . پس چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بپذیریم که ما ایرانی نژادان مواجهیم با خطر زرد در منطقه .

برآمد:

1. هر روز که می گذرد تشکیل یک کنفدراسیون منطقه ای بین کشورهای همسو با ایران بایسته تر به نظر می زسد.

2. پایه ریزی یک کنفدراسیون می تواند نخستین گام جدی ما در جهت باهمیدن سرزمین های ایرانی و ایرانی نشین و در نهایت تشکیل «ایران بزرگ» باشد.

3. ارمنستان و تاجیکستان بهترین و محوری ترین گزینه ها برای همکاری های منطقه ای می باشند . در مراحل بعدی هندوستان ، یونان ، قبرس جنوبی نیز می توانند به این همایه به پیوندند . (و البته افغانستان فراموش نشده ولی با توجه به اوضاع کنونی بررسی چگونه الحاق افغانستان جستار جداسری را می طلبد.)

4. فراموش نشود که خواستۀ ما از تشکیل این همایه تنها و تنها پدافند از سرزمین بزرگ ایران می باشد و آماج امپریالیستی و تجاوزطلبانه را دنبال نمی کنیم .

5. هرگاه در نیم قرن گذشته در مورد تهدیدی که از طرف سامیان (اعراب و یهودی ها) جهان و تمدن بشری را تهدید می کرد ، گفتگو می شد ، همگان گوینده را مورد حمله یا تمسخر قرار می دادند . هنگامیکه آدولف هیتلر از محدود کردن سامی ها (جهود و اعراب) سخن می راند هر کسی و هر ملتی به گونه ای وی و اندیشۀ وی را آماج حملات غیر منصفانه قرار می داد ، ولی دیدیم و دیدید که یهودیان پس از جنگ دوم چگونه بازار سرمایه جهان را به بازی گرفتند و با نفوذ در کشورهای گوناگون اقتصاد آنان را به چنگ آوردند . در دهۀ 90 نیز دیدیم که چگونه اعراب تروریست در خاورمیانه و سپس سراسر جهان باعث کشتارها و ویرانی ها شدند.. اگر در همان زمان مسئله یهود و تازیان  یکسره می شد ، جان امروز با تروریست های مسلمان عرب و ... دست و پنجه نرم نمی کرد و بالطبع امپریالیسم و استعمار نو نیز بهانه ای برای باشندگی در منطقه نمی داشت . ولی امروز می دانیم تا زمانیکه  حتی یک عرب در روی زمین وجود داشته باشد آرامش به جهان باز نخواهد گشت .

سروران به آشکارا همه بدانید که جهان ما در دهه های آینده افزون بر مشکل اعراب روبرو خواهد بود با خطر زرد . اگر با این مورد نیز با تساهل و رواداری برخورد شود جهان در غرقآب نابودی خواهد غلتید . جهان بشری نمی تواند هم با نابکاران عرب و عرب نما نبرد کند ودر جبهه یی دیگر با نوادگان دژخیمان آسیای مرکزی . و بدانید آتشی که از کام خطر زرد بیرون می آید پیش از همه چیز مردمان ایرانی ، ارمنی ، گرجی و... را در کام خود فرو میکشد . چرا که یهودیان و غریبان از فتنه زرد در راستای منافع خود استفاده خواند کرد .

ما ناگزیر از دفاع هستیم و در این راه نیز جز خود کسی را همراه نداریم . اگر در برابر این فتنه نیز ساکت بنشینیم جهان در دهه ها و سده های آینده با «سیل نابودگران آسیای زرد» روبه رو خواهد شد . نگذاریم یک تروریسم دیگر با اهداف شوم دیگری از نطفۀ این فتنه برخیزد .

پس یا نابود کنید یا آماده ی نیست شدن شوید .

http://farmane-ariya.blogfa.com/  

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:55  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

9 و ۸ تير همايش بابـك در قلعه بذ(بابك)

 

« اولو بابك ميللي تؤره ني »

 

  تير آيي نين 9-8 - دا بذ (بابك)

 

 قالاسيندا كئچيريلمه سي قطعي دير.

 

گزارش و بررسی اجمالی حرکت هویت طلبی اخیر مردم اهر و دعوت به قورولتای عظیم بابک


در پی اهانت روزنامه ایران به ملت شریف و غیور آذربایجان و کلیه ترکان ایران نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشور در صدد آن بودند تا قیام برحق و ملی مردم تبریز را لوث کرده و با دستگیری و جمع نمودن فعالان شهرستانی و انتقال آنها به تبریز این قیام حق مدارانه و عدالت خواهانه را منحرف و مطابق با نیات و میل درونی خود تعبیر و تفسیراتی نمایند و با استفاده از تبلیغات رسانه ایی اعلام و چنین وانمود کنند که تظاهرات کنندگان تبریزی نه از تبریز بلکه از شهرها و مناطق دیگر به اینجا آمده اند ولی این توطئه و نقشه شوم عمال شووینیسم و فاشیسم با هوشیاری و تدبیر فعالان مدنی آذربایجانی در مناطق مختلف ناکام و عقیم ماند. فعالان شهرستان اهر نیز همگام و همصدا با دیگر فعالان و مردم آذربایجان اعتراضات خود را اعلام و با شرکت در تظاهرات خودجوش و مردمی اعتراضات خود را اعلام نمودند: در تاریخ 4/3/85 از ساعت 19:00 در میدان قره باغ (معلم) مردم شهرستان اهر با تجمع بیش از 6000 نفری که با شرکت و همراهی اقشار مختلف از پیر و جوان و زن و مرد به صورت مسالمت آمیز و با در دست داشتن پارچه هایی که بر روی آنها عبارات «گله جک بیزیمدیر» و «هارای هارای من تورکم» نوشته شده بود تظاهرات و اعتراض خود را آغاز نمودند و بعد از نیم ساعت اعتراضات با قرائت بیانیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر و با تاکید بر پنج بند پایانی آنادامه یافت( متن بیانیه در سایتهای مربوط به حرکت ملی آذربایجان ). ولی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی با پایین آوردن و گرفتن پارچه نوشته ها از دست معترضین سعی در به خشونت کشیدن و غیر مدنی جلوه دادن اعتراض آنها داشتند چون حمل پلاکارد و پارچه نوشته بنوعی مشخصه فعالیت خودجوش و مردمی محسوب می شود. که این حرکت تا ساعت 21:00 با شعارهای هارای من تورکم، فاس دیلی ... دیلی، هر کس بیطرفدی فاسداندا بی شرفدی، صالح گرک آزاد اولا (مهندس صالح ملا عباسی از فعالین جوان حرکت ملی آذربایجان که بمدت 43 روز در تبریز زندانی بود و اخیرا بعد از گذراندن افتخار آمیز مدت محکومیت آزاد شد )، ادامه داشت تا اینکه با ورود نیروهای گارد ویژه و پرتاب گاز اشک آور و تیراندازی وضربات باتوم جو مسالمت و مدنی اعتراض که رو به پایان بود به درگیری و خشونت انجامید در این درگیری حدود 200 نفر از معترضین دستگیر و بازداشت شدند که تا پایان روز بعد این جو ارعاب و تهدید و دستگیری بر محلات و خیابانهای اهر حاکم بود و مامورین لباس شخصی و نظامی به صورت دونفری کلیه مراکز و حتی رفت و آمد عابرین را نیز تحت نظر داشتند. هر دستگیر شده ای خواه بیگناه می بود یا مقصر می بایست سه روز شکنجه همراه با فحشهای ناموسی و اعتراف اجباری را باید متحمل می شد. عواملی چون استوار صفر بخشی، استوار خضوعی، ستوان علیزاده، ستوان هرزندی، استوار علیزاده، استوار عسگریان، ستوان حسن اکبری، ستوان عبدلی، ستوان عبدالزاده و در راس آنها رییس اطلاعات نیروی انتظامی رحیمی در شکنجه و ضرب وشتم معترضین هر چه داشتند در طبق اخلاص گذاشته! و از غیرانسانی ترین اعمال که ذکر آنها در این مقال از شرم و حیای قلم و کتابت بدور است ابایی نداشتند و در این امر مزدوران بسیجی که یار و یاور این عوامل در دستگیری و ضرب و شتم جوانان بودند از جمله غفار(قافار) ملکی و ابوالفضل هوراندی، فیروز لطفی، صیادی، عینی و امثالهم که زیاد بودند حضور داشتند.اما دلیر مردان وطن و قهرمانانی که پس از اعتراض مدنی و بدون هرگونه اقدام غیرقانونی و بصورت فله ایی در بازداشت بودند و بدون اطلاع خانواده و در سخت ترین شرایط آماج انواع تهمتها و شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی بودند و بعد از تحمل سربلندانه بازداشت چند روزه آزاد شدند تعداد این افراد حدود 200 نفر برآورد می شود.از فعالان دربند و اسیر آقای امیر بزاز قدیم(افشین) فرزند علی اکبر متولد 1357 به ش.ش 80 متاهل محل کار: گلفروشی چهارراه معلم از تاریخ 16/3/85 تحت بازداشت و شکنجه قرار گرفته و طبق اظهارات خانواده خونریزی معده مبتلا شده و وضعیت جسمی و روحی نابسامان دارد و تاکنون آزاد نشده است. اما مبهم و نامشخص بودن وضعیت آقای جواد حسن پور از فعالان شناخته شده و سخت کوش حرکت ملی آذربایجان ساکن شهرستان اهر که از حدود 20 روز پیش اطلاعاتی از وی در اختیار نیست و ظاهرا عوامل اطلاعاتی از هرگونه اظهارنظری مبنی بر دستگیری یا بازداشت وی امتناع می ورزند موجبات نگرانی خانواده وسایر فعالین را فراهم آورده است. با توجه به این موارد و با فرا رسیدن موعد قورولتای عظیم قلعه بابک ضمن اعلام حمایت و پشتیبانی از تمامی مردان وطن که برای اعتلای نام آزادی و عدالت در بند زندانهای دولت عدالت و مهرورزی هستند و با دعوت از تمامی اقشار ملت بزرگ آذربایجان و سایر ملل آزادیخواه و دعوت از گروههای مختلف فعال آذربایجانی برای شرکت گسترده در این همایش بزرگ ملی از آنان می خواهیم که برای خونخواهی شهدای قیام ملی اخیر در شهرهای مختلف آذربایجان و در جهت پاسداشت اقدام قهرمانانه آنان و تمامی فعالینی که به انحاء مختلف آماج شکنجه و تهدید رژیم بودند و همچنین در تداوم این قیام ملی و رساندن صدای عدالت خواهی و ظلم ستیزی ملت ترک ایران به اقصا نقاط جهان با حضور گسترده خود به گوش جهانیان برسانند که جو ارعاب و تهدید برای انحراف و ساکت نمودن قیام عظیم ملی آذربایجان ثمری نداشته و نخواهد داشت. ضمنا از شبکه ها و رسانه های مختلف جهان و تمامی اصحاب مطبوعات و خبرنگاران و نشریات استانی و دانشجویی دعوت می شود که با حضور در مراسم امسال بایکوت و سانسور رسانه غیرملی ایران را شکسته و فریاد خفه شده ملت مظلوم و محروم آذربایجان را به گوش آزادیخواهان جهان برسانند و با این کار خود مرهمی هر چند کوچک بر زخم بزرگ ملت ترک بنهند. فعالین حرکت ملی آذربایجان در اهر آمادگی خود را در جهت هرچه باشکوه برگزار نمودن مراسم امسال اعلام داشته و برنامه هایی را در جهت راهنمایی و کمکهای مختلف به شرکت کنندگان امسال که مطمئنا نسبت به سالهای قبل از فزایش قابل ملاحظه ای برخوردار خواهد بود، در مسیر اهر به کلیبر و در مسیرهای ورودی از تبریز یا مشکین شهر خواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 12:29  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

فركانس جديد

 

 GUNAZ TV, OYANISH در مسير هات برد اروپا و تورك ست

 

12207                      27500         3/4    H            hatbird

11916                       2000                    H             turksat

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:56  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

 

گزارشي از عملكرد انجمن جوانان آذربايجاني سوئد

 

ترجمه آيدين رحيمي

 

تقديم به رهروان قلـعه بابـك

 

 

طرح مسئله آذربايجان جنوبي در كميسيون اروپا

 

 

پس از برگزاري تظاهرات اعتراض‌آميز در اكثر مناطق آذربايجان جنوبي اعضاي انجمن جوانان آذربايجاني سوئد ضمن ديدارهاي متعدد با نمايندگان پارلمان سوئد و همچنين برخي از نمايندگان پارلمان اروپا به بيان اين موضوع پرداختند. مذاكرات متعدد اعضاي اين انجمن با مسئولين دولت سوئد، اعضاي پارلمان سوئد و همچنين نمايندگان سوئدي پارلمان اروپا و طرح مسئله آذربايجان جنوبي منجر به صدور برخي بيانيه‌ها و عكس‌العمل‌هايي شده است كه نتيجه اين مذاكرات در آينده نزديك به اطلاع عموم خواهد رسيد.

اعضاي انجمن با نمايندگان احزاب سياسي سوئد در پارلمان اروپا ازقبيل احزاب ليبرال، چپ، محافظه‌كار و... ديدار كردند.

عمده مسائل مطرح شده در اين ديدارها عبارتند از:

ـ سياست آسيميلاسيون دولت مركزي عليه اقوام و ملل ايراني

ـ تبعيض اعمال شده عليه اقوام بخصوص آذربايجانيها از زمان پهلوي تاكنون

  اعضاي انجمن ضمن بيان نگراني در قبال سكوت اتحاديه اروپا در مورد مسئله آذربايجان جنوبي خواستار اتخاذ سياست مناسب از سوي اين اتحاديه در قبال اين مسئله شدند.

اتحاديه اروپا بايد حامي و ياري‌رسان ملت آذربايجان جنوبي در مورد مسئله حقوق بشر باشد.

مي توان به برخي از نتايج مذاكرات اعضاي انجمن با نمايندگان پارلمان اروپا اشاره كرد.

ـ آماده سازي و طرح مسئله آذربايجان جنوبي از سوي نماينده جناح چپ در كميسيون اروپا كه در اين بين مسئله احقاق حقوق فرهنگي آذربايجان جنوبي و بويژه وضعيت فعال برجسته آذربايجاني «عباس لساني» مورد بحث قرار گرفته است.

ـ صدور بيانه از سوي نماينده جناح چپ پارلمان اروپا به نام «علي آهني» سفير ايران در بلژيك در مورد لزوم آزادي هر چه سريعتر آقاي عباس لساني از زندان

ـ صدور بيانه از سوي جناح ليبرال و درخواست از علي آهني و اظهار نگراني در مورد وضعيت جسماني و سلامتي آقاي عباس لساني و ضرورت آزادي هر چه سريعتر وي

 ملاقات اعضاي انجمن و نمايندگان اتحاديه اروپا و اعضاي كميته سياست خارجي و همچنين ساير نمايندگان پارلمان سوئد متشكل از 7 حزب عمده سوئد از قبيل سوسيال دمكرات، محافظه كار، ليبرال، سبز، حزب Centre، مسيحي دمكرات و حزب چپ منجر به نتايج مفيدي شده است.

ـ معاون حزب چپ سوئد كه در عين حال عضو كميسيون سياست خارجي پارلمان سوئد نيز مي باشد مسئله آذربايجان جنوبي را با آقاي Jon Eliasson ( وزير امور خارجه سوئد) و ايشان نيز اين مسئله را در اتحاديه اروپا مطرح خواهند كرد.

ـ معاون حزب چپ سوئد طي بيانه‌اي از وزير امور خارجه سوئد خواستار عكس‌العمل سريع اين وزارتخانه درمورد متوقف ساختن شكنجه آذربايجاني ها در ايران و همچنين آزادي آقاي عباس لساني و طرح مسئله آذربايجان جنوبي در سازمان ملل متحد شده است.

ـ سخنگوي كميته حقوق بشر حزب Centre طي نامه‌اي به احمدي‌نژاد خواستار آزادي فوري و محاكمه عادلانه عباس لساني شده است.

  اين انجمن نسبت به آينده اين مذاكرات خوش‌بين بوده و اعتقاد دارد كه اين مذاكرات با موفقيت به سرانجام خواهد رسيد.

اعضاي اين انجمن به اهميت تشريك مساعي مابين سازمانهاي آذربايجاني در يك مسير و با انجام فعاليتهاي مستقل فقط در جهت حفظ مصالح آذربايجان (شمالي و جنوبي) واقف است. جهت كسب اطلاعات بيشتر با آدرس atufinfo@yahoo.se در تماس باشيد.

 

سئوال پارلماني از كميسيون اروپا و شوراي اروپا:

12 ژوئن 2006

مطرح كنندگان:

Jonas Sjostedt and Eva-Britt Svensson

 

موضوع: تظاهرات ترك آذربايجاني‌ها در ايران

 

  ايران كشور چندفرهنگي بوده و جمعيت آن از جندين گروه قومي مختلف تشكيل شده است. يكي از پرجمعيت ترين اقوام آذربايجاني ها مي باشد كه طبق آمار رسمي در حدود 24% يا 17 ميليون نفر را شامل مي شود. در حالي كه سازمان ملل متحد آمار آذربايجاني ها را 30 ميليون نفر يعني 40% جمعيت ايران اعلام كرده است. زبان رسمي ايران فارسي است زبان آذربايجاني كه شاخه اي از زبان تركي است با وجود اينكه آذربايجاني ها بزرگترين اقليت قومي ايران هستند اما آنها تحت تبعيض حكومت مركزي ايران قرار دارند كه نمونه اي از اين تبعيضات را مي توان در قبال عملكرد دولت ايران با نويسنده و فعال سياسي آذربايجاني «عباس لساني» مشاهده كرد.

تظاهراتي كه در اكثر مناطق آذربايجان ايران عليه كاريكاتور اهانت آميز روزنامه ايران كه آنها را به سوسك تشبيه كرده بود نمونه اي از اين تبعيض هاست.

رژيم اين تظاهرات را با خشونت وحشيانه سركوب كرد و آنها را به تجزيه طلبي متهم كرد. آيا اين دليل منطقي است كه ملتي كه خواستار حفظ و احقاق حقوق فرهنگي خويش هستند تجزيه طلب محسوب شوند؟!!!

www.riksdagen.se

سئوال پارلماني از كميسيون و شوراي اروپا

 

12 ژوئن 2006

مطرح كنندگان:

Jonas Sjostedt and Eva-Britt Svensson

 

موضوع: حقوق آذربايجاني ها در ايران

 

در اصل 19 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چنين آمده است كه مردم ايران از هر قوم و نژاد و قبيله اي كه باشند از حقوق مساوي برخوردار بوده و رنگ و نژاد و قوم موجب برتري نخواهد بود.

اقوام مختلفي ازقبيل تركها، فارسها، كردها، عربها، بلوچها در ايران زندگي مي كنند. با وجود اينكه در قانون اساسي حقوق مساوي براي اقوام در نظر گرفته شده است اما ذكر يك مورد بي عدالتي نسبت به فعال سياسي و نويسنده آذربايجاني «عباس لساني» براي نقض اصل 19 قانون اساسي كافي است.

«لساني» بخاطر شركت در تظاهرات عليه كاريكاتور اهانت آميز روزنامه دولتي ايران به جرم تجزيه طلبي زنداني شده است.

وي قبلاً به خاطر انتشار تقويم تركي كه در آن به اصول قانون اساسي ايران اشاره شده بود زنداني شده بود.

وي بخاطر فعاليت سياسي در خطر شكنجه قرار دارد. تنها جرم وي فعاليت و دفاع از حقوق فرهنگي مردم آذربايجان ايران مي باشد و اين در حالي است كه وي در چارچوب قانون اساسي كشور فعاليت مي كند و اتهام تجزيه طلبي وي هيچگونه مدخل قانوني ندارد.

شوراي اروپا بايد ابتكار عمل به خرج داده و مسائل مربوط به حقوق آذربايجاني ها را در سازمان ملل و ديگر سازمانهاي بين المللي مطرح كند.

www.riksdagen.se

 

نامه حزب چپ پارلمان اروپا به سفير ايران در بلژيك

 

  جناب آقاي علي آهني سفير ايران در بلژيك

شماره 415 خيابان de terveren بروكسل 1150

  نگراني عمده ما بخاطر وضعيت سلامتي «عباس لساني» است چرا كه از زمان بازداشت تحت شكنجه قرار دارد. وي در اعتراض به اين اعمال، اقدام به اعتصاب آب و غذا نموده است. ما شديداً نگران وضعيت سلامتي وي هستيم. مصرانه از مسئولين حكومت ايران خواستار اجابت بيانه سازمان عفو بين الملل هستيم. اطلاعات حاصله از اين سازمان مبين اين مورد است كه وي بدون محاكمه و صدور حكم بازداشت شده و تحت شكنجه و آزار قرار دارد و ضمانتي براي آزادي وي وجود ندارد.

 با احترام

 

اعضاي سوئدي پارلمان اروپا / حزب چپ متحد

 

اتحاديه ليبرال دمكرات اروپا

 

14 ژوئن 2006

جناب آقاي علي آهني سفير ايران در بلژيك

شماره 415 خيابان de terveren بروكسل 1150

  با سلام

براساس اطلاعات رسيده آقاي «عباس لساني» فعال برجسته و مدافع حقوق تركهاي آذربايجان ايران روز 3 ژوئن در خانه اش واقع در اردبيل بازداشت شده است. به گفته همسر وي بيش از 30 نفر از مأمورين امنيتي به خانه آنها هجوم آورده و بدون داشتن اجازه قانوني وي را بازداشت كرده اند. مأمورين امنيتي در مقابل چشمان همسر، دو پسر و تنها دختر خردسالش به وي توهين كرده و وي را كتك زده اند.

به گفته همسر لساني مأمورين گفته اند كه حق تير دارند آنها به لساني دست بند زده با خود به مكان نامعلومي برده اند مأمورين 2 دستگاه موبايل، Cd ها، كتابها و كامپيوتر وي را توقيف كرده اند از آن روز به بعد وي در مكان نامعلومي زنداني است.

ما به شدت نگران وضعيت سلامت وي هستيم چرا كه وي در جريان تظاهرات مردم اردبيل زخمي شده و نيازمند مراقبتهاي پزشكي است. نگراني ديگر ما اعتصاب آب و غذاي وي مي باشد. وي بخاطر تداوم اعتصاب در شرايط بحراني قرار گرفته است.

با توجه به شرايط فوق از شما به عنوان سفير ايران خواهشمنديم كه از دولت مطبوع خويش بخواهيد فوراً نسبت به آزادي آقاي «عباس لساني» اقدام نمايد چرا كه وي بدون محاكمه و اثبات اتهام زنداني شده است.

باز از شما مي خواهيم كه از دولت مطبوع خويش بخواهيد نسبت به روش شدن محل زنداني شدن وي اقدام نموده و شرايط لازم جهت انتخاب آزادانه وكيل، ملاقات با خانواده و مراقبتهاي پزشكي لازم را فراهم نمايد.

 با احترام

Cecilia Malmstrom

 

عضو سوئدي پارلمان اروپا و سخنگوي كميسيون حقوق بشر گروه ALDE

 

www.cecilia.nu

 

بيانيه حزب چپ سـوئد

 

استكهلم 15 ژوئن 2006

شكنجه آذربايجاني ها را متوقف كنيد

 

  ايران كشور چندفرهنگي بوده و جمعيت آن از جندين گروه قومي مختلف تشكيل شده است. يكي از پرجمعيت ترين اقوام آذربايجاني ها مي باشد كه طبق آمار رسمي در حدود 24% يا 17 ميليون نفر را شامل مي شود. در حالي كه سازمان ملل متحد آمار آذربايجاني ها را 30 ميليون نفر يعني 40% جمعيت ايران اعلام كرده است. زبان رسمي ايران فارسي است زبان آذربايجاني كه شاخه اي از زبان تركي است با وجود اينكه آذربايجاني ها بزرگترين اقليت قومي ايران هستند اما آنها تحت تبعيض بيرحمانه حكومت مركزي ايران قرار دارند كه نمونه اي از اين تبعيضات را مي توان در قبال عملكرد دولت ايران با نويسنده و فعال سياسي آذربايجاني «عباس لساني» مشاهده كرد.

وي قبلاً به خاطر انتشار تقويم تركي كه در آن به اصول قانون اساسي ايران اشاره شده بود زنداني شده بود.

وي بخاطر فعاليت سياسي در خطر شكنجه قرار دارد. تنها جرم وي فعاليت و دفاع از حقوق فرهنگي مردم آذربايجان ايران مي باشد و اين در حالي است كه وي در چارچوب قانون اساسي كشور فعاليت مي كند و اتهام تجزيه طلبي وي هيچگونه مدخل قانوني ندارد.

 دولت سوئد سكوت اختيار كرده است. وزير امور خارجه ما اين فرصت را دارد تا براي ارتقاي حقوق بشر در ايران مذهبي تلاش نمايد انتظار داريم تا وزير امور خارجه با طرح اين موضوع در سازمان ملل ر‍‍زيم ايران را نسبت به توقف شكنجه و احترام به حقوق آذربايجاني ها و هم چنين آزادي عباس لساني اقدام كند.

با احترام

آليس استروم

 

عضو كميته سياست خارجي پارلمان سوئد و معاون حزب چپ سوئد

 

www.vanspartiel.se

بيانيه حزب دموكرات مسيحي سوئد

 

استكهلم 13 ژوئن 2006

يان الياسون بايد نسبت به آزادي «عباس لساني» اقدام كند.

 

عباس لساني فعال برجسته آذربايحاني  بخاطر تلاش براي احقاق حقوق دهها ميليون آذربايحاني دستگير و زنداني شده است وزير امور خارجه سوئد«يان الياسون» بايد به دولت ايران فشار آورد تا دولت ايران نسبت به آزادي عباس لساني و ساير زندانيان آذربايحاني اقدام نمايد وضعيت جسماني وي بسيار بحراني گزارش شده است.

همانگونه كه «هولگر گوستاوسون» سخنگوي حزب دمكرات مسيحي روز پنجشنبه بدان اشاره كرده اوايل ماه مي پس از آنكه روزنامه دولتي ايران كاريكاتور اهانت آميزي عليه آذربايجاني ها منتشر كرد كه در آن آذربايجاني ها به سوسك تشبيه شده بودند. آذربايجاني ها نسبت به اين عمل اعتراض نمودند و تظاهرات آنها با اقدامات وحشيانه حكومت ايران سركوب شد.

به گفته منابع آذربايجاني سازمان عفو بين الملل در جريان تظاهرات دهها نفر كشته و صدها نفر توسط نيروهاي امنيتي مجروح شده اند و افراد بازداشت شده مورد شكنجه قرار گرفته اند.

«عباس لساني» كه روز 3 ژوئن پس از شركت در تظاهرات مردم اردبيل در خانه اش بازداشت شده و در محل نامعلومي زنداني شده است.

بنابر گزارشات رسيده مسئولين حكومتي ايران، آمريكا را باعث ايجاد شورش و ناآمني در منطقه آذربايجان ايران معرفي كرده اند. رژيم ايران برخي فعالين آذربايجاني را به تلاش براي اتحاد دو آذربايجان متهم كرده است.

«عباس لساني» به همراه عده زيادي از آذربايجاني ها پس از شركت در تظاهرات بازداشت شده و اقدام به اعتصاب آب و غذا نموده اند. حيات وي در وضعيت بحراني و سخت قرار گرفته است. حال از آقاي يان الياسون خواستاريم تا با اعمال فشار به رژيم ايران اين رژيم را وادار به پاسخ به درخواستهاي سازمان عفو بين الملل نمايد.

1ـ مشخص شدن محل زندان  «عباس لساني» و فراهم نمودن شرايط لازم براي معالجه وي و ملاقات با خانواده

2ـ صدور تضمين مبني بر عدم شكنجه و  آزار  وي

3ـ آزادي فوري عباس لساني و محاكمه عادلانه وي

4ـ تشكيل كميته تحقيق در مورد شكنجهعباس لساني در زمان بازداشت وي در سال 2004

  Www.kristdemokratena.se

 

بيانيه حزب Centre   به احمدي نژاد رييس جمهور ايران

 

  استكهلم 16 ژوئن 2006

با سلام

مايلم تا مراتب نگراني خويش را نسبت به بازداشت آقاي عباس لساني اعلام نمايم

 

«عباس لساني» فعال برجسته حقوق تركهاي آذربايجاني ايران روز 3 ژوئن بازداشت شده است. نگراني عمده ما بخاطر شرايط جسمي و سلامتي وي مي باشد. وي بخاطر شركت در تظاهرات بازداشت شده و از زمان بازداشت اقدام به اعتصاب غذا و آب نموده است. از شما بعنوان رييس جمهور ايران مي خواهيم كه نسبت به آزادي فوري وي اقدام نموده و يا شرايط محاكمه عادلانه وي در دادگاه صالحه فراهم نماييد.

همچنين از شما مي خواهيم كه نسبت به مشخص كردن محل زنداني شدن وي اقدام نموده و شرايط آزادانه دسترسي به وكيل و ملاقات با اعضاي خانواده را فراهم نماييد. وي شديداً به مراقبتهاي پزشكي نيازمند است.

  با تشكر

Agne Hansson

 

نماينده پارلمان سوئد و سخنگوي كميته حقوق بشر حزب Centre  سوئد

 

www.centerpartiel.se

  

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 13:1  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

9 و ۸ تير همايش بابك در قلعه بذ(بابك)

« اولو بابك ميللي تؤره ني »

  تـير آيي نين 9-8 - دا بذ (بابك) قالاسيندا كئچيريلمه سي قطعي دير.

بابک قالاسی ميللی قورولتاي قورولماغينين تئهران کميته­سی

  بابک قالاسينين ييغينجاغی اولان ميللی قورولتاييميزين کئچيريلمه­سينه نئچه گوندن آرتيق قالمايير. هاممی بيلير کی بو ايل ميللی قورولتاييميز ان اؤنملی قورولتاييميزدير. بو قورلتای بو ايل آذربايجان شهيدلرينين شهادتلرينين قيرخينجی گونو ايله برابردير. بو ايلين قورولتايی فارس فاشيسمين-راسيسمين-شووينيسمين و آپارتايدين اوزوندن پرده­ گوتورلمک ايلی ايله برابردير. بو ايل بيزلره بللی اولدو کی کولتورل-سياسی-ايقتصادی-... ساواشدان سونرا هئچ يولوموز يوخدور. بيزه بللی اولدو کی يالنيز ساوشماليييک و الميزله-ديشيميزله اؤزوموزو، ديليميزی، ميللتیميزی و تورپاقلاريميزی قوروماليييق. بو ايل بيزه بللی اولدو کی فارس شووينيسمی و آپارتايدی بيزه حاق وئرن ده­ييل و اؤزوموز حاقلاريميزی الده ائتمک اوچون ساواش آپارماليييق. بو ايل آذربايجان يولوندا ايلک شهيدلريميز آل قانلارينی تام شکيلده اؤز ميللتلرينه و تورپاقلارينا سوندولار. بو ايل يوزمينلرجه تورک آذربايجانلی "هارای، هارای، من تورکم" هارايی ايله مئيدانا گليب و اؤز حاقلارين ايسته­دیلر.

تئهراندا اولان ميللتچی­لر بونا گؤره بير فوری کميته ميللی قورولتايا قاتيلماق اوچون ياراديب و بو قورولتايين نئجه کئچيريلمه­سينين قرارينا گليبلر. بو کميته گئنيش شکيلده تئهران­دا اولان بيليم­يوردولاردا، و تئهرانين اؤنملی تورک ياييلان بؤلوملرينده (آغ­توپراق (دوغو تئهران)، ايسلام شهر، دمير يول، گونئی تئهران (ياخچی­آباد، دمير يول، نازی آباد و ...)، باتی تئهران (مئهرآباد-آزادليق، آذری، و...)­) بيلديريش و سی.دی. ياييب.

بو ايل­ده کئچن ايللر تکين آذربايجان ميللی حرکتينين تئهران قولو گوجلو شکيلده ميللی قورولتايا قاتيلاجاق. تئهراندان گلن ميللتچی­لر تير آيينين 8- ده سحر چاغي ساعات 11- ده تبريزده، اهر اوچ يول آيريجيندا(سه راهي تبريز اهر) توپلاشيب و چوخونلوق اولدوقدوقدان سونرا اهره ساری حركت ائده جكلر.

تئهران کميته­سی تبريز کميته­سينين تام قرارلارينا باش ايير و اونلاری تأييد ائدير. بو قرارلارين خولاصه سي بئله دير:

1ـ اولو بابك ميللي تؤره ني تير آيي نين 9-8 - دا بذ(بابك) قالاسيندا كئچيريلمه سي قطعي دير.

2ـ  ايران دئولتي نين كئچن ايللرده كي عمللري و بللي يا بليرسيز سناريولاريني نظرده توتاراق جمعي شكيلده و هئچ بير داغيناقليغا يول وئرمه دن تعيين اولونموش ايكي اصلي يولدان قالايا ساري يورومك گركلي دير. (1- تبريز – اهر -  كليبر) و (2- اردبيل – خياو – اهر – كليبر).

 3- جمعي شكيلده حركته كئچمك ضرورتينه گؤره تعيين اولونموش زامانا ديقت يئتيريلمه ليدير. قرارا گؤره مراسيمه قاتيلماق ايسته ينلر تير آيينين 8- ده سحر چاغي ساعات 11- ده تبريزده، اهر اوچ يول آيريجيندا(سه راهي تبريز – اهر) توپلاشيب و چوخونلوق اولدوقدوقدان سونرا حركت ائده جكلر.

4- هر هانسي بير يئرده بذ قالاسينا گئديش و مراسيمين باش توتماسينا داير احتمالي مانعه و قارشي دورمالار ايله اوزله شيلسه ، قاييتمادان ديره نيش و دايانيشلا همن يئرده در حال اعتراض ميتينقينه باشلانيلاجاق.

5- دئولتي اورقانلار ميتينقي داغيديب پوزسالار، همن گون (تير 8) جمعي شكيلده واختي ايتيرمه دن گون اورتادان سونرا ساعات 17:30 (5:30) – دا تبريزين بازار آغيزيندا اعتيراض ميتينقينه باشلاماق گركليدير.

تورک ميللتی، بيرليکده بابک قالاسينا يورويون

هايدی تورکلر بابک قالاسينا دوغرو

ياشاسين آذربايجان تورک ميللتی

 

قورولتای قلعه بابک برترین نماد مبارزه هویت طلبانه

ملت بزرگ آذربایجان جنوبی است

دکترمحمودعلی چهرگانی در گفتگو با شبکه گوناز تی وی؛
قورولتای قلعه بابک برترین نماد مبارزه هویت طلبانه ملت بزرگ آذربایجان جنوبی است

محمد وطن سئور
دکترمحمودعلی چهرگانی رهبر «حزب حرکت بیداری ملی آذربایجان جنوبی موسوم به گاموح»، شنبه شب گذشته در یک گفتگوی مبسوط تلفنی با شبکه ماهواره ای گوناز تی وی شرکت کرد و در برنامه زنده «آذربایجان دانیشیر» به سئوالات بینندگان این شبکه مستقل پاسخ داد.
محمودعلی چهرگانی در آغاز گفتگو، قورولتای قلعه بابک را به مثابه برترین نماد مبارزه هویت طلبانه ملت آذربایجان در قالب حرکت ملی دانست و از عموم ملت شریف آذربایجان درخواست کرد تا با شرکت درهقتمین قورولتای عظیم ملی، ضمن گرامیداشت چهلم شهدای سلسله قیامهای ملت آذربایجان، ازمقام بابک بعنوان اسطوره مقاومت و یکی از برترین قهرمانهای عرصه استقلال طلبی و حریت خواهی ملل مبارز جهان تجلیل کنند.
سپس دکترچهرگانی با اشاره به انقلاب بی نظیرهویت طلبانه ملت آذربایجان، بر روح شهیدان و همچنین خانواده های داغدیده و مبارزان مجروح این حماسه عظیم درود فرستاد و بر ضرورت ادامه مبارزه تا حصول همه آرمانهای ملی تاکید نمود. وی همچنین با شاره بر آزادی بی قید و شرط همه اسرای قیامهای اخیر، مقاومت بی نظیر لسانی ها، امانی ها، دمیرچی ها و... را در سیاهچال های مخوف رژیم استبداد ستود.
چهرگانی با اشاره به مبارزات ضد استعماری ملتهاي آمریکا، شبه قاره هند، الجزایر، آفریقای جنوبی و تیمور شرقی اظهار داشت که دفاع از نوامیس ملی مبارزه ای بسیار سخت و طولانی را طلب می کند. بگونه ای که مردم آمریکا در جنگهای استقلال این کشور فداکاریهای عظیمی از خود نشان دادند و یا ملت الجزایر، در مبارزه استقلال طلبانه خود بیش از 1.5 میلیون نفر شهید، تقدیم ازادی وطن کردند.
او دفاع ملی و همه جانبه ازحقوق غصب شده ملت آذربایجان جنوبی را به مثابه دفاع از برترین ناموس ملی یک مبارزدانست و خواستار اتحاد همه نیروهای هویت طلب برای رهائی آذربایجان جنوبی از تحت اشغال استعمارگران و بیگانگان گردید.
دکترمحمودعلی چهرگانی افزود: باید به صراحت به پیشگاه ملت نستوه آذربایجان عرض کنم که درحال حاضر متاسفانه در نزد قدرتهای بزرگ و یا سازمانهای مهم بین المللی موضوع آذربایجان جنوبی و احقاق حقوق ملی آن در حد یک مسدله جدی مطرح نیست. بی تردید انقلاب اخیر ملت تحت ستم آذربایجان موفق شد تا دست کم توجه مقامات با نفوذ جهان را به موضوع ملی آذربایجان جلب کند. طبعا ادامه مبارزه خواهد توانست تا صدای ملت مظلوم ما را بیش از پیش به گوش ملتهای مستقل جهان برساند و سبب ظهور و بروز اراده ملی و یا حتی تحمیل آن برعرصه جهانی شود. استقلال مونته نگرو از کنفدراسیون صربستان - مونته نگرو و تلاشهای ناحیه خودمختارکوزوو برای تحقق این مهم، مبین آن است که حتی ملتهای کوچک چند صد هزار نفری قادر به تحمیل اراده ملی خود بر روابط بین المللی هستند چه رسد به ملت عظیم و 35 میلیونی آذربایجان جنوبی با تاریخی مملو از اراده و اکنده از غرور!
رهبر گاموح گفت: طبق اخباری که از داخل ایران به دست من رسیده است رژیم آپارتاید تهران قصد دارد با تمام قوا، ملت حق طلب مارا سرکوب کند. اما آیا این رژیم مالیخولیایی و جلاد خواهد توانست با میلیونها نفر مبارزه کند ؟!
او اظهار داشت: در این راستا همه نیروهای متفرق و حتی متخاصم فارس گرا در داخل و خارج کشور متحد شده اند. من بعنوان بی رتبه ترین سرباز ملت آذربایجان، از همه نیروهای ملی درخواست می کنم که با کنار گذاشتن اختلافات بی ارزش شخصی، بنام دفاع از ملت اسیر آذربایجان متحد شویم. این امر سبب تقویت بی نظیر اراده ملی در مبارزه با شوونیزم خواهد شد.
چهرگانی ادامه داد: اگر ملت آذربایجان جنوبی با سرزمینی بالغ بر 300 هزار کیلومتر مربع مساحت ، موفق به دستیابی به حق تعیین سرنوشت و رهایی از استثمار سیاه پان فارسیزم شود در کمترین مدت تبدیل به یکی از پیشرفته ترین مناطق جهان خواهد شد و از سیطره کشوری که حتی 200 سال از کشورهای جزیره ای بسیار کوچکی نظیر بحرین و قطر هم عقب مانده است ازاد خواهد گردید. چراکه به تایید اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان، آذربایجان جنوبی به تنهایی قادر به تامین همه نیازهای ملی، در عموم عرصه های اقتصادی و اجتماعی خواهد بود و حتی بر مناسبات بین المللی نیز تاثیر مشهود خواهد گذاشت.
دکترمحمودعلی چهرگانی با اشاره به شکست فاحش تبلیغاتی نزدیک به 40 شبکه داخلی و خارجی فارسی زبان و ضد تورک، بر نقش بی نظیر گونازتی وی در گسترش بیداری ملی در آذربایجان جنوبی تاکید نموده و ابراز امیدواری کرد که با آغاز به کار تلویزیون ماهواره ای اویانیش تی وی، بر سرعت و عمق بیداری ملی در شرایط بسیارحساس کنونی افزوده شود.

تبريزده، بير چوخ ميلي فعاللار، سوركلي موذاكيره لردن سونرا بابك قورولتايي ايله باغلي قرارلار قبول ائتميشلر

بو قرارلارين خولاصه سي بئله دير:
1ـ اولو بابك ميللي تؤره ني تير آيي نين 9-8 - دا بذ(بابك) قالاسيندا كئچيريلمه سي قطعي دير.

2
ـ ايران دئولتي نين كئچن ايللرده كي عمللري و بللي يا بليرسيز سناريولاريني نظرده توتاراق جمعي شكيلده و هئچ بير داغيناقليغا يول وئرمه دن تعيين اولونموش ايكي اصلي يولدان قالايا ساري يورومك گركلي دير. (1- تبريز – اهر - كليبر) و (2- اردبيل – خياو – اهر – كليبر).

3-
جمعي شكيلده حركته كئچمك ضرورتينه گؤره تعيين اولونموش زامانا ديقت يئتيريلمه ليدير. قرارا گؤره مراسيمه قاتيلماق ايسته ينلر تير آيينين 8- ده سحر چاغي ساعات 11- ده تبريزده، اهر اوچ يول آيريجيندا(سه راهي تبريز – اهر) توپلاشيب و چوخونلوق اولدوقدوقدان سونرا حركت ائده جكلر.

4-
هر هانسي بير يئرده بذ قالاسينا گئديش و مراسيمين باش توتماسينا داير احتمالي مانعه و قارشي دورمالار ايله اوزله شيلسه ، قاييتمادان ديره نيش و دايانيشلا همن يئرده در حال اعتراض ميتينقينه باشلانيلاجاق.

5-
دئولتي اورقانلار ميتينقي داغيديب پوزسالار، همن گون (تير 8) جمعي شكيلده واختي ايتيرمه دن گون اورتادان سونرا ساعات 17:30 (5:30) – دا تبريزين بازار آغيزيندا اعتيراض ميتينقينه باشلاماق گركليدير.


A)-
قرارلار بير چوخ آذربايجان ميللي حركتي فعاللاري نين گؤروشلريني نظرده توتاراق قبول اولونموشدور.


B)
بيرليگين قورونماسي و هر هانسي تفرقه و داغيناقليغين قارشيسي آلينامسي اوچون قرارلاردا وئريلن زامان و تعيين اولونان ساعاتلارا ديققت اولونماليدير.


3)
بو قرارلارين باشقا ميللي فعاللار و عموم ميللت آراسيندا تئزليكله ياييلماسي ضروري گؤرولمكده دير


بكارگيري شيوه هاي مختلف دولت جمهوري اسلامي براي ممانعت از برگزاري قورولتاي بابك

در اورميه در چند روز گذشته دهها تن از فعالين حركت ملي آذربايجان به اداره اطلاعات فرا خوانده شده اند. در آستانه برگزاري قورولتاي ملي بابك نهادهاي امنيتي و انتظامي سعي مي كنند تا با شيوه هاي مختلف فعالان را كنترل و از عزيمت آنها به قلعه بابك جلوگيري كنند. در كل رفتار نيروهاي امنيتي با فعالين خوب و تؤام با احترام توصيف مي شود. همچنين بسياري از فعالين امروز و در روزهاي آينده خود را به اداره اطلاعات معرفي خواهند كرد.

خبر ديگري حاكي از آن است كه هم زمان با فرا خواندن فعالين به اداره اطلاعات در روزهاي گذشته در چندين نقطه شهر اورميه اطلاعيه هايي براي دعوت مردم به شركت در مراسم قلعه بابك در روزهاي 9-8 تير ماه پخش شده است. روز جمعه در پارك ساحلي غدير هزاران اطلاعيه در ميان مردم توزيع شده است. در چندين مورد عليرغم تعقيب و گريز مأمورين انتظامي هيچ يك از توزيع كنندگان اطلاعيه دستگير نشده اند.

همچنين از تبريز خبر مي رسد كه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي تبريز از بسياري از هنرمندان ساز و آواز خواسته است تا در مراسم امسال قلعه بابك شركت كرده و به اجراي موسيقي بپردازند. به نظر مي رسد كه مسولين دولت جمهوري اسلامي شيوه هاي مختلفي را براي مقابله با مراسم ملي بابك اتخاذ كرده اند. آنها در حاليكه سعي مي كنند از رفتن فعالين در شهرهاي مختلف به كليبر جلوگيري كنند، از طرف ديگر مي خواهند تا از نارضايتي عمومي بكاهند. همچنين تصور تجمع چند صد هزار نفري ملت آذربايجان در شهر بزرگ تبريز هم موجب دغدغه خاطر انها شده است!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:33  توسط دومـانلــي تبــــــريز dumanlytabriz  | 

خیانتی دیگر

ائلشن نمینی

  با توجه به درامد بسیار بالای این صنعت نسبت به هزینه اندک ان اکثر کشورها در تلاشند تا با معرفی جاذبه های توریستی خود میزان ورود  توریست را با لا برده و درامد ارزی خویش را افزایش دهند و این در حا لیست که  اکثر کشورها برای جذب توریست اقدام به سرمایه گذاریهای کلان کرده اند. .

ایران از جمله کشورهای است که بدلیل داشتن جاذبه های توریستی فراوان در ردیف 5 کشور برتر از نظر پتانسیلهای توریستی قرار گرفته است.

در بین مناطق مخنلف ایران منطقه آذربایجان دارای پتانسیلهای بسیاری است که  در صورت فراهم شدن زیر ساختها و تبلیغات مناسب میتوان به توسعه این مناطق امیدوار بود با توجه به مهاجرت بسیار وسیع و فقر شدید در اثر سیاست سانترالیسیتی حکومتهای طاغوت و جمهوری اسلامی . میتوان با صرف هزینه مناسب از گسترش فقرو مهاجرت جلوگیری کرد.

با اعمال سیاست شونیستی نهادهای مسئول در امر توریسم نه تنها در فراهم کرده زیر ساختهای منطقه سرمایه گذاری  مناسب نشده  بلکه  به نابودی تدریجی اثار باستانی آذربایجان نیز یاری شده است..نمونه دردناک و بارز تخریب اثار باستانی آذربایجان ارک تبریز میباشد این بنا که بواقع سمبل مقاومت آذربایجان در طول تاریخ بوده محکم به نابودی تدریجی است در همان حین مسئله برج جهان نمای اصفهان در مجلس و هئیت دولت مطرح شده و ادامه ساخت این برج متوقف میشود.

استان اردبیل را میتوان بهشت گردشگری آذربایجان و ایران محسوب نمود.این استان به سبب داشتن آبهای معدنی فراوان که برخی از انها به سبب داشتن خاصیت در مانی در سطح دنیا بی نظیر هستند همچنین آثار تاریخی و باستانی چون مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی- پیکره انسانمای قورخو ده ده - جنگل منحصر بفرد فندقلو -دریاچه های شورابیل و نئور وکوه ساوالان و ......

در این بین عدم توجه به این پتانسیلها دل هر فرد اذربایجانی را می آزارد در سال 83 و طی مراسمی کلنگ احداث تله کابین در جنگل فندقلو به زمین زده شد قرار شد تا این طرح  سال 85 به بهره برداری برسد در همان مراسم معاون عمرانی وقت استانداری اردبیل که فردی شمالی بود ( مهندس بهنام جو ) از انعقاد قرارداد خرید تاسیسات تله کابین فندقلو از کشور  سوییس خبر داد و اظهار امیدواری کرد که با احداث این تله کابین - توریسم در منطقه اردبیل از صورت فصلی به طول سال تغییر یافته و معضل بیکاری در سطح شهرستان نمین ریشه کن شود اما پس از گذشت 18 ماه بدون اینکه کمترین کاری برای احداث تله کابین صورت گیرد به بخش خصوصی واگذار گردید  بخش خصوصی با جدیت به شروع پروژه اهتمام ورزید.( مجری طرح از اهالی شهرستان نمین میباشد) تا اینکه فروردین امسال با مخالفت شورای شهر و استاندار عدالت محور اردبیل اجرای این پروژه به کلی متوقف شد و تا کنون دلیل این امر مشخص نشده اشت.

مجموعه باستانی شهر یئری  مشکین شهر که از سال 83 مورد توجه قرار گرفته ولی تاکنون هیچ نتیجه ای از گمانه زنیهای صورت گرفته به اطلاع عموم نرسیده است عدم اطلاع رسانی مسئولین میراث فرهنگی استان اردبیل این شائبه را در ذهن ایجاد می کند که نتیجه این کاووشها برای تاریخ نویسان درباری و همچنین باستان گرایان ناخوشایند بوده و یا آثار موجود در مجموعه توسط مافیای دولتی از ایران خارج شده باشد. در اولین اطلاع رسانیهایی که از نتایج این کاووشها در روزنامه های سراسری و محلی به اطلاع عموم رسید بیشینه تاریخی این مجموعه 5000 سال پیش از میلاد عنوان  شده بود.

در مورد پیکره انسانمای قور خو دهده تا کنون هیچ کاووش علمی از سوی نهادهی مربوط صورت نگرفته است همه ساله در بروشورهایی که از طرف میراث فرهنگی اردبیل چاپ و در اختیار توریستها قرار میگیرد اثری از معرفی و حتی ذکر نام مجموعه شهر یئری مشکین شهر - پیکره انسانمای قور خو ده ده و ... به چشم نمیخورد.

مجموعه شیخ صفی که کار ازاد سازی حریم بقعه از سال 73 و در زمان استانداری احمدی نزاد در استان اردبیل شروع شده بود تا کنون ( تیر ماه 85 ) 45 در صد پیشرفت فیزیکی داشته  است عدم تکمیا ابن مجموعه چهره بخش تاریخی اردبیل را دگرگون ساخته است در معروف و 400 ساله آلا قاپی به بهانه تعمیر به تهران منتقل شده و اثری از ان نیست.

این موارد تنها نمونه های بسیار اندکی از چپاول و تخریب  تاریخ آذربایجان در منطقه اردبیل می باشد

به سیستم نژادپرستی-آپارتایدی-شوونیزمی فارسی در ایران خاتمه دهید

ملل ساکن ایران از جمله ملت تورک را از ستم ملی برهانید

حضور محترم

-          دکتری ژنتیکی ضد حقوق بشری، آقای مازیار اشرفیان بناب، در دانشگاه کمبریج

-          ریاست دانشگاه کمبریج

-          هیئت علمی دانشگاه کمبریج

-          هیئت علمی بخش ژنتیک دانشگاه کمبریج

-          هیئت علمی بخش بیواتیک دانشگاه کمبریج

-          قسمت حقوق و تاریخ و فلسفه دانشگاه کمبریج

-          مسئولین مجلات معتبر علمی دانشگاه کمبریج

-          تشکل­های دانشجویی و تمامی دانشجویان دانشگاه کمبریج

-          دانشگاههای معتبر فعال در علوم زیستی، ژنتیکی و انسانی و حقوقی

-          بخش حقوق بشر سازمان ملل متحد و همچنین سازمان­های حقوق بشر دنیا و ایران

-          ریاست جمهوری محترم آلمان و تمامی ریاست­ جمهوری­های دول آزاد و ضد نژاد پرستی

-          کشورهای و ملل مظلوم آزاد شده از چنگال نژادپرستی، آپارتاید و شووینیسم

-          تلویزیون گوناز، اویانیش و سایر تلویزیون­های فعال در زمینه حقوق بشر

-          تمامی گروه­های اینترنتی، سایت­ها و خبرگزاری­های جهان

-          تمامی احزاب سیاسی مدافع حقوق بشری و انسانی

-          فعالان حقوق بشر و ضد آپارتاید و نژادپرستی

-          تمامی مشمولین جایزه صلح جهانی

-          و تمامی انسان­های آزاده دنیا

خانم­ها و آقایان محترم،

ایران کشوری کثیرالمله می­باشد که از اقوام و ملتهای تورک (اکثراً آذربایجانی)، فارس، لر، کرد، عرب، بلوچ، تورکمن، گیلک، مازنی، تالش و ... تشکیل شده است. این ملت­ها در سه گروه زبانی اورال-آلتایی، هند و اروپایی، و سامی تکلم می­کنند. ایران همیشه یک کشور کثیراللمه بوده که بصورت فدرال-سنتی اداره می­گشته و سه زبان تورکی، فارسی، و عربی به صورت نانشوشته در کشور رسمی بود و تمامی مکاتبات و نوشته­ها به این سه زبان نوشته می­شد. پیش از ظهور اسلام نیز در ایران زبان­های آرامی، ایلامی، بابلی و یونانی و ... زبان­های نوشتاری این محدوده جغرافیایی فلات ایران را تشکیل می­دادند.

ولی متأسفانه، از دوران کودتای رژیم نژادپرست و قوم­گرای پهلوی زبان­های دیگر اقوم و ملل ایران قدغن و غیرقانونی اعلام گردیده و فقط فارسی بعنوان تنها زبان رسمی و آزاد و قانونی شناخته شد و علارغم اینکه فارس­ها در ایران یک اقلیت را تشکیل می­دادند (و می­دهند) ایرانی بودن معادل فارسی بودن قرار گرفت و حقوق ملی و زبانی قریب به 85 درصد ساکنان ایران انکار گردید.

شوونیزم فارس برای از بین بردن دیگر ملتها مخصوصاً ملت تورک آذربایجان با آسمیلاسیون منفی، خواندن و نوشتن به زبان تورکی (آذربایجانی، تورکمنی، قشقایی، خراسانی) را قدغن نمود وعین همین کار نسبت به سایر ملل ایران از جمله لرها، کردها، عرب­ها، بلوچ­ها، گیلک­ها، مازنی­ها، تالش­ها، و ... هم انجام گرفت. آنها در برابر سوالات: چرا ما نباید به زبان مادری خود یعنی تورکی حرف بزنیم و بنویسیم؟ و چرا نباید اسامی فرزندانمان را به زبان مادری خودمان انتخاب کنیم؟ و چرا زبان ما قدغن و زبان مادری شما فارسی رسمی است؟، تنها با کشت و کشتار، تحقیر و آسمیلاسیون منفی (آسمیلاسیون همراه جوک­سازی، تحقیر، اهانت و ... ) جواب دادند.

عناصر شووینیست فارس و افراد همکاری کننده با آنها که ممکن است از آسمیله شده­های ملل غیرفارس باشند دلیل می­آورند که شما از نژاد ایرانی هستید، قبلاً فارس بوده­اید و بعداً تبدیل به تورک شده­اید و الان نیز باید به زبان پیشینیان خود که فارسی است صحبت بکنید. آنها برای عملی شدن این ایده خود به تحریف تاریخ، تحریف علم فیلولوژی، و تحریف تمامی علوم مربوط به ملتها به نفع قومیت فارس پرداختند و می­پردازند.

آنها شهرها و روستاهایی که ملل غیرفارس در آنجا ساکن بودند را بدون بودجه و امکانات رفاهی زندگی می­گذارند و جلوی صنعتی شدن و پیشرفت اقتصادی آنها را می­گیرند و عملاً آنها را در تحریم اقتصادی و بصورت مستعمره قرار می­دهند تا آنها مجبور به مهاجرت به مناطق فارس­نشین و آسمیله شدن نمایند و آنها را معروض قتل­عام فرهنگی قرار دهند. در این مورد نه تنها دولت کنونی ایران، بلکه اپوزسیون خارج و داخل کشور آن نیز که گذشته­ای انباشته از فاشیسم و نژادپرستی دارند متفق هستند و دست در دست هم به زنده نگه داشتن سیستم فاشیستی-آپارتایدی-شووینیستی فارس کمک می­کنند.

آنها برای نفی وجود ملتهای غیرفارس ایران که اکثریت ساکنان کشور با جمعیتی حدود 85 درصد ساکنان ایران را تشکیل می­دهند و همچنین برای آسمیلاسیون منفی و خشن آنها برای فارس شدن نه تنها از ارتش، پلیس، اعدام و زندان استفاده می­کنند، بلکه، با تحریف تاریخ و علم فیلولوژی و سایر علوم و بهره­گیری از نتایج غلط سعی در پایه­ریزی علمی معجولات خود برای توجیه اینکار دارند. آنها همواره از افتخارات نژادی، و افتخار به اینکه در ایران فقط نژاد آریایی که باهوش­ترین نژاد بشر می­باشد صحبت به میان می­آورند و سعی می­کنند تعصب فارسی را در ذهن همه ساکنان کشور بگنجانند و تعصب فارسی را به افتخار عمومی مبدل سازند.